بیایید راوی و رجزخوان باشیم

17 تیر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 26 بازدید


راوی و رجزخوان باشیم 

یک سال تمام از آن دوازده شب آتشین و خونین گذشت که آسمان ایران، بی محابا آماج تیرهای کینه دیرینه دشمنان آمریکایی - صهیونی گردید و ۳۷ سال بعد جنگ تحمیلی هشت ساله، از نو جنگی ۱۲ روزه بر کشور عزیزمان تحمیل شد اما آنچه از پس این دود و آتش برخاست، نه تسلیم و شکست، که طلوع دوباره ی غیرت و ایستادگی ملت ایران از آفاق جهان بود که جهانیان را به حیرت فرو برد! من اینک به عنوان راوی لحظه های سخت و رجزخوان حماسه ی شیرین این سرزمین، بر این باورم که تاریخ، بار دیگر در برابر صلابت ما زانو زده است. دشمن در آن شبیخون وحشیانه، با خیالی خام گمان برده بود که با نشانه گرفتن سرداران دانش و شمشیر، و با فروریختن سقف خانه های بی پناه، می تواند ستون های این سرزمین کهن را فروبریزد.... چه محاسبه ی ابلهانه ای! مگر اراده ی پولادین یک ملت را می شود با موشک ها نشانه گرفت؟ مگر عشق به خاک را می شود با آجر و سنگ ترکاند؟ آن دوازده روز خون و حماسه که اینک نخستین سالگردش را پاس می داریم، تنها یک نبرد نبود؛ در واقع آمادگی و عزم ملی برای دفاع از کشور و نظام در نبردهای بعدی بود که در "جنگ رمضان"، اسفند ۱۴۰۴ خود را نشان داد با بعثت ملی و حماسه تاریخی و بی سابقه تجمع شبانه ی مستمر ملت ایران. در این جنگ تحمیلی سوم، ملت ما همه ی مشکلات را به جان خرید تا ثابت کند که قامتش با هیچ سختی شکننده خم نمی شود. این جنگ تحمیلی سوم البته بر ملت ایران خساراتی جبران ناپذیر وارد کرد مثل از دست دادن رهبری خود و ... اما ملت استقامت خود را نباخت بلکه بر خلاف توهم آمریکا و اسرائیل، این ملت مقاوم تر و متحدتر از قبل هم شد. اینک نگاه کنید! این تصویر شکوهمند فرداهای ماست: خیابان هایی که نه با زور سرنیزه، که با شور دل ها تسخیر شدند. در این صد و پنج شب پیاپی، از کوچک و بزرگ، از کودک در آغوش مادر تا پیرمرد عصا به دست، همگی علم بر دوش گرفتند و با شعارهای بیگانه ستیز، یک بار دیگر با ۴۷ سال پرافتخار گذشته خود میثاقی تازه کردند: زنده باد ایران، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر ضد ولایت فقیه، درود بر رزمندگان اسلام، مرگ بر منافقان خائن و ... پدران، پرچم وطن را بر شانه های پسران و دختران خردسالشان می گذارند تا میراث داری این بیرق را از کودکی بیاموزند. این تجمعات شبانه، نه فقط بیعت با رهبری نو، که تکرار همان قصه ی ایثار بود؛ وداعی باشکوه با آنان که رفتند تا ما بمانیم، و سلامی دوباره به زندگی در سایه ی این بیرق سه رنگ. این خیزش خیابانی، ارتش عظیم خانواده های ایرانی بود که در آن، هر خانه یک سنگر و هر کوچه یک مسیر عشق شد. یک انبعاث عظیم ملی به وقوع پیوست. در این سالگرد، من به چشم خویش دیدم که ملت ایران، فاتح تمام جنگ هایی است که بر او تحمیل می شود. چه آن زمان که در جنگ تحمیلی هشت ساله آژیرها زوزه می کشیدند و چه آنگاه که در سکوت شب، شمع به دست، برای پاسداشت عزیزان آسمانی مان گرد هم می آینده ... زخم هایمان عمیق است، اما قامت مان استوارتر از کوه، و پرچم مان همواره افراشته تر از پیش در اهتزاز خواهد ماند. این است روایت عشق، این است معجزه ای از انبعاث، این است رمز ایستادگی ما. باشد که فردای این ملت، به وسعت ایستادگی امروزشان، زلال و بی غبار بگذرد و خداوند را به تماشای این صبوری سوگند می دهم که سپیده دم این پایداری را به طلوع آرامش پیوند بزند و هیچ کودکی از این خاک، طعم جنگ را دیگر نچشد. این پرچم که امروز بر دوش خانواده های ایران از کوچک و بزرگ در اهتزاز است، تا همیشه تاریخ، سایه بان سرافرازی و شادمانی شان باشد. قسم به اشک ها و لبخندهای درهم تنیده این ملت، که فردای ایران از آن دل های استوار و خانواده های بی قرار این سرزمین خواهد بود. بیایید همه ی ما، راوی روزهای مقاومت کشورمان و رجزخوان این حماسه های سترگ و جاودانه ملت مان باشیم، ان شاءالله 

 رقیه پورغفار (نویسنده و پژوهشگر) ۱۴۰۵/۳/۲۴ ارومیه 

 یا حق #خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی

 https://eitaa.com/basijnews_azgh https://r