راهبردهای تاب آوری ایران در برابر تهدیدات رسانه ای
در جنگ روایت، تاب آوری یا resiliency ایران یک مفهوم زنده، اجتماعی و فرهنگی است که در بستر تاریخ، هویت جمعی، تجربه زیسته مردم و سرمایه های معنوی جامعه شکل گرفته است. وقتی از تاب آوری ایران سخن می گوییم، از توان یک ملت برای ایستادن در برابر فشارهای بیرونی، بازسازی اعتماد درونی، حفظ انسجام اجتماعی و تبدیل تهدید به فرصت سخن می گوییم. جنگ روایت، میدان نبردی است که در آن حقیقت، معنا، حافظه تاریخی و تصویر ملی در معرض رقابت قرار می گیرد. در این میدان، ایران برای حفظ انسجام خود نیازمند تاب آوری ملی است؛ تاب آوری ای که ریشه در فرهنگ، دین، خانواده، آموزش، رسانه، محله، هنر و نهادهای اجتماعی دارد.
تاب آوری ایران در جنگ روایت، پیش از آنکه یک واکنش مقطعی باشد، یک ظرفیت تمدنی است. جامعه ای که قرن ها با بحران های طبیعی، فشارهای سیاسی، تحریم ها، تهدیدهای امنیتی و نوسان های اقتصادی روبه رو بوده، آموخته است چگونه خود را بازآرایی کند. این بازآرایی در سطح فردی، خانوادگی و ملی رخ می دهد. فرد ایرانی در شرایط فشار، اگر از معنا، امید، پیوند خانوادگی و حس تعلق برخوردار باشد، دچار فروپاشی روانی نمی شود. خانواده ایرانی نیز اگر کارکرد حمایتی خود را حفظ کند، می تواند به سنگر اول تاب آوری تبدیل شود. در سطح کلان، نهادهای فرهنگی و رسانه ای در شکل دهی به روایت معتبر از واقعیت نقش اساسی دارند.
جنگ روایت از این جهت مهم است که ذهن و ادراک جامعه را هدف می گیرد. اگر یک ملت نتواند روایت خود را از هویت، تاریخ، پیشرفت و رنج هایش بسازد، دیگران برای او روایت خواهند ساخت. در چنین شرایطی، تاب آوری ایران به معنای توانایی تولید روایت بومی، مستند، امیدبخش و واقع گراست. روایت بومی باید بتواند هم درد را ببیند و هم ظرفیت را. اگر جامعه فقط با تصویر بحران دیده شود، احساس ناتوانی افزایش می یابد. اگر جامعه فقط با تصویر موفقیت های ظاهری معرفی شود، فاصله میان واقعیت و ادراک شکل می گیرد. تاب آوری سالم در میانه این دو افراط می ایستد؛ واقعیت را می پذیرد، اما در همان واقعیت، امکان رشد را می جوید.
رسانه در این میان نقشی تعیین کننده دارد. رسانه تاب آور رسانه ای است که در زمان بحران، به جای تکرار اضطراب، فهم اجتماعی تولید کند. چنین رسانه ای می تواند از زبان ساده، تصویر دقیق و تحلیل منصفانه بهره ببرد تا اعتماد عمومی را تقویت کند. در جنگ روایت، رسانه اگر از جامعه جدا شود، خود به عامل فرسایش تاب آوری تبدیل می شود. اما اگر با مردم، محله ها، مدارس، خانواده ها و نهادهای مدنی پیوند داشته باشد، به ابزار تقویت resiliency بدل می شود. رسانه ایرانی باید روایت های موفقیت در دل دشواری را برجسته کند، تجربه های زیسته مردم را جدی بگیرد و از قهرمانان گمنام جامعه تصویر بسازد؛ پزشک، معلم، پرستار، داوطلب اجتماعی، مادر، پدر، نوجوان، هنرمند و کنشگر محلی.
تاب آوری ایران در جنگ روایت با آموزش نیز پیوند مستقیم دارد. کتاب های آموزشی اگر با زبان هویت ساز و امیدآفرین نوشته شوند، از کودکی حس تعلق به ایران را در ذهن نسل نو می نشانند. این حس تعلق، پایه ای برای مقاومت روانی و اجتماعی است. کودک و نوجوانی که تاریخ، ادب، هنر، پیشرفت علمی و تجربه های ایستادگی ملت خود را می شناسد، در برابر روایت های تحقیرآمیز آسیب پذیری کمتری دارد. آموزش، اگر با پرورش مهارت های زندگی، همدلی، حل مسئله و کمک خواهی همراه شود، به تقویت تاب آوری فردی و اجتماعی کمک می کند. در اینجا help-seeking behavior یا رفتار کمک خواهی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا جامعه تاب آور، جامعه ای است که اعضایش در بحران از یاری خواستن خجالت نمی کشند و شبکه های حمایتی را به کار می گیرند.
در جنگ روایت، نهادهای مردم نهاد نیز جایگاهی مهم دارند. NGOها در سطح محلی می توانند میان مردم و نظام اجتماعی پل بزنند. این نهادها با کار داوطلبانه، آموزش مهارت، حمایت روانی، میانجی گری اجتماعی و کمک به گروه های آسیب پذیر، سرمایه اجتماعی را افزایش می دهند. هرجا سرمایه اجتماعی بالاتر باشد، تاب آوری نیز بیشتر است. محله هایی که در آنها اعتماد، همکاری و حس مسئولیت متقابل وجود دارد، در برابر بحران سریع تر بازمی گردند. به همین دلیل، تاب آوری محله محور در ایران باید جدی گرفته شود. محله، کوچک ترین واحد تجربه زیسته شهروندی است و می تواند نخستین خط دفاع در برابر آشفتگی های روانی و اجتماعی باشد.
تاب آوری یا resiliency ایران در جنگ روایت، بدون توجه به هویت فرهنگی ناقص می ماند. هویت ملی، حافظه جمعی را از فراموشی نجات می دهد. ملت هایی که حافظه تاریخی خود را حفظ می کنند، در برابر تحریف کمتر آسیب می بینند. این حافظه شامل افتخارها، رنج ها، شکست ها، پیروزی ها و تجربه های بازسازی است. ایران در طول تاریخ، بارها از بحران عبور کرده و دوباره خود را ساخته است. این تجربه تاریخی، پشتوانه ای برای روایت امروز است. روایت تاب آور، از گذشته درس می گیرد و آینده را ممکن می سازد. در این چارچوب، توجه به آب و میراث آبی نیز مهم است. آب در فرهنگ ایرانی فقط یک منبع طبیعی نیست؛ بخشی از زیست بوم، تمدن و هویت است. حفظ میراث آبی، قنات ها، مدیریت خردمندانه آب و اخلاق مصرف، خود نوعی تاب آوری تمدنی به شمار می آید.
هنر نیز در این میدان نقش درمانگر و بازسازنده دارد. art-based rehabilitation یا بازتوانی مبتنی بر هنر، به افراد و گروه هایی کمک می کند که زخم های روانی و اجتماعی را از طریق خلق، بیان و زیبایی پردازش کنند. هنر، زبان غیرمستقیم تاب آوری است. در شرایطی که واژه ها کافی نیستند، تصویر، موسیقی، تئاتر، شعر و طراحی می توانند معنا بسازند. در جنگ روایت، هنر می تواند حقیقت را انسانی تر و عمیق تر منتقل کند. جامعه ای که هنر را در آموزش، درمان و فرهنگ عمومی فعال نگه می دارد، توان بازسازی روانی بیشتری دارد.
تاب آوری ایران در جنگ روایت، به معنای انکار دشواری ها نیست. برعکس، تاب آوری زمانی معنا دارد که رنج دیده شود و در عین حال امید حفظ شود. جامعه ای که مشکلات اقتصادی، فشارهای روانی یا نابرابری ها را انکار کند، تاب آور نیست. تاب آوری واقعی، ظرفیت مواجهه صادقانه با مسئله است. در این مسیر، زبان رسمی و عمومی باید مسئولانه باشد. واژه ها می توانند یا زخم را عمیق تر کنند یا به التیام کمک کنند. از همین رو، تولید محتوا درباره تاب آوری ایران باید دقیق، آرام، امیدبخش و مستند باشد. اغراق، تکرار هیجان و سیاه نمایی، هر دو تاب آوری را فرسوده می کنند.
در سطح سیاست فرهنگی، نیاز است که روایت های موفق از همبستگی ملی، امدادرسانی، خودیاری، نوآوری و حل مسئله تقویت شود. در سطح محلی، انجمن های مردمی، مساجد، مدارس، فرهنگسراها و مراکز اجتماعی می توانند میدان تمرین تاب آوری باشند. در سطح خانواده، گفت وگوی سالم، تربیت عاطفی، نظم، مسئولیت پذیری و حمایت متقابل باید جدی گرفته شود. کودکانی که در خانواده امن رشد می کنند، در آینده شهروندانی resilient تر خواهند بود. خانواده، نخستین مدرسه هویت و امید است.
تاب آوری ایران در جنگ روایت همچنین با اعتماد عمومی پیوند دارد. هرچه اعتماد میان مردم و نهادها بیشتر باشد، مقاومت اجتماعی در برابر شایعه، تحریف و ناامیدی افزایش می یابد. اعتماد با صداقت، کارآمدی، شفافیت و حضور میدانی ساخته می شود. اگر نهادها به زبان مردم سخن بگویند و دردهای واقعی را بشنوند، سرمایه اجتماعی تقویت می شود. این سرمایه همان چیزی است که در بحران ها جامعه را نگه می دارد. تاب آوری بدون اعتماد، به شعار تبدیل می شود.
از منظر راهبردی، ایران برای موفقیت در جنگ روایت باید از چند سطح به طور هم زمان بهره ببرد: روایت فرهنگی، روایت علمی، روایت تاریخی، روایت مردمی و روایت رسانه ای. روایت فرهنگی به ارزش ها و زیبایی ها تکیه دارد. روایت علمی پیشرفت ها و توانمندی ها را با داده و سند بیان می کند. روایت تاریخی ریشه ها و استمرار را نشان می دهد. روایت مردمی تجربه روزمره و رنج و امید مردم را بازتاب می دهد. روایت رسانه ای این لایه ها را به زبان قابل فهم برای مخاطب داخلی و خارجی تبدیل می کند. هم افزایی این سطوح، تصویر واقعی تر و مقاوم تری از ایران می سازد.
تاب آوری ایران در نهایت یک پروژه انسانی است. این پروژه از دل مدرسه، خانه، رسانه، محله، هنر و نهادهای مدنی عبور می کند و به سطح ملی می رسد. هر کودک آگاه، هر خانواده همدل، هر رسانه مسئول، هر هنرمند متعهد و هر نهاد مردمی فعال، بخشی از این پازل است. در جنگ روایت، آنچه ایران را نگه می دارد، فقط قدرت سخت نیست؛ معنا، هویت، اخلاق، همبستگی و توان بازسازی نیز هست. اگر این عناصر با هم دیده شوند، تاب آوری ایران به یک نیروی پایدار برای عبور از بحران و ساختن آینده تبدیل می شود.
