Ali Gholizad
آموزگار ابتدایی، کارشناسی علوم تربیتی - آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان(دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی)
6 یادداشت منتشر شدهارزشیابی توصیفی در آموزش ابتدایی؛ گذار از نمره محوری به یادگیری عمیق و پایدار
آموزش ابتدایی به عنوان زیربنایی ترین دوره نظام تعلیم و تربیت، نقشی تعیین کننده در شکل گیری شخصیت، نگرش، مهارت های شناختی، اجتماعی و عاطفی کودکان ایفا می کند. کیفیت تجربه های آموزشی در این دوره، نه تنها بر موفقیت تحصیلی دانش آموزان در مقاطع بعدی اثر می گذارد، بلکه زمینه ساز تربیت شهروندانی خلاق، مسئولیت پذیر و توانمند برای آینده جامعه نیز خواهد بود. ازاین رو، تمامی مولفه های نظام آموزشی، از جمله برنامه درسی، روش های تدریس و شیوه های ارزشیابی، باید در راستای تحقق یادگیری عمیق و پایدار طراحی شوند. در میان این مولفه ها، ارزشیابی از جایگاهی ویژه برخوردار است؛ زیرا نه تنها میزان دستیابی دانش آموزان به اهداف آموزشی را مشخص می کند، بلکه جهت گیری یادگیری، شیوه تدریس معلمان و حتی نگرش دانش آموزان و والدین نسبت به آموزش را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. در دهه های اخیر، تحول در نظریه های یادگیری و افزایش توجه به ابعاد مختلف رشد کودک، موجب شده است که بسیاری از نظام های آموزشی جهان از الگوهای سنتی ارزشیابی فاصله گرفته و به سمت رویکردهایی حرکت کنند که ارزشیابی را بخشی جدایی ناپذیر از فرایند یادگیری می دانند. در همین راستا، ارزشیابی توصیفی به عنوان یکی از مهم ترین نوآوری های نظام آموزشی ایران در دوره ابتدایی، با هدف ارتقای کیفیت یادگیری، کاهش پیامدهای منفی نمره گرایی و تقویت انگیزه درونی دانش آموزان طراحی و اجرا شده است.
سال های متمادی، ارزشیابی در مدارس عمدتا بر آزمون های کتبی و نمره دهی استوار بود. در این رویکرد، موفقیت تحصیلی دانش آموزان بیشتر با عدد و رتبه سنجیده می شد و یادگیری اغلب به حفظ مطالب برای کسب نمره بالاتر محدود می گردید. هرچند این شیوه امکان مقایسه عملکرد دانش آموزان را فراهم می کرد، اما پژوهش های متعدد نشان داد که چنین رویکردی پیامدهایی همچون افزایش اضطراب امتحان، رقابت ناسالم، کاهش اعتمادبه نفس، بی توجهی به تفاوت های فردی و غلبه یادگیری سطحی بر یادگیری عمیق را به همراه دارد. در چنین شرایطی، صاحب نظران تعلیم و تربیت بر این باور تاکید کردند که ارزشیابی نباید صرفا وسیله ای برای قضاوت درباره عملکرد دانش آموزان باشد، بلکه باید ابزاری برای هدایت و بهبود یادگیری محسوب شود. این تغییر نگرش، زمینه شکل گیری مفهوم «ارزشیابی برای یادگیری» را فراهم کرد؛ مفهومی که در آن ارزشیابی در خدمت آموزش قرار می گیرد و با ارائه بازخوردهای مستمر و هدفمند، به رشد دانش آموز کمک می کند.
ارزشیابی توصیفی بر همین مبنا شکل گرفته است. در این رویکرد، به جای آنکه عملکرد دانش آموز تنها با یک نمره یا رتبه بیان شود، معلم با استفاده از شواهد متنوعی مانند مشاهده رفتارهای یادگیری، بررسی تکالیف، فعالیت های گروهی، پروژه های آموزشی، پوشه کار، گفت وگو با دانش آموز و سایر ابزارهای سنجش، تصویری جامع از وضعیت یادگیری او ارائه می کند. سپس بر اساس این اطلاعات، بازخوردهایی دقیق، شفاف و سازنده در اختیار دانش آموز و والدین قرار می دهد تا نقاط قوت تقویت و کاستی ها برطرف شود. بنابراین، در ارزشیابی توصیفی، هدف اصلی قضاوت درباره دانش آموز نیست، بلکه کمک به رشد اوست. به همین دلیل، اشتباه کردن نه نشانه شکست، بلکه فرصتی برای یادگیری تلقی می شود و معلم نقش هدایتگر و تسهیل کننده فرایند یادگیری را بر عهده می گیرد.
مبانی نظری ارزشیابی توصیفی را می توان در نظریه های سازنده گرایی و ارزشیابی تکوینی جست وجو کرد. بر اساس دیدگاه سازنده گرایان، یادگیری فرایندی فعال است که در آن دانش آموز با تعامل با محیط، معلم و همسالان، دانش و تجربه خود را می سازد. در چنین نگرشی، ارزشیابی نیز باید همگام با آموزش پیش برود و اطلاعات لازم را برای اصلاح مسیر یادگیری فراهم آورد. بلک و ویلیام (1998) در مقاله تاثیرگذار خود با عنوان «ارزشیابی و یادگیری در کلاس درس» نشان دادند که ارزشیابی تکوینی و بازخوردهای مستمر از موثرترین عوامل ارتقای عملکرد تحصیلی دانش آموزان به شمار می روند، به ویژه برای دانش آموزانی که در یادگیری با دشواری بیشتری مواجه هستند. آنان تاکید می کنند که بازخورد زمانی اثربخش است که به دانش آموز کمک کند جایگاه فعلی خود را بشناسد، هدف آموزشی را درک کند و برای رسیدن به آن برنامه ریزی نماید. همچنین سادلر (1989) بر این باور است که یادگیری زمانی بهبود می یابد که دانش آموز بتواند عملکرد خود را با معیارهای مطلوب مقایسه کرده و برای کاهش فاصله میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب اقدام کند. این دیدگاه ها، زیربنای نظری ارزشیابی توصیفی را تشکیل می دهند و نشان می دهند که ارزشیابی باید ابزاری برای رشد باشد، نه صرفا سنجش.
در نظام آموزش وپرورش ایران نیز ارزشیابی توصیفی با همین فلسفه از اوایل دهه ۱۳۸۰ به صورت آزمایشی آغاز و سپس در مدارس ابتدایی سراسر کشور اجرا شد. هدف اصلی این برنامه، تغییر فرهنگ ارزشیابی از نمره محوری به یادگیری محوری، کاهش اضطراب دانش آموزان، افزایش کیفیت آموزش و فراهم ساختن فرصت های برابر برای رشد همه کودکان بود. در این رویکرد، بازخوردهای کیفی جایگزین نمرات عددی شدند و معلمان موظف شدند با استفاده از روش های متنوع، روند پیشرفت هر دانش آموز را به صورت مستمر دنبال کنند. محمد حسنی، از مهم ترین پژوهشگران حوزه ارزشیابی کیفی–توصیفی در ایران، تاکید می کند که این شیوه صرفا حذف نمره نیست، بلکه تغییری اساسی در نگرش به آموزش، یادگیری و ارزشیابی محسوب می شود. از نگاه او، زمانی می توان از موفقیت ارزشیابی توصیفی سخن گفت که معلم بتواند با ارائه بازخوردهای دقیق، انگیزه یادگیری را در دانش آموز تقویت کرده و زمینه پیشرفت مستمر او را فراهم سازد.
یکی از مهم ترین مزایای ارزشیابی توصیفی، افزایش کیفیت یادگیری است. هنگامی که دانش آموز احساس کند اشتباه کردن بخشی طبیعی از فرایند یادگیری است و به جای سرزنش یا دریافت نمره پایین، راهنمایی لازم برای اصلاح عملکرد خود را دریافت می کند، با انگیزه بیشتری در فعالیت های آموزشی مشارکت خواهد کرد. در چنین شرایطی، یادگیری از حالت حفظ کردن مطالب برای امتحان خارج شده و به فرایندی عمیق، معنادار و پایدار تبدیل می شود. افزون بر این، بازخوردهای توصیفی موجب افزایش خودآگاهی دانش آموز می شوند؛ زیرا او به تدریج می آموزد نقاط قوت و ضعف خود را بشناسد، عملکردش را ارزیابی کند و برای بهبود آن برنامه ریزی نماید. این مهارت که از آن با عنوان «خودتنظیمی در یادگیری» یاد می شود، یکی از مهم ترین اهداف نظام های آموزشی نوین است.
ارزشیابی توصیفی همچنین به معلمان کمک می کند تا تصمیم های آموزشی خود را بر پایه شواهد واقعی اتخاذ کنند. در رویکرد سنتی، معمولا نتایج آزمون پایانی ملاک قضاوت درباره یادگیری دانش آموز بود؛ اما در ارزشیابی توصیفی، معلم به طور مستمر اطلاعاتی درباره پیشرفت یا مشکلات یادگیری دانش آموز جمع آوری می کند و بر اساس آن، روش تدریس، فعالیت های آموزشی و برنامه های جبرانی را اصلاح می نماید. به همین دلیل، ارزشیابی به ابزاری برای بهبود کیفیت تدریس نیز تبدیل می شود. در واقع، اگر معلم متوجه شود بخش قابل توجهی از دانش آموزان در یادگیری یک مفهوم دچار مشکل هستند، به جای نسبت دادن این مسئله به ضعف دانش آموزان، می تواند روش آموزش خود را بازنگری و اصلاح کند.
با وجود مزایای فراوان، اجرای ارزشیابی توصیفی در ایران با چالش هایی نیز روبه رو بوده است. یکی از مهم ترین این چالش ها، برداشت نادرست از مفهوم ارزشیابی توصیفی است. در برخی مدارس، این شیوه تنها به حذف نمره تقلیل یافته و سایر مولفه های آن، مانند ارائه بازخورد موثر، استفاده از ابزارهای متنوع ارزشیابی و اصلاح فرایند یادگیری، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. افزون بر این، تراکم بالای کلاس های درس، محدودیت زمان، کمبود امکانات آموزشی، حجم زیاد مستندسازی و آشنایی ناکافی برخی معلمان با اصول ارزشیابی تکوینی، اجرای مطلوب این رویکرد را دشوار ساخته است. از سوی دیگر، بخشی از خانواده ها همچنان موفقیت تحصیلی را با نمره می سنجند و انتظار دارند عملکرد فرزندشان با اعداد و رتبه مشخص شود. این نگرش، گاه فشار مضاعفی بر معلمان وارد می کند و آنان را از اجرای صحیح فلسفه ارزشیابی توصیفی دور می سازد.
برای غلبه بر این چالش ها، لازم است برنامه های توانمندسازی حرفه ای معلمان به صورت مستمر برگزار شود و آموزش عملی طراحی بازخورد، استفاده از ابزارهای متنوع ارزشیابی و تحلیل شواهد یادگیری در کانون این برنامه ها قرار گیرد. همچنین ضروری است مدیران مدارس با ایجاد فضای حمایتی، از تبدیل ارزشیابی توصیفی به فرایندی صرفا اداری جلوگیری کنند. کاهش تراکم کلاس ها، بهره گیری از فناوری های نوین برای ثبت و تحلیل اطلاعات آموزشی و افزایش آگاهی خانواده ها درباره فلسفه ارزشیابی توصیفی نیز از دیگر اقداماتی است که می تواند کیفیت اجرای این رویکرد را بهبود بخشد.
در نهایت، ارزشیابی توصیفی را باید فراتر از یک شیوه سنجش یا جایگزینی برای نمره دانست. این رویکرد بازتاب دهنده تغییری اساسی در نگرش به تعلیم و تربیت است؛ نگرشی که یادگیری را فرایندی پویا، مستمر و فردمحور می داند و هدف آن پرورش دانش آموزانی است که توانایی اندیشیدن، حل مسئله، خودارزیابی و یادگیری مادام العمر را داشته باشند. تجربه دو دهه اجرای این رویکرد در ایران نشان می دهد که ارزشیابی توصیفی، در صورت اجرای صحیح و همراه با حمایت های آموزشی و مدیریتی، می تواند به ارتقای کیفیت آموزش ابتدایی، افزایش انگیزه یادگیری، کاهش اضطراب تحصیلی و تقویت عدالت آموزشی کمک کند. ازاین رو، آینده موفق این برنامه بیش از هر چیز در گرو سرمایه گذاری بر توانمندسازی معلمان، اصلاح نگرش جامعه نسبت به مفهوم ارزشیابی و فراهم آوردن زیرساخت های لازم برای اجرای کامل آن است. تنها در چنین شرایطی است که ارزشیابی می تواند رسالت واقعی خود را، یعنی هدایت یادگیری و رشد همه جانبه کودکان، به درستی ایفا کند.