از سرگرمی تا هویت؛ نقش اینفلوئنسرها در بازسازی سبک زندگی نسل جدید

9 مرداد 1405 - خواندن 9 دقیقه - 118 بازدید

مقدمه

تحولات شتابان فناوری های ارتباطی در دو دهه اخیر، نه تنها شیوه های ارتباطی انسان را دگرگون ساخته، بلکه ساختارهای تولید معنا، شکل گیری هویت و الگوهای سبک زندگی را نیز به طور بنیادین تغییر داده است. در جامعه شبکه ای، رسانه های اجتماعی دیگر صرفا ابزار انتقال پیام نیستند، بلکه به میدان اصلی تولید فرهنگ، بازنمایی هویت و شکل دهی به الگوهای مصرف، سلیقه و رفتار اجتماعی تبدیل شده اند. در چنین فضایی، اینفلوئنسرها به عنوان بازیگران جدید عرصه عمومی دیجیتال، نقش مرجعیت فرهنگی را به تدریج از نهادهای سنتی، رسانه های رسمی و حتی برخی نخبگان اجتماعی گرفته اند و توانسته اند بر انتخاب ها، نگرش ها و شیوه زیست نسل جدید اثرگذار شوند.

نسل Z که نخستین نسل کاملا زیسته در فضای دیجیتال محسوب می شود، بخش قابل توجهی از تجربه های روزمره، تعاملات اجتماعی و حتی فرآیند هویت یابی خود را در بستر شبکه های اجتماعی تجربه می کند. برای این نسل، مرز میان جهان واقعی و جهان مجازی تا حد زیادی کمرنگ شده و بسیاری از ارزش ها، الگوهای رفتاری و معیارهای موفقیت از طریق محتوای تولیدشده در پلتفرم هایی مانند اینستاگرام، یوتیوب، تیک تاک و سایر شبکه های اجتماعی بازتعریف می شود. در نتیجه، سرگرمی دیگر صرفا ابزاری برای گذران اوقات فراغت نیست، بلکه به بستری برای آموزش غیررسمی، جامعه پذیری، الگوسازی و حتی کنش اجتماعی تبدیل شده است.

در این میان، پدیده «نیما رضایی» مشهور به «تکیدو» نمونه ای قابل تامل از تحول جایگاه اینفلوئنسرها در جامعه ایران است. آنچه این پدیده را از بسیاری از تولیدکنندگان محتوای سرگرمی متمایز می کند، صرفا تعداد دنبال کنندگان یا میزان بازدید نیست؛ بلکه توانایی او در تبدیل سرمایه رسانه ای به سرمایه اجتماعی و ایجاد موج های گسترده در میان نسل جوان است. این مقاله با رویکرد جامعه شناختی می کوشد نشان دهد چگونه اینفلوئنسرها از تولیدکنندگان سرگرمی به بازیگران موثر در بازسازی سبک زندگی و هویت نسل جدید تبدیل شده اند و پدیده نیما تکیدو چگونه می تواند به عنوان نمونه ای از این تحول مورد تحلیل قرار گیرد.

جامعه معاصر را بسیاری از نظریه پردازان، «جامعه شبکه ای» می نامند؛ جامعه ای که در آن قدرت بیش از آنکه در اختیار نهادهای رسمی باشد، در شبکه های اطلاعاتی، جریان های ارتباطی و پلتفرم های دیجیتال توزیع شده است. مانوئل کاستلز معتقد است که در چنین جامعه ای، قدرت از طریق کنترل جریان اطلاعات اعمال می شود و کسانی که توانایی جلب توجه و هدایت افکار عمومی را دارند، به کنشگران اصلی عرصه اجتماعی تبدیل می شوند. از این منظر، اینفلوئنسرها را باید محصول طبیعی جامعه شبکه ای دانست؛ افرادی که سرمایه اصلی آنان نه مالکیت ابزار تولید، بلکه توانایی تولید توجه، اعتماد و تعامل است.

در گذشته، تولید فرهنگ عمدتا در اختیار نهادهایی مانند خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه های رسمی و نخبگان فرهنگی قرار داشت، اما امروز بخش مهمی از این کارکرد به فضای مجازی منتقل شده است. الگوریتم های شبکه های اجتماعی با انتخاب و برجسته سازی محتوا، نقش مهمی در شکل دهی به ذائقه کاربران ایفا می کنند و اینفلوئنسرها نیز با شناخت این سازوکارها، مخاطبان گسترده ای را جذب می کنند. به همین دلیل، اقتصاد توجه به یکی از مهم ترین ویژگی های جامعه دیجیتال تبدیل شده است؛ اقتصادی که در آن مهم ترین سرمایه، جلب و حفظ توجه کاربران است.

در این اقتصاد، سرگرمی دیگر صرفا یک فعالیت تفریحی نیست، بلکه به ابزاری برای ساخت هویت تبدیل می شود. نسل جدید از طریق دنبال کردن اینفلوئنسرها، نه تنها سرگرم می شود، بلکه شیوه لباس پوشیدن، نوع گفتار، سبک مصرف، علایق فرهنگی، انتخاب های روزمره و حتی نظام ارزش های خود را نیز بازسازی می کند. این فرآیند را می توان نوعی جامعه پذیری دیجیتال دانست؛ جامعه پذیری ای که برخلاف گذشته، کمتر تحت کنترل نهادهای رسمی قرار دارد و بیشتر در بستر شبکه های اجتماعی شکل می گیرد.

پیر بوردیو این فرآیند را با مفهوم «سرمایه نمادین» قابل توضیح می داند. در فضای دیجیتال، تعداد دنبال کنندگان، میزان بازدید، لایک ها و بازنشرها به نوعی سرمایه نمادین تبدیل می شوند که می توانند به سرمایه اقتصادی، فرهنگی و حتی اجتماعی تبدیل شوند. اینفلوئنسرها از طریق این سرمایه، نه تنها کالا یا خدمات، بلکه سبک زندگی، ارزش ها و نگرش های خاصی را نیز بازتولید می کنند. از این منظر، آنچه مخاطبان دنبال می کنند صرفا یک فرد نیست، بلکه نوعی سبک زیستن است که در قالب تصاویر، روایت ها و تجربه های روزمره بازنمایی می شود.

نسل Z بیش از هر نسل دیگری در معرض این فرایند قرار دارد. ویژگی اصلی این نسل، زیست هم زمان در فضای واقعی و فضای مجازی است. هویت آنان نه فقط در تعاملات خانوادگی و آموزشی، بلکه در ارتباط مستمر با شبکه های اجتماعی شکل می گیرد. برای این نسل، اینفلوئنسرها اغلب قابل دسترس تر، صمیمی تر و باورپذیرتر از بسیاری از چهره های رسمی هستند. همین ویژگی موجب شکل گیری آن چیزی می شود که هورتون و وول آن را «رابطه شبه اجتماعی» نامیده اند؛ رابطه ای که در آن مخاطب احساس می کند با اینفلوئنسر ارتباطی واقعی و شخصی دارد، در حالی که این ارتباط عمدتا یک سویه است.

همین احساس نزدیکی، میزان اعتماد مخاطبان را افزایش می دهد و باعث می شود توصیه ها، سبک زندگی و حتی کنش های اجتماعی اینفلوئنسرها تاثیرگذاری بیشتری پیدا کند. به همین دلیل، بسیاری از موج های اجتماعی امروز نه از رسانه های رسمی، بلکه از صفحات شخصی اینفلوئنسرها آغاز می شوند. قدرت آنان در ایجاد مشارکت، سازمان دهی مخاطبان و تبدیل تعاملات مجازی به رفتارهای واقعی، یکی از مهم ترین ویژگی های جامعه شبکه ای است.

پدیده نیما رضایی، مشهور به نیما تکیدو، را می توان در همین چارچوب تحلیل کرد. فعالیت او در ابتدا عمدتا بر تولید محتوای سرگرم کننده و تعامل با مخاطبان جوان استوار بود، اما به تدریج این فعالیت از سطح سرگرمی فراتر رفت و به بستری برای شکل گیری یک اجتماع مجازی گسترده تبدیل شد. آنچه در پیرامون این پدیده اهمیت دارد، صرفا محبوبیت یک چهره اینترنتی نیست، بلکه شکل گیری نوعی هویت جمعی در میان دنبال کنندگان اوست. بسیاری از مخاطبان، صرفا بیننده محتوا نیستند؛ آنان خود را عضوی از یک جامعه مجازی می دانند که زبان، نمادها، شوخی ها، ارزش ها و حتی سبک تعامل خاص خود را دارد.

بررسی واکنش کاربران در فضای مجازی نیز نشان می دهد که سرمایه دیجیتال نیما تکیدو در مقاطعی توانسته به سرمایه اجتماعی تبدیل شود؛ به گونه ای که فراخوان ها، حضورهای عمومی یا رویدادهای مرتبط با او، مشارکت گسترده کاربران را به همراه داشته است. این مسئله نشان می دهد که مرجعیت اینفلوئنسرها دیگر محدود به فضای مجازی نیست، بلکه قابلیت انتقال به عرصه واقعی را نیز پیدا کرده است. در واقع، مخاطبان تنها مصرف کننده محتوا نیستند، بلکه بخشی از یک تجربه جمعی را زندگی می کنند.

از منظر جامعه شناسی فرهنگ، این پدیده نشان دهنده تغییر الگوهای مرجعیت فرهنگی در جامعه ایران است. در گذشته، هنرمندان، نویسندگان، استادان دانشگاه یا رسانه های رسمی مهم ترین منابع تولید معنا بودند، اما امروز بخشی از این نقش به تولیدکنندگان محتوای دیجیتال منتقل شده است. البته این تحول به معنای حذف مرجعیت های سنتی نیست، بلکه بیانگر ظهور شکل جدیدی از مرجعیت است که بر تعامل مستمر، مشارکت مخاطب و قدرت الگوریتم های رسانه ای استوار است.

همزمان باید توجه داشت که این تحول صرفا پیامدهای مثبت ندارد. وابستگی شدید به اقتصاد توجه، رقابت برای دیده شدن، تجاری شدن روابط اجتماعی، سطحی شدن برخی ارزش های فرهنگی و تاثیر الگوریتم ها بر انتخاب های فردی، از جمله چالش هایی هستند که جامعه شناسان درباره فرهنگ اینفلوئنسری مطرح می کنند. با این حال، نادیده گرفتن نقش اینفلوئنسرها نیز ممکن نیست؛ زیرا آنان اکنون بخشی از ساختار فرهنگی جامعه دیجیتال محسوب می شوند و بر فرآیند جامعه پذیری نسل جدید تاثیر عمیقی دارند.

نتیجه گیری

تحولات رسانه ای عصر دیجیتال نشان می دهد که مفهوم سرگرمی دیگر معنای سنتی خود را از دست داده است. شبکه های اجتماعی، سرگرمی را به بستری برای شکل گیری هویت، تولید سرمایه نمادین، بازسازی سبک زندگی و حتی سازمان دهی کنش های اجتماعی تبدیل کرده اند. در چنین شرایطی، اینفلوئنسرها صرفا تولیدکنندگان محتوای سرگرم کننده نیستند، بلکه به کنشگران فرهنگی جدیدی تبدیل شده اند که بر نگرش ها، ارزش ها و رفتارهای نسل جوان اثر می گذارند.

مطالعه موردی نیما تکیدو نیز موید همین واقعیت است. آنچه این پدیده را برجسته می کند، صرفا شهرت یا تعداد دنبال کنندگان نیست، بلکه توانایی تبدیل سرمایه رسانه ای به سرمایه اجتماعی و ایجاد احساس تعلق در میان مخاطبان است. از این منظر، نیما تکیدو بیش از آنکه یک چهره سرگرمی باشد، نمادی از ظهور نسل جدیدی از مرجعیت های دیجیتال است که در جامعه شبکه ای ایران نقش مهمی در بازسازی سبک زندگی، هویت و الگوهای کنش جمعی نسل Z ایفا می کنند. بنابراین، فهم تحولات فرهنگی نسل جدید بدون توجه به نقش اینفلوئنسرها و سازوکارهای قدرت در فضای مجازی، تصویری ناقص از واقعیت اجتماعی امروز ایران ارائه خواهد داد.