پست مدرنیسم در آموزش

13 مرداد 1405 - خواندن 2 دقیقه - 26 بازدید

پست مدرنیسم در حوزه آموزش، چالش بنیادینی را متوجه نظام های سنتی تعلیم و تربیت می کند. این رویکرد با نفی فراروایت های بزرگی همچون پیشرفت خطی علم یا حقیقت مطلق عقلانی ، بر این باور است که دانش نه کشف واقعیتی عینی، بلکه برساختی اجتماعی، زبانی و تاریخی است که در بستر روابط قدرت شکل می گیرد. در این نگاه، برنامه درسی دیگر یک متن مقدس و تغییرناپذیر نیست، بلکه عرصه ای برای منازعه، تفسیر و واکاوی ایدئولوژی های پنهان می شود و مرز میان رشته های تحصیلی نیز سیال و در هم تنیده می گردد.

نقش معلم از منبع دانایی مطلق به تسهیل گر یا هم پرسشگر تغییر می یابد و به جای تحمیل یک روایت واحد، به صداها، فرهنگ ها و تجارب زیسته ی متنوع دانش آموزان، به ویژه گروه های حاشیه نشین، توجهی ویژه می شود. ارزشیابی تحصیلی نیز از آزمون های کمی و عینی که مدعی سنجش میزان یادگیری حقیقی هستند، فاصله گرفته و به ارزیابی های کیفی، روایی و موقعیتمند روی می آورد که تفاوت های فردی و زمینه های فرهنگی را به رسمیت می شناسد.

با این حال، ورود پست مدرنیسم به کلاس درس، نظام تعلیم و تربیت را با پارادوکسی جدی روبه رو می سازد: از یک سو، با گشودن افق های جدید برای تفکر انتقادی، مدارا و خلاقیت، از اقتدارگرایی علمی می کاهد؛ اما از سوی دیگر، نسبی گرایی افراطی و بی اعتمادی به هرگونه معیار فراگیر، ممکن است به بحران معنا، سرگشتگی معرفتی و سردرگمی آموزشی بیانجامد. در نهایت، پست مدرنیسم آموزش را از فرایندی خطی و ازپیش تعیین شده به عرصه ای سیال، چندصدایی و همواره در حال بازتعریف تبدیل می کند که در آن، پرسش از پاسخ ارزشمندتر است.