«هرچه تاالان پیش آمده تقصیر خودمان است»
«هرچه تاالان پیش آمده تقصیر خودمان است»
این جمله، شاید ساده ترین و در عین حال سنگین ترین اعترافی باشد که یک انسان می تواند به زبان بیاورد. وقتی این کلمات از زبان کسی خارج می شود، برخلاف ظاهر ملایمش، در واقع فریادی است در برابر تقدیر و یک اعلام جنگ علیه بهانه ها. اما اگر بخواهیم این جمله را از دریچه ی فلسفه اگزیستانسیالیسم (هستی گرایی) بررسی کنیم، با هیولایی از معنا روبرو می شویم که همزمان هم منبع قدرت است و هم منبع وحشت.
در نگاه اگزیستانسیالیست ها، به ویژه متفکرانی چون ژان پل سارتر، حقیقت بنیادین انسان این است که «او، خودش است؛ آنچه که خودش می سازد.» برخلاف اشیاء که ماهیتشان از پیش تعیین شده است (یک میز، همیشه یک میز است)، انسان در لحظه تولد هیچ نقشه ای ندارد. او یک «پوچی» است که باید با انتخاب هایش به خودش معنا ببخشد. از این منظر، وقتی می گوییم «تقصیر خودمان است»، در واقع داریم به قلب ترین حقیقت هستی خود اعتراف می کنیم: ما آزاد هستیم.(هرچند به شخصه اعتقادم بر جبر است)
این آزادی، همان چیزی است که سارتر آن را «محکومیت به آزادی» می نامد. ما محکومیم چون خودمان این آزادی را نخواستیم، اما وقتی در میدان زندگی قرار گرفتیم، هیچ راه فراری از انتخاب هایمان نداریم. وقتی با جمله ی «تقصیر خودمان است» روبرو می شویم، در واقع در حال مواجهه با این حقیقت هستیم که ما «قربانی» نبوده ایم؛ ما «عامل» بوده ایم. حتی اگر انتخاب های ما تحت فشار شرایط سخت، فقر یا محیط باشد، اگزیستانسیالیسم می گوید که در نهایت، نحوه برخورد ما با آن شرایط و انتخاب «تسلیم شدن» یا «مقاومت»، باز هم انتخابی از سوی خود ماست.
اما چرا این جمله اینقدر دردناک است؟ چرا وقتی می گوییم تقصیر خودمان است، احساس سنگینی و شاید حتی فروپاشی می کنیم؟
پاسخ در مفهوم «اضطراب وجودی» است. پذیرش اینکه ما مسئول تمام نتایج زندگی مان هستیم، ما را از پناهگاه امن «سرنوشت»، «خدا»، «شانس» یا «شرایط محیطی» محروم می کند. تا زمانی که بگوییم «تقصیر شرایط بود»، می توانیم با خیال راحت از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم. اما وقتی می گوییم «تقصیر خودمان است»، تمام آن پناهگاه ها فرو می ریزند. ما ناگهان خود را در برابر عظمت انتخاب هایمان تنها می بینیم.
با این حال، این جمله لزوما یک حکم اعدام نیست؛ بلکه می تواند آغازگر یک رستاخیز باشد. اگر تمام آنچه پیش آمده تقصیر خودمان است، پس این یعنی ما هنوز قدرت تغییر دادن آنچه «بعد» از این لحظه می آید را داریم. اگر ما خالق اشتباهات خود بوده ایم، پس ما می توانیم خالق اصلاحات خود نیز باشیم.
در نهایت، گفتن این جمله، عبور از مرحله ی «خودباختگی» و ورود به مرحله ی «خودآگاهی» است. این یعنی پذیرش اینکه ما نه اشیاء بی جان، بلکه موجوداتی هستیم که با هر قدم، در حال حک کردن معنای زندگی خود بر سنگ زمان هستیم. هرچند سنگینی این مسئولیت کمرشکن است، اما تنها راهی است که می تواند یک انسان را از یک «موجود زیست کننده» به یک «انسان مسئول» تبدیل کند.
