Milad hossein hashemi
11 یادداشت منتشر شدهپیمان دفاعی مکه؛ ائتلاف امنیتی واقعی یا نمایش بازدارندگی سیاسی؟
مقدمه
تحولات اخیر غرب آسیا و افزایش سطح تنش های امنیتی، بار دیگر ایده تشکیل ائتلاف های دفاعی منطقه ای را در کانون توجه قرار داده است. در همین چارچوب، طی روزهای اخیر (مرداد۱۴۰۵) امضای «پیمان دفاعی مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، از سوی برخی رسانه ها به عنوان آغاز شکل گیری یک معماری امنیتی جدید در منطقه معرفی شد؛ معماری ای که بر اساس آن، حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی خواهد شد.
در نگاه نخست، چنین توافقی می تواند تصویری از شکل گیری به ظاهر یک بلوک دفاعی قدرتمند توسط سه کشور اسلامی منطقه ارائه دهد؛ اما تجربه روابط بین الملل نشان می دهد که میان امضای یک پیمان دفاعی و اجرای عملی تعهدات آن فاصله ای قابل توجه وجود دارد. بسیاری از پیمان های امنیتی، بیش از آنکه سازوکاری برای مداخله نظامی باشند، ابزاری برای ارسال پیام های سیاسی، افزایش بازدارندگی روانی و مدیریت ادراک رقبا هستند.
از این منظر، پرسش اصلی آن است که آیا پیمان دفاعی مکه را باید نقطه آغاز یک ائتلاف نظامی موثر دانست یا آن را بیشتر باید در قالب یک نمایش سیاسی و امنیتی تحلیل کرد؟
تجربه منطقه؛ پیمان هایی که هرگز فعال نشدند
مهم ترین معیار ارزیابی هر پیمان دفاعی، عملکرد آن در زمان بحران است، نه متن توافق یا مراسم امضای آن. در ادبیات امنیت بین الملل، اعتبار یک معاهده زمانی سنجیده می شود که یکی از اعضا در معرض تهدید یا حمله قرار گیرد و سایر اعضا مطابق تعهدات خود وارد عمل شوند.
بررسی تجربه خاورمیانه نشان می دهد که بسیاری از توافق های دفاعی منطقه ای، هرگز به مرحله مداخله نظامی مشترک نرسیده اند. عربستان و پاکستان دهه هاست همکاری های گسترده امنیتی، اطلاعاتی و نظامی دارند و روابط دو کشور همواره از نزدیک ترین روابط کشورهای اسلامی محسوب شده است. با این حال، در مقاطع مختلفی که پاکستان با چالش های امنیتی و تنش های مرزی مواجه بوده، هیچ گاه شاهد مداخله مستقیم نظامی عربستان در حمایت از اسلام آباد نبوده ایم.
همین وضعیت درباره ترکیه نیز قابل مشاهده است. آنکارا طی سال های گذشته عملیات های نظامی متعددی علیه گروه های مسلح کردی در شمال سوریه و عراق انجام داده است؛ اما این عملیات ها نیز هرگز موجب فعال شدن یک سازوکار دفاع جمعی از سوی شرکای عرب منطقه نشد.
در سوی دیگر، عربستان سعودی نیز طی سال های گذشته درگیر تهدیدات امنیتی ناشی از حملات موشکی و پهپادی، جنگ یمن و چالش های امنیتی پیرامون دریای سرخ بوده است. با وجود روابط نزدیک با پاکستان و ترکیه، هیچ یک از این دو کشور به عنوان عضو یک ائتلاف دفاعی وارد عملیات نظامی مستقیم برای دفاع از عربستان نشدند.
این سوابق نشان می دهد که در منطقه غرب آسیا، همکاری های امنیتی غالبا ماهیتی سیاسی، اطلاعاتی و آموزشی دارند و تنها در موارد محدودی به تعهدات عملیاتی تبدیل می شوند.
۲. رفتار راهبردی پاکستان؛ میانجی یا عضو ائتلاف؟
یکی از مهم ترین پرسش هایی که درباره پیمان دفاعی مکه مطرح می شود، به رفتار پاکستان بازمی گردد. اسلام آباد از یک سو دارای روابط راهبردی و دیرینه با عربستان سعودی است و در سال های اخیر نیز همکاری های دفاعی خود با ترکیه را به طور قابل توجهی گسترش داده است. از سوی دیگر، پاکستان به دلیل هم مرزی با ایران، پیوندهای اقتصادی، امنیت مرزی، ملاحظات داخلی و نگرانی از بی ثباتی منطقه، همواره کوشیده است روابط خود با تهران را نیز حفظ کند.
همین ملاحظات موجب شده است که سیاست خارجی پاکستان در بحران های منطقه ای، بیش از آنکه مبتنی بر هم پیمانی مطلق باشد، بر اصل «موازنه» استوار باشد. در جریان تنش های اخیر میان ایران و ایالات متحده نیز، اسلام آباد ضمن تاکید بر روابط راهبردی با کشورهای عربی، تلاش کرد نقش میانجی را ایفا کند و از گسترش دامنه جنگ جلوگیری نماید.
این رفتار نشان می دهد که پاکستان به خوبی از هزینه های ورود مستقیم به هرگونه رویارویی نظامی آگاه است. اقتصاد شکننده، وابستگی به سرمایه گذاری کشورهای عربی، نیاز به ثبات مرزهای شرقی و غربی و همچنین دغدغه های امنیت داخلی، همگی عواملی هستند که احتمال مشارکت نظامی مستقیم این کشور در یک جنگ منطقه ای را کاهش می دهند.
از همین رو، اگرچه اسلام آباد ممکن است در سطح سیاسی از برخی مواضع متحدان خود حمایت کند، اما تبدیل این حمایت به حضور عملیاتی در میدان نبرد، مستلزم شرایطی بسیار پیچیده تر خواهد بود. این واقعیت، میزان اتکاپذیری هرگونه پیمان دفاعی مبتنی بر حضور پاکستان را با تردیدهایی جدی روبه رو می سازد.
۳. پیمان دفاعی مکه؛ بازدارندگی واقعی یا نمایش سیاسی؟
زمان بندی امضای هر توافق امنیتی، به اندازه مفاد آن اهمیت دارد. پیمان دفاعی مکه نیز در شرایطی منعقد شد که منطقه با افزایش تنش های نظامی، رقابت قدرت های منطقه ای و نگرانی از گسترش درگیری ها مواجه است. از این منظر، این توافق بیش از آنکه صرفا یک سند حقوقی باشد، حامل پیامی سیاسی برای بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای است.
در ادبیات امنیت بین الملل، چنین توافق هایی غالبا با هدف مدیریت ادراک رقبا منعقد می شوند. به بیان دیگر، اعضای پیمان تلاش می کنند این تصور را ایجاد کنند که در صورت بروز بحران، با یک جبهه متحد روبه رو خواهند بود؛ حتی اگر در عمل، سازوکار مشخصی برای مداخله مشترک وجود نداشته باشد.
بررسی ساختار سیاسی سه عضو این پیمان نیز نشان می دهد که منافع راهبردی آنان در بسیاری از پرونده های منطقه ای کاملا همسو نیست. ترکیه اولویت های امنیتی خاص خود را در سوریه، عراق، مدیترانه شرقی و قفقاز دنبال می کند؛ پاکستان بیش از هر چیز درگیر مسائل جنوب آسیا و امنیت داخلی است؛ و عربستان نیز تمرکز اصلی خود را بر امنیت خلیج فارس، دریای سرخ و رقابت های منطقه ای قرار داده است.
این تفاوت اولویت ها، احتمال شکل گیری یک فرماندهی نظامی واحد و مداخله هم زمان اعضا در بحران های مختلف را با چالش روبه رو می کند. به همین دلیل، پیمان دفاعی مکه را می توان بیش از آنکه یک «ائتلاف عملیاتی» دانست، نوعی ائتلاف سیاسی با کارکرد بازدارندگی روانی ارزیابی کرد.
از سوی دیگر، تجربه بسیاری از ائتلاف های منطقه ای نشان داده است که ایجاد تصور همبستگی، گاه به اندازه توان واقعی نظامی اهمیت دارد. در این چارچوب، حتی اگر این پیمان هرگز فعال نشود، ممکن است در محاسبات برخی بازیگران منطقه ای اثر بازدارنده ایجاد کند. اما این بازدارندگی، بیش از آنکه بر قابلیت عملیاتی استوار باشد، بر تصویرسازی سیاسی تکیه دارد.
عالی. این بخش باید حرف اصلی مقاله باشد؛ یعنی جایی که خواننده احساس کند نویسنده صرفا خبر را روایت نمی کند، بلکه تحلیل ارائه می دهد.
۴. اقتصاد سیاسی پیمان؛ آیا عربستان موتور محرک ائتلاف خواهد بود؟
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در تحلیل پیمان دفاعی مکه، مسئله اقتصاد امنیت است. تجربه روابط بین الملل نشان می دهد که بسیاری از ائتلاف های نظامی، بدون پشتوانه مالی پایدار، توان تداوم و توسعه نخواهند داشت. در این میان، عربستان سعودی تنها عضو این پیمان است که از ظرفیت اقتصادی لازم برای تامین بخش قابل توجهی از هزینه های همکاری های دفاعی، رزمایش های مشترک، خرید تجهیزات و توسعه صنایع نظامی برخوردار است.
از این منظر، می توان انتظار داشت که ریاض در سال های آینده نقش «تامین کننده مالی» این همکاری امنیتی را بر عهده بگیرد؛ نقشی که پیش از این نیز در برخی پروژه های نظامی و امنیتی جهان عرب تجربه شده است. البته این موضوع الزاما به معنای خرید تصمیم سیاسی سایر اعضا نیست، بلکه بیانگر آن است که قدرت اقتصادی می تواند به ابزاری برای افزایش نفوذ امنیتی تبدیل شود.
با این حال، حتی اگر عربستان بتواند هزینه های چنین همکاری هایی را تامین کند، این امر لزوما به معنای ایجاد تعهد نظامی مشترک نخواهد بود. در روابط بین الملل، میان «تامین مالی همکاری دفاعی» و «پذیرش هزینه های یک جنگ واقعی» فاصله ای قابل توجه وجود دارد. اعزام نیرو، ورود به جنگ و پذیرش تلفات انسانی، تصمیماتی هستند که بیش از هر چیز تابع منافع ملی کشورها هستند و نه صرفا توافق های سیاسی یا حمایت های مالی.
به همین دلیل، تصور اینکه صرف وجود یک پیمان و یک حامی مالی قدرتمند بتواند به طور خودکار سه کشور را در هر بحران امنیتی در کنار یکدیگر قرار دهد، با واقعیت های سیاست بین الملل سازگار نیست.
۵. آزمون واقعی، نه مراسم امضا
شاید مهم ترین پرسشی که درباره پیمان دفاعی مکه باید مطرح شود این باشد که اولین آزمون عملی آن چه زمانی فرا خواهد رسید؟
اگر در آینده یکی از اعضا در معرض یک حمله نظامی مستقیم قرار گیرد، آیا دو عضو دیگر حاضر خواهند بود با تمام ظرفیت نظامی خود وارد میدان شوند؟
آیا ترکیه حاضر است برای دفاع از عربستان وارد جنگی پرهزینه در خلیج فارس شود؟
آیا پاکستان که همواره تلاش کرده روابط متوازن خود با تهران، ریاض و سایر بازیگران منطقه را حفظ کند، حاضر خواهد شد هزینه های یک تقابل مستقیم را بپذیرد؟
و از سوی دیگر، اگر ترکیه در یکی از جبهه های امنیتی خود با بحران جدیدی مواجه شود، آیا ریاض و اسلام آباد نیروهای نظامی خود را برای حمایت از آنکارا اعزام خواهند کرد؟
پاسخ به این پرسش ها هنوز روشن نیست. اما تجربه چند دهه گذشته در خاورمیانه نشان می دهد که دولت ها در نهایت بر اساس محاسبه منافع ملی تصمیم می گیرند، نه صرفا بر اساس متن معاهدات. به همین دلیل، بسیاری از پیمان های دفاعی منطقه، هرگز از مرحله همکاری های سیاسی، اطلاعاتی و آموزشی فراتر نرفته اند.
از این منظر، می توان گفت که پیمان دفاعی مکه نیز تا پیش از مواجهه با نخستین بحران واقعی، بیش از آنکه یک ائتلاف نظامی آزموده باشد، یک اعلام موضع سیاسی است.
۶. پیمان دفاعی مکه و پارادوکس عضویت ترکیه؛ ناتو کافی نبود؟
یکی از پرسش های قابل تامل درباره پیمان دفاعی مکه، حضور ترکیه در این ائتلاف است. ترکیه از سال ۱۹۵۲ عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بوده و بر اساس ماده ۵ این پیمان، از قوی ترین سازوکار دفاع جمعی جهان برخوردار است؛ سازوکاری که طی بیش از هفت دهه، ساختار فرماندهی مشترک، برنامه ریزی عملیاتی، رزمایش های منظم، استانداردهای یکپارچه و تعهدات حقوقی مشخص را تجربه کرده است.
با این حال، آنکارا امروز به عضویت یک پیمان دفاعی منطقه ای دیگر نیز درآمده است. این موضوع یک پرسش راهبردی را مطرح می کند: آیا ترکیه در پی ایجاد یک لایه مکمل برای امنیت خود است یا آنکه پیمان مکه اساسا کارکردی متفاوت از یک ائتلاف دفاعی کلاسیک دارد؟
واقعیت آن است که ناتو اساسا یک ائتلاف فراآتلانتیکی با محوریت اروپا و آمریکای شمالی است، در حالی که پیمان مکه بر مسائل امنیتی سه کشور اسلامی و غرب آسیا تمرکز دارد. از این منظر، عضویت هم زمان ترکیه در هر دو پیمان از نظر حقوقی امکان پذیر است.
اما از منظر عملی، پرسش مهم تر این است که اگر روزی منافع این دو پیمان با یکدیگر در تعارض قرار گیرد، اولویت ترکیه کدام خواهد بود؟
آیا آنکارا حاضر است در چارچوب پیمان مکه وارد بحرانی شود که با منافع یا سیاست های ناتو همسو نباشد؟
یا بالعکس، آیا اعضای پیمان مکه حاضر خواهند بود در بحرانی که ترکیه به واسطه تعهدات خود در ناتو با آن روبه رو می شود، هزینه های سیاسی و نظامی آن را بپذیرند؟
این پرسش ها نشان می دهد که پیمان دفاعی مکه، دست کم در وضعیت کنونی، فاقد انسجام راهبردی لازم برای تبدیل شدن به یک ائتلاف دفاع جمعی مشابه ناتو است.
تجربه ناتو نشان می دهد که قدرت یک پیمان صرفا در متن معاهده خلاصه نمی شود؛ بلکه در وجود فرماندهی یکپارچه، دکترین عملیاتی مشترک، استانداردهای واحد، بودجه مشخص، قابلیت های نظامی مکمل و از همه مهم تر، اعتماد راهبردی میان اعضا شکل می گیرد. مولفه هایی که تاکنون در مورد پیمان دفاعی مکه نشانه ای از آنها مشاهده نشده است.
از این رو، به نظر می رسد که این پیمان، دست کم در مقطع کنونی، بیش از آنکه گامی در جهت تاسیس یک «ناتوی اسلامی» باشد، تلاشی برای نمایش همگرایی سیاسی و ارسال پیام بازدارندگی در فضای پرتنش منطقه است؛ پیامی که میزان اعتبار آن، نه در متن توافق، بلکه در نخستین آزمون عملی آن مشخص خواهد شد.
جمع بندی
پیمان دفاعی مکه را نباید صرفا بر اساس ادبیات به کاررفته در متن آن ارزیابی کرد؛ بلکه باید آن را در چارچوب واقعیت های ژئوپلیتیکی منطقه تحلیل نمود. ساختار امنیتی غرب آسیا طی دهه های گذشته نشان داده است که ائتلاف های منطقه ای، به دلیل تفاوت منافع، اولویت های امنیتی و ملاحظات داخلی اعضا، به ندرت به دفاع جمعی واقعی منجر شده اند.
در چنین شرایطی، به نظر می رسد مهم ترین کارکرد این پیمان، ارسال یک پیام سیاسی درباره همگرایی امنیتی سه کشور باشد؛ پیامی که می تواند در محاسبات برخی بازیگران اثر روانی و بازدارنده ایجاد کند، اما تا زمانی که در میدان عمل آزموده نشود، نمی توان آن را معادل یک ائتلاف دفاعی عملیاتی دانست.
در نهایت، اعتبار هر پیمان دفاعی نه در سالن های تشریفاتی و مراسم امضا، بلکه در لحظه ای سنجیده می شود که یکی از اعضا زیر آتش قرار گیرد و دیگران میان «هزینه ورود به جنگ» و «تعهدات روی کاغذ» ناچار به انتخاب شوند. تاریخ روابط بین الملل نشان داده است که بسیاری از پیمان ها دقیقا در همین نقطه، از یک تعهد راهبردی به یک بیانیه سیاسی تقلیل یافته اند.