آمادگی ذهنی در سرمایه گذاری

17 مرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 14 بازدید


سلام. قبل از هر چیزی، بیایید یک راست برویم سراغ اصل ماجرا. شما فکر می کنید برای موفقیت در سرمایه گذاری، به یک ابررایانه نیاز دارید که بتواند آینده را پیش بینی کند؟ وارن بافت، که شاید باهوش ترین سرمایه گذار تاریخ باشد، در پاسخ به این سوال می گوید:


«سرمایه گذاری موفق، به ضریب هوشی ۱۵۰ نیاز ندارد؛ به خلق وخوی درست نیاز دارد.»


دقیقا همین جاست که پای روانشناسی به میان کشیده می شود. بیایید صادق باشیم؛ بازار یک میدان نبرد اعداد و ارقام نیست؛ یک تئاتر بزرگ روانشناختی-اجتماعی است که در آن بازیگران اصلی، ترس و طمع هستند. من روزنامه نگار، بعد از سالها تحلیل رفتار سرمایه گذاران، به این نتیجه رسیده ام که بزرگ ترین راز، درون خود ماست. دانیل کانمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، این را به زیبایی توضیح می دهد:


«از دست دادن، برای ما بزرگ تر از به دست آوردن جلوه می کند.»


یعنی درد ضرر ۱۰۰ تومان، برای مغز ما حدود ۲٫۲۵ برابر شدیدتر از لذت سود ۱۰۰ تومان است! این یعنی ذاتا طوری برنامه ریزی شده ایم که ضرر نکنیم، حتی اگر به قیمت از دست دادن سودهای کلان تمام شود. این همان «زیان گریزی» معروف است.


حالا بیایید سراغ قهرمان اصلی این داستان برویم: «آقای مارکت». بنجامین گراهام، پدر تحلیل بنیادی، این شخصیت خیالی را خلق کرد تا به ما بفهماند که بازار، یک موجود افسرده دوقطبی است:


«قیمت چیزی است که می پردازی؛ ارزش چیزی است که به دست می آوری.»


آقای مارکت هر روز می آید دم در خانه تان و یک قیمت پیشنهادی برای خرید یا فروش سهام تان می دهد. بعضی روزها آنقدر خوش حال است که قیمت نجومی پیشنهاد می دهد و بعضی روزها آنقدر افسرده است که می خواهد همه چیز را با تخفیف وحشت ناک به شما بفروشد. وظیفه شما چیست؟ استفاده از این نوسانات خلقی، نه همراهی با آن. به قول خود گراهام:


«در کوتاه مدت، بازار یک دستگاه رای گیری است؛ در بلندمدت، یک دستگاه سنجش وزن.»


خب، این تحلیل روانشناختی را که کنار بگذاریم، باید به سراغ یک چیز بسیار کاربردی برویم: چک لیست. چارلی مانگر، همکار همیشگی بافت، یک توصیه طلایی برای مواقعی دارد که ذهن مان درگیر هیجانات خرید و فروش می شود. او که الهام گرفته از ریاضی دان معروف، یاکوبی، است، مدام می گوید:


«وارونه کن، همیشه وارونه کن!»


یعنی به جای اینکه فقط به این فکر کنی که چطور پول دربیاوری، اول به این فکر کن که چطور پولت را از دست می دهی و بعد، از آن کارها دوری کن. مانگر در این باره یک جمله معروف دیگر هم دارد:


«تمام چیزی که می خواهم بدانم این است که کجا خواهم مرد، تا هیچ وقت به آنجا نروم.»


در لحظه خرید، به جای پرسیدن «چرا این سهم خوب است؟»، از خودت بپرس «چرا این سهم ممکن است افتضاح باشد؟» و سه دلیل برای نخریدن آن بنویس. این کار، تو را از دام «سوگیری تاییدی» نجات می دهد؛ همان دامی که باعث می شود فقط به دنبال اخباری بگردی که باور قبلی ات را تایید می کند.


اما بیایید از حالت علمی خارج شویم و یک گفتگوی صمیمی داشته باشیم. راستش را بخواهید، بزرگ ترین اشتباه سرمایه گذاران تازه کار، خرید و فروش بیش از حد است. پیتر لینچ، مدیر افسانه ای صندوق Fidelity Magellan، یک آمار shocking به ما می دهد:


«پول بسیار بیشتری در آماده سازی برای اصلاحات بازار از دست رفته است تا خود اصلاحات.»


یعنی شما با این فکر که «آهان، بازار دارد می ریزد، باید همه چیز را بفروشم»، بیشتر ضرر می کنید تا وقتی که واقعا بازار می ریزد! چون از ترس، فرصت رشد دوباره را از دست می دهید. لینچ یک توصیه دیگر هم برای لحظه فروش دارد که خیلی به کار شما می آید:


«اگر کسب وکار از نیمه خراب به بهتر و سپس به خوب تغییر می کند، من احتمالا خارج می شوم.»


یعنی اگر به این نتیجه رسیدی که دیگر جایی برای رشد نیست یا بنیاد شرکت تغییر کرده، بفروش. نه به خاطر نوسان قیمت.


حالا، شاید با خودتان بگویید که «من که حواسم هست، اشتباه نمی کنم». این همان «اطمینان زدگی» است. جرج سوروس، که شاید بتوان گفت بزرگ ترین معامله گر تاریخ است، در این باره حرف حساب دارد:


«مهم این نیست که آیا حق با شماست یا اشتباه می کنید، بلکه مهم این است که وقتی حق با شماست چقدر پول درمی آورید و وقتی اشتباه می کنید چقدر از دست می دهید.»


سوروس به ما یادآوری می کند که قرار نیست همیشه برنده باشیم. مهم این است که برنده های مان بزرگ و بازنده های مان کوچک باشند. برای همین، تعیین «حد ضرر» پیش از خرید، یک قانون غیرقابل بحث است.


و بالاخره، به نظر من، مهم ترین و کاربردی ترین توصیه، همین یک جمله از وارن بافت است که باید آن را بالای سر هر معامله گر و سرمایه گذاری نوشت:


«بازار سهام، دستگاهی است برای انتقال پول از افراد بی صبر به افراد صبور.»


و همچنین:


«اگر حاضر نیستی یک سهام را ۱۰ سال نگه داری، حتی ۱۰ دقیقه هم به فکر خریدنش نباش.»


ری دالیو، موسس بزرگ ترین صندوق تامینی جهان، نیز بر همین اصل صبر و تنوع بندی تاکید دارد و می گوید:


«هر شکلی از ریسک و سنجش ریسک که استفاده می کنید، نکته مهم این است که تنوع بندی، ریسک را کاهش می دهد و می توان از آن برای کاهش ریسک بدون کاهش بازده استفاده کرد.»


حرف آخر اینکه، سرمایه گذاری، یک بازی صرفا عددی نیست؛ یک بازی روانی و رفتاری است. شما برای برنده شدن در این بازی، به یک استراتژی نظام مند نیاز دارید که شامل خودشناسی، چک لیست، و مهم تر از همه، صبر باشد. در دنیایی که همه دنبال سود سریع هستند، صبور بودن، یک مزیت رقابتی کشنده است. به قول بافت:


«تا زمانی که نتوانی احساساتت را مدیریت کنی، انتظار نداشته باش که بتوانی پولت را مدیریت کنی.»