انگل های وجودشناختی (Ontological Parasites)

در فلسفه، مفهوم «انگل های وجودشناختی» (Ontological Parasites) به شکلی جدی و با کاربردهای متنوعی مطرح شده است که هر کدام دریچه ای تازه به سوی فهم «وجود» و «موجود» می گشایند. این مفهوم را می توان در سه حوزه اصلی دسته بندی کرد:
۱. انگل های وجودشناختی در سنت تحلیلی (موجود های وابسته)
در این سنت، «انگل وجودشناختی» به چیزی گفته می شود که «تنها در نسبت با چیز دیگری وجود دارد». این موجودات وابسته، به عنوان یک ویژگی، کیفیت، یا حتی «نبود» چیزی دیگر تعریف می شوند و وجودی مستقل از «میزبان» خود ندارند.
- مثال های کلاسیک: سوراخ (hole) بارزترین مثال است؛ چراکه «همیشه درون چیز دیگری است و نمی تواند به طور مستقل وجود داشته باشد». مثال دیگر، مرز (boundary) است که به عنوان موجودیتی با ابعادی فروکاسته، نمی تواند از چیزی که آن را محدود می کند جدا شود. همچنین برخی فیلسوفان، رنگ و شکل و بطورکلی «وجود لغیره» را به عنوان ویژگی هایی وابسته به شیء، نوعی انگل وجودشناختی در نظر می گیرند.
- هدف: این مفهوم به ما کمک می کند تا درباره «وجود» خود این پدیده های به ظاهر تهی، مانند یک چاله، سوراخ یا یک فقدان، تامل کنیم. بنابراین، در این نگاه، انگل وجودشناختی صرفا یک استعاره نیست، بلکه ابزاری دقیق برای صورت بندی پرسش از نحوه وجود چیزهای وابسته است.
۲. انگل های وجودشناختی در فلسفه قاره ای (انگل های زبانی و وجود شناختی)
در این سنت، مفهوم «انگل» رنگی استعاری تر و رادیکال تر به خود می گیرد. در اینجا، خود «وجود» یا «زبان» به عنوان یک انگل مهاجم بیرونی تصویر می شود که از درون ما سخن می گوید و ما را به میزبانی خود وامی دارد.
- پرسش بنیادین: کتاب «انگل های زبانی» (Language Parasites) پرسشی کلیدی را مطرح می کند: «وجود یک انگل چیست؟». این پرسش، خود «خود» یا «سوژه» را نه به عنوان یک «داخل» مرکزی، بلکه به عنوان نتیجه تهاجم یک «بیرون» انگل وار بازتعریف می کند.
- انگل های فلسفی: در این چارچوب، حتی خود نظام های فلسفی نیز به عنوان انگل هایی در نظر گرفته می شوند که یکدیگر را آلوده کرده و از یکدیگر تغذیه می کنند. برای نمونه، از «انگل دریدا»، «انگل سرس»، «انگل فوکو» و «انگل هگل» سخن به میان آمده است.
- هدف: این رویکرد، نگاه انسان محور به وجود را به چالش می کشد و وجود ما را به مثابه شبکه ای از روابط غیرانسانی و انگل وار می نگرد.
۳. «انگل» در فلسفه میشل سرس (پارادایم رابطه انگل وار)
میشل سرس (Michel Serres)، فیلسوف فرانسوی، نقشی کلیدی در وارد کردن مفهوم «انگل» به قلب فلسفه معاصر ایفا کرده است.
- انگل به عنوان «طرف سوم»: از نگاه سرس، انگل تنها یک مزاحم نیست، بلکه عنصری بنیادین در هرگونه رابطه و ارتباط است. او رابطه انگل وار را به عنوان الگویی برای فهم پدیده های گوناگون، از زیست شناسی گرفته تا جامعه شناسی و ارتباطات به کار می گیرد.
- هدف: این رویکرد، نگاه خطی علت ومعلولی را کنار می گذارد و بر پیچیدگی روابط در جهان زیسته تاکید می کند.
جمع بندی
به طور خلاصه، مفهوم «انگل های وجودشناختی» در فلسفه به یک مفهوم چندلایه و غنی تبدیل شده است:

منابع:
1. Thinking about Nature (Routledge Revivals), Andrew Brennan, 1988, Routledge.
2. Language Parasites: Of Phorontology, Sean Braune, 2017, punctum books.
3. Varzi, Achille (2015), "Boundary", in Zalta, Edward N. (ed.), The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Winter 2015 ed.), Metaphysics Research Lab, Stanford University, retrieved 2020-9-26.
4. Casati, Roberto; Varzi, Achille (1996-12-05). "Holes". Metaphysics Research Lab, Stanford University.