خودشیفتگی کلامی؛ چرا بعضی آدم ها همیشه بحث را به خودشان برمی گردانند؟

28 مرداد 1405 - خواندن 10 دقیقه - 26 بازدید
آیا تا به حال با کسی صحبت کرده اید که هیچ وقت واقعا به حرفتان گوش ندهد؟

تصور کنید بعد از یک روز سخت، با دوستتان تماس می گیرید و می گویید:
«امروز واقعا روز سختی داشتم…»

اما قبل از اینکه حتی توضیح بدهید چه اتفاقی افتاده، او جواب می دهد:
«وای! این که چیزی نیست، بذار ببینی امروز برای من چی پیش اومد…»

در چنین لحظه ای معمولا احساس می کنیم حرفمان شنیده نشده است. انگار هدف گفتگو، فهمیدن احساس ما نبوده، بلکه فرصتی بوده تا طرف مقابل درباره خودش صحبت کند.

روان شناسان برای این الگوی رفتاری اصطلاح خودشیفته مکالمه ای را به کار می برند؛ مفهومی که نخستین بار جامعه شناس آمریکایی چارلز دربر در کتاب جست وجوی توجه مطرح کرد. منظور از خودشیفتگی مکالمه ای، اختلال شخصیت خودشیفته نیست؛ بلکه عادتی ارتباطی است که باعث می شود فرد، آگاهانه یا ناآگاهانه، مرکز تمام گفتگوها را به سمت خودش بکشاند.

در این مقاله بررسی می کنیم خودشیفته ی مکالمه ای چیست، چرا به وجود می آید، چه نشانه هایی دارد و چگونه می توان این الگوی ارتباطی را تغییر داد.

خودشیفته مکالمه ای چیست؟

خودشیفته ی مکالمه ای به فردی گفته می شود که در بیشتر گفتگوها، به جای تمرکز بر تجربه، احساس یا نیاز طرف مقابل، دائما تلاش می کند توجه را به سمت خودش برگرداند.

این رفتار معمولا با نیت بد انجام نمی شود. بسیاری از افراد تصور می کنند وقتی تجربه مشابه خود را تعریف می کنند، در حال همدلی هستند؛ در حالی که از نگاه طرف مقابل، این رفتار می تواند به معنای نادیده گرفتن احساسات او باشد.

در واقع، تفاوت بزرگی بین همدلی و رقابت در گفتگو وجود دارد.

همدلی یعنی:
«می خواهم احساس تو را بهتر بفهمم.»

اما خودشیفتگی مکالمه ای می گوید:
«حالا نوبت من است که درباره خودم صحبت کنم.»

چرا بعضی افراد به خودشیفتگی مکالمه ای دچار می شوند؟

این رفتار معمولا ریشه در چند عامل روان شناختی دارد.

نیاز شدید به دیده شدن

همه انسان ها نیاز دارند دیده شوند، اما بعضی افراد این نیاز را بیشتر تجربه می کنند. وقتی احساس ارزشمندی درونی ضعیف باشد، فرد تلاش می کند با تعریف کردن داستان های بیشتر، موفقیت های بیشتر یا حتی سختی های بیشتر، توجه دیگران را جلب کند.

اضطراب در سکوت

برخی افراد سکوت را آزاردهنده می دانند. به همین دلیل، به محض اینکه مکثی در گفتگو ایجاد می شود، سریع شروع به صحبت درباره خودشان می کنند تا فضای خالی را پر کنند.

نداشتن مهارت گوش دادن فعال

گوش دادن، یک مهارت است؛ نه یک توانایی ذاتی.
بسیاری از افراد هنگام شنیدن حرف دیگران، در واقع گوش نمی دهند؛ بلکه در ذهن خود مشغول آماده کردن پاسخ بعدی هستند.
پژوهش های ارتباطات بین فردی نشان می دهد که این عادت، کیفیت روابط را به شکل قابل توجهی کاهش می دهد.

الگوبرداری از خانواده

اگر فرد در خانواده ای بزرگ شده باشد که همه دائما حرف یکدیگر را قطع می کرده اند یا برای جلب توجه رقابت وجود داشته، احتمال دارد همان سبک ارتباطی را در بزرگسالی نیز تکرار کند.

نشانه های خودشیفته ی مکالمه ای

این رفتار معمولا با مجموعه ای از نشانه ها همراه است.

مدام خودتان را بهتر یا بدبخت تر نشان می دهید

اگر کسی از موفقیتش بگوید، شما سریع موفقیت بزرگ تری تعریف می کنید.
اگر از سختی هایش بگوید، شما نشان می دهید که وضعیتتان حتی بدتر بوده است.
به این رفتار، «رقابت در تجربه» گفته می شود.

وسط حرف دیگران می پرید

قطع کردن صحبت دیگران، یکی از رایج ترین نشانه های خودشیفتگی مکالمه ای است.
این رفتار این پیام را منتقل می کند:

«حرف من مهم تر از حرف توست.»

هر موضوعی را به خودتان ربط می دهید

مثلا اگر کسی درباره سفرش صحبت کند، بلافاصله می گویید:

«منم پارسال یه سفر رفتم…»

اگر درباره بیماری حرف بزند:

«من از اونم بدتر گرفتم…»

کم کم گفتگو کاملا از موضوع اصلی خارج می شود.

علاقه ای به شنیدن احساس طرف مقابل ندارید

سوال نمی پرسید.
پیگیر احساس او نمی شوید.
کنجکاوی واقعی ندارید.
تنها منتظر فرصتی هستید که دوباره خودتان صحبت کنید.

زبان بدن نمایشی دارید

بلند صحبت کردن، حرکات اغراق آمیز دست، تلاش برای جلب نگاه دیگران یا واکنش های بیش از حد نمایشی نیز می تواند بخشی از این الگوی رفتاری باشد.

وقتی موضوع درباره شما نیست، حوصله تان سر می رود

ممکن است ناگهان گوشی را چک کنید، حواستان پرت شود یا به دنبال فرصتی باشید که دوباره بحث را تغییر دهید.

چرا این رفتار به رابطه ها آسیب می زند؟

انسان ها بیش از آنکه به دنبال نصیحت باشند، به دنبال درک شدن هستند.
وقتی کسی احساس کند حرفش شنیده نمی شود، به مرور زمان کمتر با ما درد دل می کند.

پژوهش های روان شناسی نشان داده اند که احساس شنیده شدن یکی از مهم ترین عوامل ایجاد اعتماد، صمیمیت و رضایت از روابط است.

به همین دلیل، ممکن است فردی بسیار خوش صحبت باشد، اما دوستان صمیمی کمی داشته باشد؛ زیرا دیگران بعد از گفتگو با او احساس نزدیکی نمی کنند.

تفاوت همدلی با ربودن گفتگو

فرض کنید دوستتان می گوید:

«امروز واقعا روز سختی داشتم.»

پاسخ نامناسب:

«منم امروز خیلی بدتر از تو بودم، بذار تعریف کنم…»

در اینجا، توجه از احساس او به سمت تجربه شما منتقل شده است.

اما پاسخ همدلانه می تواند این باشد:

«متاسفم این اتفاق برات افتاده. دوست داری درباره ش بیشتر بگی؟»

یا

«الان چه احساسی داری؟»

این نوع پاسخ باعث می شود فرد احساس کند واقعا شنیده شده است.

چگونه کمتر خودشیفته ی مکالمه ای باشیم؟

خبر خوب این است که این رفتار قابل تغییر است.

گوش دادن فعال را تمرین کنید

وقتی کسی صحبت می کند، فقط به کلمات او گوش ندهید.
به احساس، لحن صدا، حالت چهره و پیام اصلی نیز توجه کنید.

از خودتان بپرسید:

«الان این فرد بیشتر از هر چیز به چه چیزی نیاز دارد؟»

به همان اندازه که حرف می زنید، گوش بدهید

اگر متوجه شدید ده دقیقه است فقط شما صحبت می کنید، احتمالا زمان آن رسیده که سوال بپرسید.
گفتگو، سخنرانی نیست.

قبل از تعریف کردن تجربه خودتان مکث کنید

هر وقت خواستید بگویید:

«منم دقیقا همین تجربه رو داشتم…»

چند ثانیه صبر کنید.
ابتدا احساس طرف مقابل را بررسی کنید.

مثلا بگویید:

«اون لحظه چه حسی داشتی؟»

یا

«الان حالت بهتر شده؟»

اگر بعد از آن هنوز مناسب بود، تجربه خودتان را به اشتراک بگذارید؛ آن هم برای کمک به فهم بهتر، نه برای تغییر موضوع.

بیشتر از «تو» استفاده کنید تا «من»

یکی از ساده ترین تمرین ها این است که در گفتگو تعداد سوال ها را افزایش دهید.

مثلا:

«تو درباره این موضوع چی فکر می کنی؟»

«به نظرت بهترین راه حل چیه؟»

«دوست داری بیشتر تعریف کنی؟»

این سوال ها نشان می دهد که واقعا به دنیای ذهنی طرف مقابل علاقه دارید.

زبان بدن خود را اصلاح کنید

گوشی را کنار بگذارید.
تماس چشمی برقرار کنید.
با تکان دادن آرام سر یا حالت چهره نشان دهید که در حال گوش دادن هستید.
گاهی خلاصه ای از حرف طرف مقابل را تکرار کنید.

مثلا:

«اگر درست متوجه شده باشم، بیشتر ناراحت شدی چون احساس کردی کسی حرفت رو جدی نگرفته.»

این تکنیک، احساس درک شدن را افزایش می دهد.

قبل از پاسخ دادن چند ثانیه مکث کنید

این مکث کوتاه سه فایده مهم دارد:

  • احتمال پریدن وسط حرف دیگران کمتر می شود.
  • کمتر نصیحت ناخواسته می دهید.
  • پاسخ های سنجیده تر و همدلانه تری ارائه می کنید.

آیا تعریف کردن تجربه شخصی همیشه اشتباه است؟

خیر.

به اشتراک گذاشتن تجربه شخصی، اگر در زمان مناسب و با هدف ایجاد همدلی باشد، می تواند بسیار مفید باشد.
مشکل زمانی ایجاد می شود که تجربه ما جای تجربه طرف مقابل را بگیرد.
به عبارت دیگر، ابتدا باید احساس او دیده شود؛ سپس، اگر لازم بود، تجربه خودمان را مطرح کنیم.


من درمورد این موضوع یک ویدیو آموزشی ضبط کردم که در سایت مجموعه سبک زندگی رسش است؛ و جهت مشاهده و کسب اطلاعات بیشتر درمورد خودشیفتگی کلامی، میتوانید به سایت سبک زندگی رسش(www.raseshco.ir) مراجعه کنید.


جمع بندی

گفتگو مسابقه نیست؛ قرار نیست ثابت کنیم چه کسی بیشتر می داند، موفق تر است یا سختی بیشتری کشیده است.
گفتگوی سالم جایی است که هر دو نفر احساس کنند دیده، شنیده و درک شده اند.
شاید مهم ترین مهارت ارتباطی این نباشد که حرف های جذاب تری بزنیم؛ بلکه این باشد که شنونده بهتری باشیم.
رابطه های عمیق، اعتماد پایدار و صمیمیت واقعی، از خوب گوش دادن آغاز می شوند؛ نه از بیشتر حرف زدن.


منابع

Derber, C. (2000). The Pursuit of Attention: Power and Ego in Everyday Life. Oxford University Press.

Rogers, C. R. (1957). The necessary and sufficient conditions of therapeutic personality change. Journal of Consulting Psychology, 21(2), 95–103. https://doi.org/10.1037/h0045357

Brownell, J. (2018). Listening: Attitudes, Principles, and Skills (6th ed.). Routledge.

Hargie, O. (2021). Skilled Interpersonal Communication: Research, Theory and Practice (7th ed.). Routledge.

Gottman, J. M., & Silver, N. (2015). The Seven Principles for Making Marriage Work (Revised ed.). Harmony Books.