سازمان های خودگردان غیرمتمرکز یا DAO

13 شهریور 1405 - خواندن 9 دقیقه - 33 بازدید

DAOها؛

از رویای سازمان بی نیاز از اعتماد تا ضرورت نهاد شایسته اعتماد

دکتر حسین ممبینی

من شکل گیری سازمان های خودگردان غیرمتمرکز یا DAOها را صرفا یکی از پیامدهای توسعه بلاکچین نمی دانم. از نگاه من، DAO حاصل هم گرایی چند تحول مهم تاریخی است: گسترش شبکه های همتابه همتا، پیدایش پول دیجیتال، توسعه قراردادهای هوشمند، رشد اجتماعات متن باز و افزایش نارضایتی از هزینهe ساختارهای ممرکز و پرهزینه. بنابراین، DAO فقط یک نوآوری فناورانه نیست؛ بلکه تلاشی برای بازطراحی شیوه هماهنگی انسان ها، سرمایه ها و تصمیم ها در اقتصاد دیجیتال است.

ریشه های شکل گیری DAO

پیش از پیدایش بلاکچین، اینترنت امکان همکاری میان افرادی را فراهم کرده بود که یکدیگر را نمی شناختند و در کشورهای مختلف زندگی می کردند. پروژه های متن باز و دانشنامه هایی مانند ویکی پدیا نشان دادند که تولید ارزش جمعی همیشه به شرکت، مدیریت سلسله مراتبی یا قرارداد استخدامی نیاز ندارد. افراد می توانستند براساس قواعد مشترک، اعتبار حرفه ای و منافع جمعی با یکدیگر همکاری کنند.

بااین حال، این اجتماعات برای مدیریت دارایی، انتقال پول، تعیین حقوق مالکیت و اجرای الزام آور تصمیم ها همچنان به نهادهای بیرونی وابسته بودند. بانک ها، شرکت ها، دادگاه ها و مدیران پلتفرم نقش واسطه مورد اعتماد را ایفا می کردند. به بیان دیگر، همکاری دیجیتال شکل گرفته بود، اما زیرساخت مستقلی برای مالکیت و حکمرانی دیجیتال وجود نداشت.

پیدایش بیت کوین در سال ۲۰۰۹ این وضعیت را تغییر داد. بیت کوین نشان داد شبکه ای متشکل از کنشگران ناشناس می تواند بدون مدیر مرکزی، درباره وضعیت یک دفترکل مشترک به توافق برسد. به اعتقاد من، اهمیت نهادی بیت کوین حتی از اهمیت پولی آن بیشتر بود؛ زیرا امکان «هماهنگی مبتنی بر پروتکل» را به اثبات رساند. اعتماد به مدیر دفترکل با ترکیبی از رمزنگاری، مشوق های اقتصادی و اجماع توزیع شده جایگزین شد.

اما بیت کوین عمدتا برای انتقال و نگهداری ارزش طراحی شده بود. شکل گیری DAO به بستری نیاز داشت که بتواند روابط گسترده تری مانند رای گیری، تخصیص منابع، عضویت، نمایندگی و تصمیم گیری جمعی را نیز برنامه ریزی کند.

قرارداد هوشمند و تولد سازمان برنامه پذیر

با توسعه اتریوم، قرارداد هوشمند از یک ایده فنی به زیرساختی برای طراحی ترتیبات سازمانی تبدیل شد. قرارداد هوشمند می توانست دارایی دریافت کند، شروط تعیین شده را بررسی نماید، رای ها را ثبت کند و منابع را بدون دستور مستقیم مدیر اجرایی تخصیص دهد.

ویتالیک بوترین در سال ۲۰۱۴ میان قرارداد هوشمند، برنامه غیرمتمرکز، عامل خودمختار و سازمان خودگردان غیرمتمرکز تمایز قائل شد. در این صورت بندی، DAO سازمانی بود که بخشی از قواعد و عملیات آن، به جای اساسنامه کاغذی و دستور مدیران، در نرم افزار رمزگذاری می شد. نکته مهم این است که مفهوم DAO از ابتدا صرفا به رای گیری توکنی محدود نبود؛ مسئله اصلی، ترکیب سازمان انسانی با اجرای الگوریتمی قواعد بود.

پروژه «The DAO» در سال ۲۰۱۶ نخستین آزمایش بزرگ این ایده محسوب می شود. این پروژه درصدد بود نوعی صندوق سرمایه گذاری جمعی ایجاد کند که دارندگان توکن درباره تخصیص منابع آن تصمیم بگیرند. استقبال گسترده از آن نشان داد یک اجتماع جهانی می تواند بدون ساختار شرکتی متعارف، سرمایه را تجمیع و درباره نحوه استفاده از آن تصمیم گیری کند.

اما وجود نقص در قرارداد هوشمند به خروج بخش بزرگی از دارایی ها انجامید. بحران ایجادشده، شبکه اتریوم را با انتخابی بنیادین مواجه کرد: آیا اصل تغییرناپذیری کد باید حفظ شود یا جامعه برای بازگرداندن دارایی ها مداخله کند؟ تصمیم به ایجاد هاردفورک نشان داد که حتی در یک نظام مبتنی بر کد، تصمیم نهایی می تواند ماهیتی اجتماعی، سیاسی و نهادی داشته باشد.

من این رخداد را شکست کامل DAO نمی دانم؛ بلکه آن را نخستین درس بزرگ این الگوی سازمانی تلقی می کنم: «کد، قانون کامل نیست». کد می تواند یک تصمیم را اجرا کند، اما نمی تواند به تنهایی درباره مشروعیت قاعده، مسئولیت طراحان، حقوق زیان دیدگان یا نحوه اصلاح خطا داوری کند.

از یک تجربه فناورانه تا الگوی جدید حکمرانی

موج دوم DAOها هم زمان با گسترش تامین مالی غیرمتمرکز، توکن های حاکمیتی و اقتصاد Web3 شکل گرفت. پروتکل های مالی برای کاهش وابستگی به تیم های موسس، بخشی از اختیارات خود را به دارندگان توکن واگذار کردند. اعضا می توانستند درباره نرخ ها، وثیقه ها، ارتقای قراردادها، توزیع مشوق ها و استفاده از خزانه رای دهند.

DAOها به تدریج از حوزه مالی فراتر رفتند و در سرمایه گذاری خطرپذیر، تامین مالی کالاهای عمومی، هنر، بازی، شبکه های اجتماعی، علم غیرمتمرکز و مدیریت اجتماعات حرفه ای مورد استفاده قرار گرفتند. توکن نیز به ابزاری چندمنظوره تبدیل شد: وسیله تامین مالی، حق رای، مشوق مشارکت، نشانه عضویت و گاهی ادعایی بر ارزش اقتصادی شبکه.

مطالعات دانشگاهی DAO را با سه ویژگی اصلی غیرمتمرکز بودن، خودکار بودن و خودگردانی توضیح می دهند. بااین حال، من معتقدم هیچ DAO مهمی صرفا درون زنجیره اداره نمی شود. گفت وگو و اقناع معمولا در انجمن ها و شبکه های اجتماعی انجام می گیرد؛ رای در پلتفرمی دیجیتال ثبت می شود؛ و اجرای تصمیم ممکن است برعهده قرارداد هوشمند، تیم توسعه یا دارندگان کلیدهای چندامضایی باشد. بنابراین، DAO یک نرم افزار منفرد نیست؛ بلکه نظامی اجتماعی–فناورانه متشکل از کد، سرمایه، اجتماع، مشوق و اقتدار است.

چرا DAOها شکل گرفتند؟

از نگاه من، DAOها پاسخی به چهار مسئله نهادی اقتصاد دیجیتال هستند.

نخست، هزینه اعتماد به واسطه هاست. سازمان های سنتی برای نگهداری دارایی، ثبت مالکیت، اجرای قرارداد و کنترل مدیران از واسطه های متعدد استفاده می کنند. بلاکچین می کوشد بخشی از این وظایف را به زیرساختی شفاف و قابل ممیزی منتقل کند.

دوم، مسئله هماهنگی جهانی است. تاسیس شرکت، افتتاح حساب، استخدام افراد و انتقال منابع در چند کشور پرهزینه و زمان بر است. DAO امکان شکل گیری یک اجتماع و خزانه فرامرزی را فراهم می کند.

سوم، مسئله مشارکت ذی نفعان است. در شرکت های سنتی، مشتریان، کاربران و توسعه دهندگان معمولا نقش محدودی در حکمرانی دارند. DAO می کوشد میان مشارکت در خلق ارزش و برخورداری از حق تصمیم گیری ارتباط برقرار کند.

چهارم، اقتصاد دیجیتال به سازمان هایی متناسب با ماهیت شبکه ای خود نیاز دارد. بسیاری از پلتفرم ها فعالیتی جهانی دارند، اما مالکیت و کنترل آن ها کاملا متمرکز است. DAO تلاشی برای ساخت سازمانی است که مالکیت، مشارکت و حکمرانی آن نیز مانند فعالیتش شبکه ای باشد.

البته تحقق این اهداف قطعی نیست. تمرکز مالکیت توکن، مشارکت پایین و قدرت دارندگان بزرگ یا «نهنگ ها» می تواند مسئله نمایندگی جدیدی ایجاد کند. ممکن است دارندگان بزرگ توکن منافع مالی کوتاه مدتی داشته باشند که با منافع کاربران، توسعه دهندگان یا بقای بلندمدت شبکه هم سو نباشد. بنابراین، غیرمتمرکز نامیدن یک سازمان، به معنای توزیع واقعی قدرت در آن نیست.

DAOها اعتماد را حذف نمی کنند

یکی از مهم ترین نتایجی که من از مطالعه DAOها گرفته ام این است که این سازمان ها اعتماد را حذف نمی کنند؛ بلکه محل و موضوع آن را تغییر می دهند. در شرکت سنتی، اعتماد عمدتا متوجه مدیران، حسابرسان، بانک ها و نظام حقوقی است. در DAO، اعتماد میان قرارداد هوشمند، توسعه دهندگان، اوراکل ها، دارندگان توکن، نمایندگان رای، رابط های کاربری و نهادهای حقوقی پیرامونی توزیع می شود.

بلاکچین می تواند اطمینان از اجرای قواعد را افزایش دهد، اما اجرای قطعی یک قاعده ناعادلانه یا معیوب، مشروعیت ایجاد نمی کند. به همین دلیل، DAOهای بالغ به تدریج برخی عناصر نهادی مانند بنیاد حقوقی، شورای تخصصی، نمایندگی رای، کمیته امنیتی، سازوکار حل اختلاف و اختیارات اضطراری را پذیرفته اند. من این تحول را عقب نشینی از تمرکززدایی نمی دانم؛ بلکه آن را گذار از «تمرکززدایی ساده انگارانه» به «حکمرانی ترکیبی و پاسخ گو» می بینم.

از DAO تا نهاد اعتماد خودتولید

نسل نخست DAOها بر خودکارسازی تمرکز داشت و نسل دوم بر توکن سازی مشارکت و رای. به اعتقاد من، نسل آینده باید بر مشروعیت، پاسخ گویی و بازتولید اعتماد متمرکز شود. DAO پایدار نهادی نیست که هرگز خطا نمی کند؛ بلکه نهادی است که خطا را آشکار می سازد، مسئولیت را قابل انتساب می کند، امکان اعتراض و جبران فراهم می آورد و آموخته های بحران را در قواعد جدید تثبیت می کند.

در این مرحله، DAO می تواند به نمونه ای از «نهاد اعتماد خودتولید» تبدیل شود. اعتماد خودتولید به معنای اعتماد خودکار یا بی قیدوشرط نیست؛ بلکه ظرفیت نهاد برای تولید مستمر دلایل قابل راستی آزمایی اعتماد است. چنین نهادی باید میان ثبات و اصلاح پذیری، خودکارسازی و قضاوت انسانی، مشارکت عمومی و تخصص، و تمرکززدایی و مسئولیت پذیری تعادل برقرار کند.

بنابراین، DAOها از دل رویای «سازمان بدون مدیر» شکل گرفتند، اما آینده آن ها به ساخت «سازمان بدون مسئولیت» تعلق ندارد. مسیر تکامل واقعی DAO از حذف انسان عبور نمی کند؛ بلکه مستلزم بازطراحی رابطه میان انسان، کد و نهاد است. مزیت راهبردی DAO نیز در بی نیازی از اعتماد نیست؛ بلکه در امکان ساختن حکمرانی شفاف تر، مشارکتی تر، قابل اعتراض تر و در نهایت شایسته تر برای اعتماد نهفته است.