ایل بهمئی به روایت علی بلوکباشی در سال ۱۳۴۴
مقدمه
شناخت جامعه ایلی ایران در دهه های میانی قرن چهاردهم شمسی، بدون توجه به روایت های مردم نگارانه پژوهشگرانی که از نزدیک با زندگی عشایر روبه رو شده اند، دشوار است. در میان این روایت ها، گزارش علی بلوکباشی از ایل بهمئی در سال ۱۳۴۴اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا تصویری نسبتا نزدیک به زندگی روزمره، زیست بوم، سکونت، خوراک، زبان و مذهب مردم بهمئی در دوره ای ارائه می کند که هنوز بخش مهمی از زندگی ایل با کوچ و سیاه چادر و اقتصاد سنتی پیوند داشت. نویسنده، بهمئی را در سرزمینی از کوه گیلویه و میان قلمروهای فارس، خوزستان و بختیاری معرفی می کند؛ سرزمینی که کوه های بلند، دره های ژرف، دشت ها و چشمه سارها سیمای طبیعی آن را شکل داده اند. اهمیت این روایت امروز دوچندان است؛ زیرا در فاصله نزدیک به شش دهه، بخش بزرگی از جامعه عشایری بهمئی یکجانشین شده و سبک زندگی آن دگرگون شده است. از این رو، روایت بلوکباشی را می توان سندی مردم نگارانه برای بازشناسی بخشی از زندگی تاریخی ایل بهمئی دانست.
سرزمین، کوچ و شیوه سکونت
در روایت بلوکباشی، جغرافیای بهمئی با نظام زندگی ایل پیوندی مستقیم دارد. سرزمین بهمئی در میان کوهستان، دره، دشت و چشمه سار گسترده شده و به دو حوزه اصلی سردسیر و گرمسیر تقسیم می شود. مناطقی مانند دیشموک، ممبی، تنگ چویل، تنگ سولک، چار دره، رود کپ، رود تلخ، قارون و کوه های بردسپید و کوه سیاه، نواحی سرد و تابستانی ایل معرفی شده اند؛ در مقابل، ابوالفارس، باو احمد، صیدون، علاء، واجل، طلاور و جایزان از مناطق گرم و زمستانی به شمار آمده اند. این تقسیم بندی نشان می دهد که جغرافیا در زندگی بهمئی صرفا محیط طبیعی نبود، بلکه بخشی از سازمان معیشتی و حرکت ایلی محسوب می شد.
تصویر بلوکباشی از محل سکونت نیز تنوع زندگی مردم را نشان می دهد. اشکفت، یعنی غارهای طبیعی در دل کوه، یکی از ابتدایی ترین محل های سکونت بوده و بیشتر در مناطق ییلاقی قرار داشته است؛ به ویژه برای تنگدست ترین افراد ایل، اشکفت پناهگاهی برای زندگی بوده است. در کنار آن، سیاه چادر و دیگر شکل های سکونت قرار داشته اند که با شیوه زندگی کوچنده سازگار بوده اند. بنابراین، در روایت سال ۱۳۴۴، زندگی بهمئی را باید در پیوند میان کوهستان، کوچ، سکونت و معیشت فهم کرد.
نان و فرهنگ غذایی؛ تصویری از زندگی روزمره
یکی از ارزشمندترین بخش های روایت بلوکباشی، توصیف فرهنگ غذایی و شیوه نان پزی بهمئی است. در این جامعه، زنان مسئول اصلی پخت نان بودند و نان پز هر خانواده معمولا همان زنی بود که در سیاه چادر خانواده زندگی می کرد. تنور نیز ساختاری ساده داشت: چاله ای درون چادر، کپر یا محل سکونت که پیرامون آن سه قطعه سنگ برای قرار گرفتن ساج می چیدند. ابزارهای اصلی نان پزی شامل «توک»، «تیر»، «تاوه» و «سفره» بود. این توصیف، علاوه بر معرفی یک فن سنتی، نقش زنان را در سازمان زندگی روزمره ایل آشکار می کند.
بلوکباشی انواع نان های بهمئی را نیز با دقت ثبت کرده است. نان هایی مانند تیری، بلبلی، گرده، شلشلی، تپو، برکو و کلگ در این روایت آمده اند. در میان آن ها «کلگ» نانی بوده که از آرد بلوط تهیه می شده و رنگی تیره داشته است. حتی برخی خوراک های رایج مانند کلگ گوشت با نان بلوط پیوند داشته اند. این بخش از روایت نشان می دهد که برای شناخت فرهنگ بهمئی، توجه به غذا و شیوه آماده سازی آن به اندازه شناخت ساختارهای رسمی اجتماعی اهمیت دارد؛ زیرا بخش مهمی از فرهنگ در همین رفتارهای روزمره و تکرارشونده بازتولید می شود.
زبان، مذهب و هویت فرهنگی
از نظر فرهنگی، بلوکباشی بهمئی ها را شیعه مذهبمعرفی می کند و به حضور عناصر مذهبی در زندگی آنان توجه دارد. در روایت او، «ملاها» یا راهنمایان مذهبی ایل، عمدتا از سادات و افراد ساکن بوده اند و برخی از آنان خواندن و نوشتن و مطالعه کتاب های مذهبی را آموخته بودند. میزان پایبندی مذهبی نیز میان گروه های مختلف یکسان توصیف نشده و بهمئی های یکجانشین و کشاورز نسبت به چادرنشینان استوارتر معرفی شده اند.
زبان نیز یکی دیگر از عناصر هویت فرهنگی است. بهمئی ها به گویش لری سخن می گفتند؛ گویشی که با زبان برخی ایلات و طوایف همسایه شباهت هایی داشت، اما با گویش بختیاری و لرستانی تفاوت هایی نیز داشت. بنابراین، روایت بلوکباشی نشان می دهد که هویت بهمئی در سال ۱۳۴۴ بر مجموعه ای از عناصر به هم پیوسته، از جمله سرزمین، زبان، مذهب و شیوه زندگی استوار بوده است.
بلوط و معیشت؛ پیوند طبیعت و زندگی
در میان عناصر طبیعی سرزمین بهمئی، بلوطجایگاهی برجسته داشته است. جنگل های بلوط بخش مهمی از زیست بوم و معیشت سنتی ایل بوده اند و میوه آن در تغذیه مردم استفاده می شده است. اهمیت بلوط در فرهنگ غذایی زمانی روشن تر می شود که آن را در کنار توصیف «کلگ» قرار دهیم؛ نانی که از آرد بلوط تهیه می شده است. از این منظر، بلوط تنها یک عنصر طبیعی در چشم انداز بهمئی نبود، بلکه بخشی از رابطه انسان با محیط و یکی از عناصر مهم فرهنگ معیشتی محسوب می شد.
از روایت ۱۳۴۴ تا بهمئی امروز
ارزش اصلی گزارش بلوکباشی زمانی آشکار می شود که آن را با وضعیت امروز ایل مقایسه کنیم. مستند «دیدار بلوط» که حدود شصت سال پس از فیلم «بلوط» نادر افشار نادری ساخته شده، به میان عشایر بهمئی رفته و نشان داده است که بیشتر آنان در این فاصله یکجانشین شده اند و گذر زمان، چهره زندگی و جامعه آنان را تغییر داده است. حتی مسیرهایی که در گذشته با چارپایان پیموده می شد، در دوره جدید با جاده و خودرو دگرگون شده است. روایت های جدید همچنین از تاثیر تغییرات اقلیمی و خشکسالی بر کاهش کوچ نشینی و فاصله گرفتن مردم از زیست بوم سنتی سخن می گویند.
نتیجه گیری
روایت علی بلوکباشی در سال ۱۳۴۴ تصویری ارزشمند از بهمئی پیش از دگرگونی های گسترده اجتماعی و اقتصادی دهه های بعد ارائه می دهد. در این تصویر، ایل جامعه ای است که زندگی آن با کوهستان، سردسیر و گرمسیر، کوچ، سکونت سنتی، نان پزی، زبان، مذهب و بهره گیری از منابع طبیعی پیوند دارد. اهمیت گزارش او تنها در ثبت چند رسم یا نام مکان و غذا نیست؛ بلکه در این است که شیوه زندگی یک جامعه در حال گذار را ثبت کرده است.
امروز که بخش زیادی از آن سبک زندگی دگرگون شده، این روایت به سندی برای بازسازی حافظه تاریخی ایل تبدیل شده است. ارزش آن هنگامی بیشتر می شود که در کنار تاریخ شفاهی سالمندان، فیلم «بلوط» نادر افشار نادری و مستندهای جدید قرار گیرد. در واقع، بازخوانی گزارش بلوکباشی به ما امکان می دهد فاصله میان بهمئی سال ۱۳۴۴ و بهمئی امروز را بهتر بشناسیم و بفهمیم که در فرآیند یکجانشینی و نوسازی، کدام عناصر زندگی سنتی از میان رفته، کدام عناصر تغییر شکل داده و کدام بخش های فرهنگ همچنان در حافظه و زندگی مردم باقی مانده است.
منبع: بلوکباشی، علی (۱۳۴۴)، «ایل بهمئی»، از مجموعه «با هم میهنان خود آشنا شویم»، تهران: انتشارات اداره فرهنگ عامه.
