پایش و پویش بر روابط علی و معلولی عوامل سقوط رژیم اسد در سوریه
بحران سوریه به عنوان یکی از پیچیده ترین بحران های سیاسی-امنیتی معاصر، نمونه ای بارز از تعامل چندلایه ی عوامل داخلی، منطقه ای و بین المللی است که در آن، یک اعتراض مدنی محدود در مدت زمانی نسبتا کوتاه به جنگی تمام عیار و میدانی برای رقابت قدرت های خارجی تبدیل شد؛ از همین رو، ضرورت انجام پژوهشی نظام مند که بتواند با به کارگیری چارچوب های مفهومی دقیق، زنجیره ی علی و معلولی عوامل موثر بر سقوط رژیم اسد را آشکار سازد، امری انکارناپذیر است؛ هدف اصلی این یادداشت نیز شناسایی و تحلیل روابط علی و معلولی میان عوامل موثر بر سقوط رژیم اسد با استفاده از مفاهیم «پایش» و «پویش» در کنار مدل مدیریت بحران مایکل برچر و نظریه آشوب است؛ در بخش مفهوم شناسی، پایش به معنای مشاهده منظم، مستمر و نظام مند یک موضوع یا محیط بر اساس شاخص های مشخص است که هدف آن سنجش و ارزیابی مستمر برای دریافت تصویر واضح و به روزی از وضعیت موجود است، در حالی که پویش به معنای جستجو و مراقبت فعالانه در محیط بدون وابستگی به شاخص های از پیش تعیین شده است که در آن، محیط به طور گسترده و باز مورد بررسی قرار می گیرد تا نشانه ها و علائم ضعیف تغییر یا فرصت ها و تهدیدها در اسرع وقت شناسایی شوند؛ بر اساس مبانی نظری، مدل برچر با تمرکز بر سه بعد زمینه های ساختاری، فرآیندهای تصمیم گیری و رفتار بازیگران، چارچوب مناسبی برای تبیین روابط علی و معلولی عوامل سقوط رژیم اسد ارائه می دهد و نظریه آشوب با مفهوم «اثر پروانه ای» توضیح می دهد چگونه مداخله اولیه نیروهای امنیتی در برابر اعتراضات دانش آموزی به عنوان نقطه آغازین توانست به سرعت به بحرانی فراگیر تبدیل شود؛ برجسته سازی یافته های پژوهش نشان می دهد که بر اساس مدل دیمتل، مولفه هایی نظیر بی توجهی به خواسته های مردم و آزادی بیان، جنگ نیابتی، حمایت خارجی ها از اپوزیسیون داخلی، قطع حمایت های منطقه ای و برخورد حکومت با مردم در زمره ی عوامل علی اصلی قرار دارند که با مقادیر مثبت در محور D-R، تاثیرگذارترین نقش را در شکل گیری و تشدید بحران ایفا کرده اند و در مقابل، مولفه هایی از قبیل ضعف توان نظامی-امنیتی، بی توجهی به وحدت فرماندهی، ناهماهنگی سیاسی، عوامل اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم، اختلافات فرهنگی در کشور، حمایت حاکمیت از محور مقاومت و ظهور منطقه ی خودمختار کردستان به عنوان عوامل معلولی شناسایی شده اند که بیشتر متاثر از سایر متغیرها بوده و نقش پیامدی در ساختار کلی بحران دارند؛ تجزیه و تحلیل یافته ها نشان می دهد که عامل بی توجهی به خواسته های مردم و آزادی بیان با بیشترین میزان تاثیرگذاری خالص (۰.۹۴۹) و اهمیت «بسیار زیاد»، به عنوان قوی ترین محرک بحران شناسایی شده است و پس از آن، عوامل قطع حمایت های منطقه ای و حمایت خارجی ها از اپوزیسیون داخلی به ترتیب با مقادیر تاثیرگذاری خالص ۰.۸۸۱ و ۰.۶۷۶ در زمره عوامل علی با اهمیت «زیاد» قرار گرفته اند، در حالی که عامل بی توجهی به وحدت فرماندهی با کمترین مقدار (D-R) ۱.۰۷۳- و اهمیت «خیلی کم»، یک متغیر نتیجه گرا است که عمدتا متاثر از سایر عوامل بوده است؛ همچنین، تحلیل الگوی پراکندگی مولفه ها نشان می دهد که بحران سوریه واجد ماهیتی چندبعدی، چندسطحی و بازخوردی است و وجود حلقه های بازخورد تقویتی در این ساختار آشکار است، به گونه ای که بی توجهی به خواسته های مردم و آزادی بیان منجر به افزایش نارضایتی اجتماعی شده و در نتیجه برخورد حکومت با مردم را تشدید کرده است و این روند نیز به نوبه ی خود زمینه ی گسترش جنگ نیابتی و مداخلات خارجی را فراهم آورده است؛ از دیدگاه نظریه ی آشوب، ساختار به دست آمده بیانگر حساسیت بالا به شرایط اولیه است؛ بدین معنا که تغییر جزئی در یکی از عوامل کلیدی می تواند به واسطه ی اثرات بازخوردی، پیامدهایی گسترده و غیرقابل پیش بینی در کل نظام ایجاد کند و این ویژگی تبیین کننده ی چرایی تبدیل اعتراضات محدود مردمی به جنگ داخلی تمام عیار در بازه ی زمانی کوتاه است؛ در نهایت، بحران سوریه حاصل تعامل چندوجهی متغیرها در سطوح مختلف است و مدیریت بحران های مشابه نیازمند نگاه نظام مند و چندسطحی است، نه رویکردهای تک عاملی و مقطعی.
