Mohammad Reza Zamani Darmazari
پژوهشگر حقوق بین الملل و حقوق بشر، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری
10 یادداشت منتشر شدهاز فر و داد پارسی تا فرزادگی ایرانی ؛ ضرورت امروز و هر روز جامعه ایرانی و جهانی (قسمت اول)
" فر و داد" ؛ دو یار خاطر و رفیق شاطر در ادبیات فارسی و میراث تمدنی پارسی بوده که جلوه ای زیبا از شکوه و شوکت و راستی و درستی و دادگری پارسی در فرهنگ ایرانی را به تصویر کشانده و پیام آور مهر و دوستی، نیکی و نکویی و فرهی و فرهمندی در جهان هستی می باشند و برآیند رهنمود فردوسی پارسی سرای بوده که فرموده است ؛" جهان شادان است به پندار نیک، ز پندار نیک است، گفتار نیک، چو پندار و گفتار نیک شد، ز تو نیاید غیر کردار نیک..." و راز و رمز شادی در جهان هستی را مبتنی بر" پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" می داند که رهاورد " فر و داد پارسی" است و بدون آن نمی توان بر" آیین مهر و مهرورزی و دادگری ایرانی" در جامعه بومی و جهانی تاکید داشت و آنرا در بوم احساس خویش به زیبایی ترسیم کرد و به تصویر کشاند.
اینگونه است که فردوسی بزرگ بر این مهم تاکید داشته و ضمن توجه دادن بر اهمیت" فرهنگ به مهربانی" و" فر و داد پارسی در پرتو فرزادگی در جامعه ایرانی" بر آموزه های ادبی، اخلاقی و فرهنگی ناشی از آن در رویکرد مبتنی بر" فر پروری و فر دادگری"بعنوان تبلور ویژه فرهنگی و تمدنی ایران پارسی اشاره داشته و بیان می دارد ؛ " ز دانا و پاکان سخن بشنویم، بر آن سان که باشد بدان بگرویم، کز ایشان همی دانش آموختیم، به فرهنگ، دلها بر افروختیم... جهان را بسازید همچو بهشت، مگویید هرگز سخن های زشت، همه یک به یک، مهربانی کنید، جهان را همه پاسبانی کنید، بگویید این جمله در گوش باد، که یک تن به گیتی پریشان مباد..."و در وضعیت مشابه، حافظ صاحب سخن،" شاه خوبان و جهان گستر" را " شاه دادگر و دادگستر" دانسته و دگر بار،" ترنم زیبای دادگری پارسی در میراث ادبی و تمدنی ایرانی" را در راستای" حق دسترسی به عدالت برای همگان"[2] بعنوان " یک حق بنیادین بشری" و مورد شناسایی در اسناد بین المللی حقوق بشر در قرنها بعد در قرن بیست و یکم در زمره اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد[3] برای برای ترویج حاکمیت قانون در سطوح ملی و بین المللی و تضمین دسترسی برابر به عدالت در قرن هشتم از سوی این شاعر فاخر و پر آوازه ایرانی به نواختن در آورده و به زیبایی پر معنایی می فرماید؛
" به قد و چهره هر آنکس که شاه خوبان شد، جهان بگیرد، اگر دادگستری داند...".
با این وجود، این سئوال اساسی و مبنایی پیرامون سخنان در دستور ارائه اینجانب مطرح است که " فر و داد پارسی" چیست و" فرزادگی ایرانی و جهانی" چگونه است؟ و چگونه می توان از" فر و داد پارسی" به " فرزادگی ایرانی و جهانی" رسید و بدان دست یافت؟ ضمن سپاس از دست اندرکاران خردمند و فرهیخته برگزاری" همایش فرزادگان" و میهمانان محترم و فرهمند آن ؛ سخنرانی کوتاه اینجانب در این همایش در پاسخ به این پرسش و تبیین جهات ادبی، فرهنگی، حقوقی و بین المللی آن در پرتو میراث ادبی و فرهنگی و حقوق بشری ایرانی و جهانی است که با احترام ارائه می گردد...
فر پارسی :
" فر " در لغت در مفهوم جلال، شان، شکوه، شوکت، حسن، زیبایی، خور و خورشید و فروغ ایزدی" بیان شده است. واژه فر (prh /farrah) در پارسی میانه یا farnāh در فارسی باستان به معنای" شکوه"،" نور و زیبایی و برازندگی" است.[4] این کلمه از واژه اوستایی xvar nah(خورنه، معادل فارسی باستان فر / farnah) می باشد[5]و" فر، فره، خره، خورنه[6] یا فر کیانی"، مفهومی کهن و والا در اساطیر ایرانی به شمار می رود[7]و در اواخر دوران ساسانی معنای فر، تحول یافته و تبدیل به بخت شده بود.[8]بر این مبنا، فر، موهبت یا فروغی ایزدی است که نوعا نشان از شایستگی و بایستگی فرد و رسیدن وی به درجه ای از کمال و شهرت ناشی از آن در جهت سعادت و نیک بختی دارد و مفهومی اساطیری و رمز آمیز در فرهنگ ایرانی است که در دوره اسلامی، متاثر از مفاهیم قرآن، دگر دیسی یافته و در اندیشه شیخ اشراق نیز به تکامل می رسد و از دیدگاه شیخ شهاب الدین سهرودی نیز ؛" فر " یا همان " فرزانگی فروغ"، پرتوی از گوهر خداوندی است که بر هر کس بتابد، وی را به سروری و والایی خواهد رساند.[9]
اوستا، اصیل ترین منبع نوشتاری پیش از اسلام و شاهنامه، مهم ترین کتاب پس از اسلام است که مفهوم " فر " را تبیین نموده اند." فر ایرانی"،" فر ایزدی"،" فر پهلوانی"،" فر کیانی/ شاهی"،" فر زرتشت" و " فر موبدی"، از زمره مهمترین گونه های مطروحه نسبت به" فر " در ادبیات پارسی، اندیشه سیاسی شاهی در تمدن ایرانی و اساطیر ایران بر شمرده شده اند.[10]نماد فر کیانی که به نماد فروهر مشهور است، نشان پیکر بالداری بر شمرده شده است. این پیکر در دیدگاه بعضی باستان شناسان و ایران شناسان به نماد اهورا مزدا معرفی شده است.[11]کنده کاری نماد فر کیانی در تخت جمشید پارس و نماد فر کیانی داریوش هخامنشی در بیستون کرمانشاه در این رابطه قابل اشاره می باشند.
در اوستا از دو " فر " یاد شده است : فر کیانی و فر ایرانی. فر یا فره ایزدی، یکی از کهن ترین و مشهور ترین اندیشه سیاسی و باور شناختی فرهنگی در ایران باستان و در جهان بینی زرتشتی بوده و یکی از ارکان مهم آیین پادشاهی ایران باستان به شمار می رفت و لازمه قدرت و فرمانروایی آن نیز تلقی می گشت.[12]با این حال، فر، اگرچه از دید واژگانی به معنای شکوه، بزرگی و ارج است، ولی در فرهنگ ایرانی، بار مفهومی ژرف تری دارد. فر، نیرویی است کیهانی و ایزدی که موجب بخت و دارایی و برکت می شود. فر هم ریشه با خور و هم خانواده با خورشید دانسته شده است[13]که رهاورد آن مبتنی بر نور و درخشش و روشنایی و نیک بختی و زیبایی است و از اینروست که حکیم فردوسی در شعر فتح نامه منوچهر نزد فریدون فرموده است ؛" همش داد و هم دین و هم فرهی، همش تاج و هم تخت شاهنشهی، همه راستی، راست از بخت اوست، همه فر و زیبایی از تخت اوست ..."[14]
فر در شاهنامه، یکی از مهم ترین و پر کاربرد ترین مفاهیم این اثر حماسی و پارسی و جهانی است. مفهوم مینوی فر با نشانه هایی چون هاله نور، تسلط بر طبیعت، ارتباط با بخت و شناسه های مادی ای چون ابزار های مقدس بر شخصیت فرهمند نمایان می شود. این اسطوره، با شکل گیری اجتماع، مفهوم طبقه و دو نوع مشروعیت فرهمندانه و خونی در ارتباط است و انواعی دارد که مهم ترین آن فر کیانی است. فری که مشروعیت شاه را در راستای تفویض حق الهی حکومت به وی توجیه می کند و از منظر انسان شناختی، می توان آن را از جلوه های نیای مقدس بشر یا قهرمان فرهنگی مدنیت دانست که به شکل گیری الگوی شاه- موبد که در شاهنامه، الگویی بنیادین است، می انجامد. فر کیانی در این الگو مستلزم داشتن گوهر نژادی و نمادی از حمایت الهی مشروطی است[15]و بر این اساس، سرتاسر شاهنامه؛ جدال تجسم حماسی اهورامزدا و اهریمن یا خیر و شر و نبرد روشنایی و تاریکی است و شالوده اصلی آنرا، فر و مبارزات فرهمندان با اهریمنان تشکیل می دهد. از اینرو، فر از نمادهای پر کاربرد و کلیدی در اساطیر ایران است که به مرور، به صورتی گسترده در فرهنگ و حماسه ملی ایران بازتاب یافته است.[16]
بر این مبنا، فر در باورشناسی کهن ایران؛ فروغ یا نیرویی مینوی و ایزدی است که هر کس از آن برخوردار گردد، همراه با سعدایی و سروری بود و در رویکرد پارسی مذکور؛ رابطه جهان انسان و جهان خدایان نیز بر مدار آن ترسیم می شد. از اینرو، فر در شاهنامه و متون اساطیری بعنوان یکی از کهن ترین و برجسته ترین مفاهیم فرهنگ ایرانی، با وجود تعابیر گوناگون و بعضا متفاوت آن، جلوه ای از پدیده ایزدی و تبلوری از نور و روشنایی و شکوه ایرانی و نیک بختی پارسی به شمار می رود و شهریار ایرانی فرهمند دارای شکوه پادشاهی و جهان فرمایی در اندیشه سیاسی ایرانشهر و همراه با " داد و دادگری" نسبت بدان بود و بدون آن، ره به آشوب و ویرانی دارد.[17]
افزون بر آن، در باور ایرانیان کهن، تنها پارسایان و پاکان برخوردار از فر بوده و از فضیلت و فرخی و فرهمندی برخوردار بوده اند و" فر " یا " خره" برابر نوشته های زامیاد یشت[18] ؛ " فروغی است ایزدی که به دل هرکه بتابد از همگنان برتری یابد. از پرتو این فروغ است که شخص به پادشاهی می رسد، شایسته تاج و تخت می شود، آسایش گستر و دادگر و همواره، کامیاب و پیروزمند می شود و نیز از نیروی این نور است که کسی در کمالات نفسانی و روحانی، کامل می گردد و از سوی خداوند به پیامبری برگزیده می شود و مشروعیت شاهان وابسته به فرهمندی ایشان بود. شاه مشروع، شاهی بود که دارای فره شاهی که گاه به صورت فره ایزدی هم ذکر می شود باشد. فر، تنها متعلق به افراد/ ایرانیان پاک است و با بدی کردن و غرور و امثال آن هم از دست تواند رفت. در اساطیر ایران مواردی هست که به سبب غرور یا خطاهای بزرگ شاه، فر از وی گسسته و مشروعیت وی از دست رفته است".[19]
فر در اساطیر تا زمانی با شاهان ایران همراه بود که به قوانین دین زردشتی پایبند بودند و بر این مبنا نیز می توان فره ایزدی را مشروعیت و مقبولیت صاحب قدرت سیاسی نزد مردمان و اقبال عمومی و گزینش مردم دانست و اقبال عمومی و پذیرش مردمی (فره ایزدی) زمانی پدید می آید که مردم، آن پادشاه(حاکم) را دارای مشروعیت قانونی و قدرت سیاسی به حق می دانند.[20]با این حال، در ادبیات یونانی و ملل نیز تعابیر متفاوت و بعضا مشابهی از آن ارائه شده است، آنگونه که در ادبیات انگلیسی از آن بعنوان"سفیر و خدا فرستاده" یا گاد سنت[21] یاد می گردد که پرتوی از مهر و نور آفریدگار و خداوندگار طبیعت و نظام خلقت چو خورشید برای مردمان سر زمین دارد.
بدین ترتیب، تمدن و فرهنگ ملتها از مولفه هایی همانند اصالت، مدنیت و آرمان گرایی شکل می گیرد و با قدرت سیاسی و اجتماعی پایدار می ماند. قدرت، رابطه ای اجتماعی است و ادبیات اسطورهای حماسی، بهترین گزینه برای آشنایی با تمدن و فرهنگ مردمانی است که در بطن تاریخی خود اساطیر و پادشاهان نامداری داشته اند. اساطیر، سرچشمه جهان بینی وآمال یک قوم یا نژاد هستند و فره ایزدی و اثرات قدرت این فره نیز یکی از این آبشخورهای باستانی ایران پارسی است[22]و بر این مبنا نیز شکوه و جلال " فر و داد" همراه با " داد و دادگری" نسبت بدان بوده است و اشعار شعرها و اندیشه های اندیشه ورزان ایرانی و پارسی در قرون متعدد نشان از این مهم دارد که بدان اشاره خواهد شد.
داد پارسی :
" داد" در لغت به معنای عدالت، بخشش، اندازه، داوری و حکومت است و در اصطلاح، بیانگر" دادگری و عدالت" می باشد. داد در معنای عدالت و برابری و عدم هر گونه تبعیض در برخورداری از فرصت های برابر؛ یک اندیشه و حق بشری است که در نظام حقوقی ایران[23]و حقوق بین الملل بشر مورد شناسایی و تاکید قرار گرفته است[24]و ادبیات فارسی نیز سرشار از آموزه های ادبی و فرهنگی ارزشمند و بی مانندی است که بخش زیادی از آن از سوی شاعران شهیر در قرن های متمادی در بیان ضرورت احترام نسبت به" داد و دادگری و دادگستری" و " ترویج حقیقت و عدالت" و پرهیز از بیداد در راستای" اندیشه ورزی ایرانی و دادگری پارسی"پرداخته شده است که نه تنها، مطالعه آنها و آگاهی نسبت بدانها در زندگی و فعالیت های اجتماعی و حرفه ای سودمند است، بلکه یکی از ظرفیت های ادبی و حقوقی قضات ایرانی و وکلای دادگستری در امر دفاع در فرایندهای دادرسی نیز به شمار می رود که اندیشه های قضایی و دفاعیات شفاهی و کتبی مبتنی بر آنها را در دادرسی های قضایی و نسبت به دفاع انتزاعی و صرف حقوقی سایر قضات و وکلای مدافع، حسب مورد، متفاوت و متمایز می سازد.
1- داد در اندیشه فردوسی :
شناختن و شناساندن " شاهنامه " و "سیاستنامه" [25] در زمینه دادخواهی و دادن رهنمود برای مقایسه تطبیقی سایر آثار ادبی و روشن کردن ابعاد ادبیات حماسی منظوم و مقایسه آن با آثار منثور بسیار حایز اهمیت است؛ چرا که "سیاستنامه"، کتابی صرفا تاریخی نیست، بلکه آرمان های نویسنده را بویژه، در قالب تابلوی دادگری به ما ارائه می دهد. همچنین،" شاهنامه" ، فقط داستان جنگ ها و پیروزی های رستم نیست، بلکه بیانگر آرمان ها و باورهای یک ملت و زیباتر از همه "دادخواهی" و "دادگری" است که در شاهنامه نیز مانند متون ادبی دیگر، اغلب در معنای حق به کار رفته و نقطه مقابل آن بیداد است و هر چند داد در ترکیبات دادخواه (طرفدار داد، شاکی)، با داد (دادگر)، دادار (دادآور، خداوند) دادگستر، بیداد، دادگر و بیدادگر هم به کار رفته- " دادگر"، مهم ترین ترکیب این لغت در شاهنامه است که به اندازه کلمه داد در شاهنامه کاربرد دارد.[26]
"داد"، یکی از پایه های تفکر فردوسی و از پرکاربردترین کلمات و مفاهیم در شاهنامه به شمار می رود است؛ چنان که برخی شاهنامه را " حماسه داد" نامیده اند. داد از دید فردوسی به گونه ای کلی در طبیعت و زندگی جریان دارد تا آنجا که او مرگ را که پیچیده ترین و رمز آلودترین مسئله هستی است، از داد روزگار می داند. فردوسی بین داد با شادی، آرامش، امنیت و آبادی و بیداد با ناخشنودی، ناآرامی و ویرانی، رابطه ای اساسی می بیند. با وجود آنکه او داد را وظیفه همه می داند، در این کتاب، پیوند بسیار برجسته ای میان داد و شاهی وجود دارد؛ چنان که دادگری، برجسته ترین خصوصیت اغلب شاهان شاهنامه و مانیفیست همه آنان به هنگام بر تخت نشستن است.[27]
دادخواهی، پند و اندرز حکیمانه و شناخت هستی برای بهتر زیستن و باهم زیستن، در طیف گسترده مضمون و محتوای شعر فارسی دری جایگاه بزرگی دارد. زیستن در داد و مبارزه در برابر بیداد، از دغدغه های همیشه گی انسان است. انسان تا زیسته است، در هوای عدالت زیسته است و تا که زنده گی به سر می برد، هوای رسیدن و زیستن در عدالت و داد را دارد. انسان از این نگاه انسان همیشه موجودی دادخواه است. پناه بردن انسان به درگاه خداوند، خود گونه دیگری از داد خواهی است که به زیبایی در شعر فردوسی تجلی می یابد ؛ " ستا ننده داد آن کس خداست، که نتواند از پادشاه داد خواست". از اینروست که داد خواهی راه رسیدن به داد است، برای آن که باهم زیستن و بهتر زیستن و در صلح و دوستی زیستن، بدون داد و داد گستری نه پایه ای دارد ونه هم ریشه یی. در شعر کلاسیک فارسی دری شاید کمتر شاعری را بتوان یافت که به موضوع داد و دادگری نپرداخته باشد.[28]
فردوسی، بر هفت واژه خرد، راستی، آشتی، داد، زندگی، آفرینش و بنام زیستن، متمرکز است و سرتاسر شاهنامه سرشار از به رخ کشیدن این مفاهیم می باشد. حکیم فردوسی، با جلا بخشیدن به همین مفاهیم، سلاحی بر ضد نقطه مقابل همین واژه ها(جهل، دروغ، جنگ، بیداد، مرگ، تباهی و بدنامی) می سازد و بر این باور است که دستاورد پیروزی و ظفر ز آسمان، در گرو داد و نیک اندیشی است: " ترا باد پیروزی از آسمان، مبادا بجز داد و نیکی گمان ".
علاوه بر این،" داد" از جمله جلوه های فاخر فریدون در رویکرد فردوسی است که بیان می دارد ؛ " دگر آفرین بر فریدون برز ، خداوند تاج و خداوند گرز ، همش داد و هم دین و هم فرهی، همش تاج و هم تخت شاهنشهی ....." و بر این مبنا نیز،" راستی" را بن مایه داد بر می شمارد ؛ " نگوید سخن جز همه راستی، نخواهد به داد اندرون کاستی" و آنرا سرحد راستای داد می نامد ؛ " یکی پند آن شاه یاد آوریم، ز کژی روان سوی داد آوریم" و سپس،" داد" را وجهی از وجوه سه گانه نیک خداوند بر شمرده و می گوید؛" نخست از جهان آفرین کرد یاد، خداوند خوبی و پاکی و داد..."[29] و بیان می دارد ؛ "همی خواهم از روشن کردگار، که چندان زمان یابم از روزگار، کزین نامه نامور باستان، بمانم به گیتی یکی داستان، که هر کس که اندر سخن داد داد، ز من جز به نیکی نگیرند یاد..."
شاهان با دادگری است که می توانند کشور را در امن نگه دارند. فردوسی در شاهنامه از شاهان می خواهد که جز به دادگری کاری نکنند که با داد گری می توانند، جهانی را زیر نگین پادشاهی خویش داشته و مردم را نیز شادمان نمایند؛" اگر پادشاه را بود پیشه داد، بود بی گمان، هر کس از داد، شاد..." ،" اگر کشور آباد داری به داد، بمانی تو آباد و ز داد شاد" و" اگر دادگر باشدی شهریار، بماند به گیتی بسی پایدار". از اینروست که بر این مهم تاکید دارد؛" تو آنی که گیتی بجویی همی، چنان کن که بر داد پویی همی، تو گر دادگر باشی و پاک دین، زهرکس نیابی به جز آفرین، اگر دادگر باشی و سر فراز، نمانی و نامت بمانت دراز"و با تقدیر از دادگری شاهان و دادگستری آنها نسبت به مردم بیان می دارد؛" ز یزدان و از ما بر آنکس درود که تارش خدا باشد و داد، پود..."
با این حال، شاهان بیدادگر، نه تنها در این جهان با نفرین و نکوهش مردم رو به رو اند؛ بلکه در نزد خداوند نیز سرانجام بدی خواهند داشت. یعنی چنین شاهانی نفرین شده گان هر دو جهان! هم مانده از مردم و هم مانده از خداوند؛" همان شاه بیداد گر در جهان، نیکوهیده باشد به نزد مهان، به گیتی بماند از او نام بد، همان پیش یزدان، سرانجام بد ..." و با هشدار به گذشته بعنوان چراغ راه آینده نسبت به آنها بیان می دارد ؛" به هر کار فرمان نکن جز به داد،که از داد باشد روان تو شاد... به کردار شاهان پیشین نگر، نباید که باشی مگر دادگر، که نفرین بود بهر بیداد شاه، تو جز داد مپسند و نفرین مخواه..." و در مقام ارائه رهیافت اخلاقی و انسانی برآمده و می گوید؛ " اگر دادگر باشی و پاک دین، ز هر کس نیابی به جز آفرین، وگر بد نشان باشی و بد کنش، ز چرخ بلند آیدت سرزنش، جهاندار اگر دادگر باشدی، ز فرمان او کی گذر باشدی..."
علاوه بر این، استواری و پایبندی به پیمانی که بر بنیاد دادگستری به میان می آید، از آموزه های بزرگ فردوسی در شاهنامه است. وقتی به صلح پیمان بسته می شود باید به آن پای بند بود. وقتی با رای و خرد و داد مشکلی از میانه بر می خیزد نباید، شمشیرها از نیام ها کشیده شوند؛ " شما داد جویید و پیمان کنید، زبان را به پیمان گروگان کنید، مکن ای برادر به بیداد رای، که بیداد را نیست با داد پای، به هرکار فرمان مکن جز به داد،که از داد باشد روان تو شاد..."
بر این اساس، فردوسی پیوسته شاهان را از بیداد گری بر حذر می دارد و آنها را به دادگستری فراخوانده و به پیامدهای ناشی از بیدادگری هشدار می دهد؛ "مرا داد فرمود و خود داور است، ز هر برتری جاودان، برتر است..." و "جهان یکسر آباد دارم به داد، شما یکسر آباد باشید و شاد، هران بوم کز رنج ویران شدست، ز بیدادی شاه ایران شدست، من آباد گردانم آن را به داد، همه زیردستان بمانند شاد..."
افزون بر آن، فردوسی آزار نرساندن به دیگران را یک فرهنگ و یک آیین اخلاقی، انسانی و بشری می داند و حتی، پایگاه آن را تا مرز دین، بلند می سازد. بیدادگران به باور وی، سرانجام خود را در چاه دادگریزی و بیداگری خود می اندازند و در جهان به بدنامی شهره می شوند و به سزای بیدادگری خویش خواهند رسید؛ " مکن بد که بینی به فرجام بد، زبد گردد اندرجهان نام بد، نگیرد ترا دست جز نیکویی، گر از مرد دانا سخن بشنوی، هر آن کس که اندیشه یی بد کند، به فرجام بد با تن خود کند، وگر بد کنی جز بدی ندروی، شبی در جهان شادمان نغنوی، جهان را نباید سپردن به بد، که بر بدکنش بی گمان بد رسد..."
چنین است که او شاهان را به خدا ترسی و داد جویی و دادگستری فرا می خواند و ستم آنان را مایه عزل آنها می داند و شاهان بیداد گر را سزاوار اورنگ بزرگی و شاهی نمی داند ؛ " چه گفت آن سخن گوی با ترس و هوش، چو خسرو شدی بنده گی را بکوش، به یزدان هر آن کس که شد نا سپاس، به دلش اندر آید زهر سو هراس، اگر داد دادن بود کار تو، بیفزاید ای شاه مقدار تو، چو خسرو به بیداد کارد درخت، بگردد از او پادشاهی و بخت، مگر نا نیاری به بیداد دست، نگردانی ایوان آباد پست، چنین گفت نوشیروان قباد، که چون شاه را سر بپیچد ز داد، کند چرخ منشور او را سیاه، ستاره نخواند و را نیز شاه، ستم، نامه عزل شاهان بود، چو درد دل بی گناهان بود..."
افزون بر آن، فردوسی ضمن تاکید بر نیک جویی و نیک خواهی، دگربار بر فرهنگ و آیین داد و پرهیز از بیداد تاکید کرده و بیان می دارد؛ "بیا تا جهان را به بد نسپریم، به کوشش همه دست نیکی بریم، نباشد همی نیک و بد پایدار، همان به که نیکی بود یادگار، همان گنج و دینار و کاخ بلند، نخواهد بدن مر تو را سودمند، فریدون فرخ فرشته نبود، ز مشک و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش یافت آن نیکویی، تو داد و دهش کن، فریدون تویی..."
فردوسی با ستایش" داد و مهر"- " داد" را گنج خود پنداشته و آنرا چراغ راه و رهنمای خویش می داند؛ " خداوند کیوان و گردان سپهر، ز بنده نخواهد به جز داد و مهر، که اندر جهان داد گنج من است، جهان زنده از بخش و رنج من است، جهان سر به سر در پناه من است، پسندیدن داد راه من است..." و با تاکید بر دادگر و دادخواهی، آفرین ماندگار را در دادگری جاودان بر می شمارد ؛ "... ز کار زمانه، میانه گزین، چو خواهی که یابی به داد آفرین، چو خوشنود داری جهان را به داد، توانگر بمانی و از داد شاد، همه ایمنی باید و راستی، نباید به داد اندرون کاستی، اگر کشور آباد داری به داد، بمانی تو آباد و از داد شاد، بدان ای گرفتار بند غرور،که این است رسم سرای سرور، اگر دادگر باشی و پاک دین، ز هر کس نیابی جز از آفرین..." و در ترتیبی مشابه بیان می دارد؛
"... اگر پادشه را بود پیشه، داد، شود بی گمان هر کس از داد، شاد، اگر شاه با داد و بخشایش است، جهان پر ز خوبی و آرایش است، چنین داد پاسخ که از داد شاه، درخشان شود فر و دیهیم و گاه، چو با داد بگشاید از گنج بند، بماند پس از مرگ نامش بلند..." و با تاکید بر" خرد و داد پاشاه "، دادگری وی را آنگونه می ستاید ؛ " کنون هرچه خواهیم کردن ز داد، بگوییم و از داد باشیم شاد، دل زیردستان ما شاد باد، هم از داد ما گیتی آباد باد، ز یزدان و از ما بر آن کس درود، که تارش خرد باشد و داد پود..." و ؛ " تو آنی که گیتی بجویی همی، چنان کن که بر داد پویی همی، تو گر دادگر باشی و پاک دین، زهرکس نیابی به جز آفرین، اگر دادگر باشی و سر فراز، نمانی و نامت بمانت دراز..." و سرانجام، راز و رمز شادمانی جهانی سرشار از داد و دادگری و مهر و دوستی و راستی و درستی را در آن می داند که ؛" جهان است شادان به پندار نیک، ز پندار نیک است گفتار نیک، چو پندار و گفتار تو نیک شد، نیاید ز تو غیر کردار نیک..." [30]
2- داد/ دادگری در اندیشه حافظ :
حافظ ضمن درک اهمیت صلح و دوستی و مهر و راستی بر ضرورت مدارا در جامعه انسانی تاکید کرده و بیان می دارد؛" آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا " و با بیانی شیوا، بر اهمیت و ضرورت و تقدم صلح نسبت به جنگ و داوری تاکید داشته و می گوید؛" یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟ ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری...". ترتیب مشابهی که سعدی نیز بیان کرده است ؛" بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت، به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت...". علاوه بر این، دادخواهی و دادگری در اندیشه حافظ، اولین تکلیف صاحبان قدرت است و از دیدگاه وی؛ قدر یک ساعت عمری که در آن داد باشد از طاعت و زهد صد ساله برای فرمانروایان بیشتر و سودمند تر است. از اینروست که بیان می دارد ؛" شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد، قدر یک ساعته عمری که در او، داد کند" و رمز و راز و شکوه جهان گستری شاه خوبان" را در" دادگستری" دانسته و آنرا برابر با "جهان هستی" بر می شمارد و به زیبایی بی مانندی بیان می نماید ؛" به قد و چهره هر آنکس که شاه خوبان شد، جهان بگیرد، اگر دادگستری داند...".
3- داد/ دادگری در اندیشه مولانا :
حاکمیت داد از نظر مولانا آن است که کس را بر کس توان ستمگری نباشد که با ستمگری، نه تنها نمی توان هیچ مشکلی را حل کرد، بلکه خود سرچشمه بلایا و بیداد بزرگ و بزرگتری می شود، تنها با داد و عدل است که جامعه به آرزو های خود می رسد. از این روست که بیان می دارد ؛ " عدل باشد پاسبان کام ها، نی به شب چوبک زنان بر بام ها، عدل شه را دید در ضبط حشم، که نیارد کرد کس بر کس ستم، چاره دفع بلا نبود ستم، چاره، احسان باشد و عفو کرم..." و بر این باور زیباست که ؛"... داد از او بستان، امیر داد باش..."و با تاکید بر مسئولیت فردی و اجتماعی افراد بشر نسبت به هم و جامعه انسانی و جهانی در تعبیر بی مانندی در این باره بیان می دارد ؛ " تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید؟، تو یکی نه ایی، هزاری، تو چراغ (داد) خود بر افروز، که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر...".
4- دادگری در اندیشه سعدی :
شیخ سعدی وقتی به انسان نگاه می کند، ماهیت انسان را در نظر دارد، نه رنگ او را و نه زبان و دین و آیین او را. برای آن که همه گان از یک گوهر آفریده شده اند و همه گان بنده گان خداوند اند، درد یک انسان؛ درد همه انسان هاست،نجات یک انسان، نجات یک جامعه است و کشتن یک انسان؛ کشتن یک جامعه. از اینروست که اینگونه به زیبایی و نیکویی می سراید :" بنی آدم اعضای یکدیگر اند، که در آفرینش زیک جوهر اند، چو عضوی به درد آورد روزگار، دیگر عضو ها را نماند قرار..." بر این اساس، نگاه سعدی به امیران و شاهان چنان است که پیوسته آنها را به داد و دادگری فرا می خواند و می گوید؛ شاهان مردم آزار را مرگ بهتر است تا زند گی :" ای زبردست زیر دست آزار، گرم تاکی بماند این بازار، به چه کار آیدت جهان داری، مردنت به که مردم آزاری...".علاوه بر این، سعدی، مردم را ریشه های اصلی درخت دولت می داند و به شاهان هشدار می دهد که متوجه تاز گی و استواری این ریشه ها باشند ورنه درخت دولت آنها فرو می افتد ؛ " برو پاس درویش محتاج دار، که شه از رعیت بود پاسدار، رعیت چو بیخ اند و سلطان درخت، درخت ای پسر باشد از بیخ سخت، دل زیر دستان نباید شکست، مبادا که روزی شوی زیر دست...".
5- دادگری در اندیشه رودکی سمرقندی :
رودکی سمرقندی در یکی از سروده های خود با اشاره به داد و تاکید بر اینکه تیغ را برای ستمگران نساخته اند که به وسیله آن بیداد را در جامعه حاکم سازند، بیان می دارد ؛ " چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت ، نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت، این تیغ نه از بهر ستم کاران کردند، انگور نه از بهر نبید است به چرخشت، عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده، حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت، گفتا که کی را کشتی تا کشته شدی زار، تا باز کجا کشته شود آن که ترا کشت، انکشت مکن رنجه به در کوفتن خویش، تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت..."
ادامه دارد....
محمدرضا زمانی درمزاری(فرهنگ)، مدرس دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری
[2] Access to Justice for All, see : United Nations,High-Level Event Organized by the UNODC Division for Operations Wednesday 9 March,Conference Room A, 14th United Nations Congress on Crime Prevention and Criminal Justice – Kyoto, Japan,7-12 March 2021,p.p.1-2; https://www.unodc.org/documents/congress/HLevents/Concept_Notes_March_2021/9.Access_to_Justice.pdf
[3] SDG 16, see : United Nations, Goals 16,Promote peaceful and inclusive societies for sustainable development, provide access to justice for all and build effective, accountable and inclusive institutions at all levels,https://sdgs.un.org/goals/goal16
[4] در این باره ر.ک : آموزگار یگانه، ژاله(1383)، تاریخ اساطیری ایران، تهرا، همو(1386)، زبان، فرهنگ و اسطوره (مجموعه مقالات)،تهران، ابوالمعالی، محمدبن عبیدالله (1376)، بیان الادیان، چاپ محمدتقی دانش پژوه و اعتماد مقدم، علیقلی، فر در شاهنامه، تهران : وزارت فرهنگ و هنر و مقاله خره کیانی، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره المعارف اسلامی، شماره ۷۰۱۹
[5] اوستا. یسنا، گزارش پورداود، جلد اول، تهران، ۱۳۵۶
[6] صورت پهلوی آن بعنوان خوره / xwarrah شناخته می شد. ر.ک : مکنزی، دیوید نیل (۱۳۷۹)، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمه مهشید میر فخرایی، تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
[7] همان
[8] برای آگاهی بیشتر در این باره، ر.ک : بهار، مهرداد(۱۳۷۵)، پژوهشی در اساطیر ایران، به کوشش ویراستار: کتایون مزداپور، تهران : انتشارات آگاه
[9] در این باره، ر.ک : دلیر، نیره. (1393). تبیین و تحلیل فره ایزدی در آثار منثور دوره اسلامی؛ تاریخی, حکمت اشراقی و اندرزنامه ای. پژوهش های تاریخی ایران و اسلام، 8 (14 )، صص97-112.افزون بر آن، اصطلاح" خره کیانی" به طور صریح یا تلویحی در متون دوران اسلامی به کار رفته است، از جمله، محمدبن عبیدالله ابوالمعالی(قرن پنجم) در بیان الادیان، غزالی(قرن پنجم و ششم) در نصیحه الملوک، شمس الدین سجاسی(قرن هفتم) در فرائدالسلوک و خواجه ابوالفضل علامی(قرن دهم و یازدهم) در آئین اکبری،آنرا درباره پادشاهان به کار برده اند. ر.ک : مقاله خره کیانی، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائره المعارف اسلامی، شماره ۷۰۱۹
[10]ر.ک : معروف، غلامرضا و داداشی، ایرج، مقوله بندی" فره ایزدی" و تکامل آن تحت تاثیر قرآن،حکمت معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دوره 8، شماره 3، آذر 1396، صص131-169 و دادگی، فرنبغ(۱۳۶۹)، بندهش، گزارش مهرداد بهار، تهران : نشر توس
[11] شاهپور شهبازی، علیرضا (۱۳۸۴)، راهنمای مستند تخت جمشید، به کوشش بنیاد پژوهشی پارسه پاسارگاد، تهران : انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ص۱۸۷
[12] دوستخواه، جلیل(1381)، اوستا، کهن ترین سرودهای ایرانیان، جلد اول،تهران : نشر مروارید
[13] جمشیدی، فرشته، نگاهی به جایگاه فر در شاهنامه،امرداد 404، 28/10/1397
[14] در این باره ر.ک : دادگی، فرنبغ (۱۳۶۹)، بندهش، گزارش مهرداد بهار، تهران : نشر توس
[15] در این باره ر.ک : قائمی، فرزاد(1390)، تحلیل انسان شناختی اسطوره فر و کارکردهای آن در شاهنامه فردوسی و اساطیر ایران، نشریه جستارهای نوین ادبی، دانشگاه فردوسی مشهد، سال 44، شماره 3 (پیاپی 174)، پاییز1390
[16] جلیلی، زهرا، واثق عباسی، عبدالله و مشهدی، محمد امیر(1401)، از اسطوره فر تا انرژی کیهانی در شاهنامه فردوسی، نشریه ادب فارسی، دوره 12، شماره 2، پاییز و زمستان 1401
[17] ر.ک : کهدوئی(1394)، محمد کاظم، فره ایزدی،دانشگاه یزد، وبلاگ شخصی
[18] زامیاد یشت (ZAMYĀD YAŠT) یا یشت نوزدهم (Yašt 19)، آخرین قسمت از بخش عظیم مجموعه ی سروده های یشت در اوستای نو است که دو قسمت کوتاه و مختصر نیز به همراه دارد : یشت بیستم، هوم یشت (Hōm Yašt)، نامی که با متن اصلی یسنا (Yasna 9-11.15) مشترک است و یشت بیست و یکم، ونند یشت (Vanand Yašt) و بعنوان یکی از یشت های اوستا کتاب دینی مزدیسنا به شمار می رود. در این باره، ر.ک : پالان ایکافوریا، پالان(Pallan Ichaporia)، زامیاد یشت (ZAMYĀD YAŠT)، دانشنامه ایرانیکا، ترجمه مهتاب موسوی، 1397
[19] Daryaee, Touraj (1989). The use of religio-political propaganda in the coinage of XusrŌ II,American Journal of Numismatics (1989),Vol. 9 (1997), p.p. 41-53,Published By : American Numismatic Society
[20] ر.ک : رسولی، محمد(1393)، مبانی حقوق عمومی در ایران کهن، انتشارات سمرقند
[21] God Sent
[22] در این باره ر.ک : احمدی فرد، نصرت اله،حیدری،علی و سپهوندی، مسعود (1401)، تبارشناسی نگاره های قدرت فره ایزدی در اسطوره های شاهنامه با تکیه بر نظریات میشل فوکو، مطالعات هنراسلامی، 19 (47)، صص 39-20
[23] اصول نوزدهم، بیستم و سی و چهارم، یکصد و پنجاه و ششم و یکصد و پنجاه و نهم قانون اساسی
[24] See : UNODC (2013),United Nations Principles and Guidelines on Access to Legal Aid in Criminal Justice Systems,United Nations
Office at Vienna,p.p. 1-34 ; https://www.unodc.org/documents/justice-and-prison-reform/UN_principles_and_guidlines_on_access_to_legal_aid.pdf
[25] سیاست نامه یا سیرالملوک اثر خواجه نظام الملک توسی، کتابی است به زبان فارسی در آیین فرمان روایی و کشورداری و اخلاق و سیاست پادشاهان پیشین و از آثار مهم نثر فارسی در قرن پنجم هجری به شمار می رود.
[26] در این باره، ر.ک : ابراهیمی، محمدرضا، سرحدی، مسعود و ابراهیمی زاد جویمی، رقیه (1400)، بررسی تطبیقی جایگاه دادخواهی در شاهنامه و سیاستنامه بر پایه آموزه های دینی، فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی، دوره 15، شماره 57، اردیبهشت 1400، صص461-489
[27] داوری، پریسا (1398)، پیوند داد و شاهی در شاهنامه و چالش های آن، پژوهشنامه ادبیات تعلیمی، دانشگاه آزاد اسلامی، شماره 42، دوره 11، تابستان 1398، ص1
[28]ر.ک : نادری، پرتو(1393)، دادخواهی و دادگستری در شعر فارسی دری، خراسان زمین، صص2-1
[29] در این باره ر.ک : بهادر امیرعضدی، بهادر، جایگاه داد در شاهنامه، https://dastanedad.blogsky.com/1398/03/03/post-663/
[30] رویکردهای ادبی و اخلاقی مشابه فردوسی نسبت به دادگری پارسی را می توان در اشعار سایر شعرانی قدیم یافت :" مبادت بجز داد کاری دگر، به از وی مدان یادگاری دگر"(اسدی طوسی)،" داد آبادانی بود و بیداد ویرانی" (قابوسنامه)،" بداد و دهش جوی حشمت که مرد، بدین دو تواند شدن محتشم" (ناصر خسرو)،"هرکه در این خانه شبی داد کرد، خانه فردای خود آباد کرد" (نظامی گنجوی) و یا در شعرای معاصر و متاخر به مانند علی اکبر دهخدا آمده است ؛" همه داد کن تو به گیتی درون، که از داد هرگز نشد کس نگون..."