بلوط؛ درخت زندگی در ایل بهمئی
در میان عناصر طبیعی که با زندگی تاریخی ایل بهمئی پیوند خورده اند، درخت بلوطجایگاهی ویژه دارد. اگر بخواهیم فرهنگ و شیوه زیست گذشته بهمئی را بشناسیم، نمی توان تنها به ساختار طایفه ای، کوچ، دامداری یا کشاورزی توجه کرد؛ زیرا بخش مهمی از این زندگی در ارتباط مستقیم با کوهستان و جنگل های بلوط شکل گرفته است. جنگل های بلوط در مناطقی مانند دیشموک، اسفندان، درغک، کوه سیاه، اطراف صیدون، ماغر و ساولک، بخشی از زیست بوم، معیشت، فرهنگ و تاریخ بهمئی را تشکیل داده اند. از این منظر، عنوان «درخت زندگی» برای بلوط صرفا یک تعبیر ادبی نیست؛ بلکه بیانگر جایگاهی است که این درخت در تجربه زیسته نسل های گذشته داشته است.
در زندگی ایلی، طبیعت تنها محیط پیرامون انسان نبود؛ بلکه بخشی از زندگی روزمره او محسوب می شد. بلوط در این میان، هم در سفره مردم حضور داشت و هم در حافظه و روایت های آنان. درختی که در دامنه کوهستان می رویید، میوه اش در زمان نیاز به آرد تبدیل می شد و به نان می رسید و چوب و دیگر اجزای آن نیز در برخی نیازهای زندگی مورد استفاده قرار می گرفت. به همین دلیل، رابطه مردم بهمئی با بلوط را باید رابطه ای چندلایه دانست؛ رابطه ای که از نیاز و معیشت آغاز می شد و به فرهنگ و خاطره می رسید.
یکی از روشن ترین جلوه های این رابطه، جایگاه بلوط در فرهنگ غذایی بهمئی است. در گذشته، زمانی که بارندگی کاهش می یافت و کشت دیم گندم و جو آسیب می دید، برخی اعضای خانوارهای کوچنده برای جمع آوری بلوط به جنگل های سردسیری و سرحدی بازمی گشتند. این اقدام نشان می دهد که جنگل در نظام معیشتی ایل، نوعی پشتوانه غذایی برای خانواده به شمار می آمد. بلوط پس از طی مراحل آماده سازی، به آرد تبدیل می شد و در تهیه نان به کار می رفت. در ایل بهمئی، نان بلوط را «کلگ» می گویند.
اهمیت بلوط به سال های قحطی و کمبود محدود نبود. گزارش های مربوط به زندگی بهمئی در دهه ۱۳۴۰ نشان می دهد که حتی در سال هایی که جو و گندم فراوان بود، مصرف نان بلوط ادامه داشت و غلات مازاد برای تهیه کالاهای مورد نیاز مبادله می شد. بنابراین، بلوط تنها «غذای فقر» نبود؛ بلکه بخشی از فرهنگ غذایی و عادت های معیشتی مردم بود. حتی اصطلاح «مو لر بلی خورم» به معنای «من لر بلوط می خورم»، در منابع به عنوان نشانه ای از رواج مصرف بلوط در میان لرها آمده است. این تعبیر را می توان نمونه ای از ورود بلوط به زبان و حافظه فرهنگی مردم دانست.
اما اهمیت بلوط فقط در سفره خلاصه نمی شد. دانش بلوط نیز بخشی از دانش بومی ایل بود؛ یعنی دانشی که مردم در طول نسل ها از طریق زندگی در طبیعت، مشاهده، تجربه و کار خانوادگی به دست آورده بودند. شناخت درخت، زمان جمع آوری میوه، شیوه آماده سازی و تبدیل آن به آرد و سپس پخت نان، مجموعه ای از مهارت های عملی بود که در فضای خانواده منتقل می شد. در فرهنگ نان پزی بهمئی، زنان مسئولیت اصلی پخت نان را بر عهده داشتند و ابزارها و شیوه های مشخصی برای این کار وجود داشت. از این رو، بخشی از دانش مربوط به بلوط را باید در تجربه و حافظه زنان ایل نیز جست وجو کرد.
بلوط همچنین با خاطره کوچ و سرزمین پیوند خورده است. نسل های گذشته، جنگل را فقط محل برداشت محصول نمی دیدند؛ جنگل بخشی از مسیر زندگی آنان بود. بازگشت به مناطق سردسیری برای جمع آوری بلوط، رفت وآمد میان ییلاق و قشلاق و حضور در کوهستان، همگی در حافظه شفاهی مردم باقی مانده است. اهمیت این حافظه زمانی آشکارتر می شود که بدانیم آثار مردم شناختی و مستندهای مرتبط با ایل بهمئی نیز بلوط را به عنوان دریچه ای برای شناخت زندگی عشایری این ایل به کار گرفته اند. در گزارش مربوط به مستند «دیدار بلوط»، خاطرات مردم محلی، درختان بلوط و گذشته زندگی عشایری در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و از آن به عنوان بخشی از حافظه جمعی یاد شده است.
درخت بلوط از این جهت برای بهمئی اهمیت دیگری نیز دارد: نشانه سرزمین است. وقتی از جنگل های بلوط سراسر پهنه سرزمینی ایل بهمئی سخن گفته می شود، در واقع از بخشی از جغرافیای فرهنگی ایل سخن گفته می شود؛ جغرافیایی که خاطره، معیشت و هویت در آن به یکدیگر پیوند خورده اند. بنابراین، اگر بلوط از چشم انداز منطقه حذف شود، تنها یک گونه گیاهی از میان نرفته است؛ بخشی از تصویری که نسل های گذشته از سرزمین خود داشته اند نیز دگرگون می شود.
امروز اما این رابطه سنتی با چالش هایی جدی روبه رو است. یکجانشینی، تغییر سبک زندگی، کاهش وابستگی به معیشت سنتی، خشکسالی، تغییرات اقلیمی، قطع درختان و آفات، جنگل های بلوط و فرهنگ وابسته به آن را تحت تاثیر قرار داده اند. منابع موجود همچنین از این واقعیت سخن می گویند که بسیاری از عشایر بهمئی یکجانشین شده اند و گذر زمان چهره زندگی و جامعه آنان را تغییر داده است. در نتیجه، خطر تنها نابودی بخشی از پوشش جنگلی نیست؛ بلکه احتمال فراموشی تدریجی دانش، مهارت ها و خاطراتی نیز وجود دارد که در ارتباط با بلوط شکل گرفته اند.
در نهایت، بلوط را باید بخشی از میراث طبیعی و فرهنگی ایل بهمئی دانست. این درخت در گذشته به مردم نان داده، در اقتصاد معیشتی آنان نقش داشته، بخشی از دانش بومی را شکل داده و در حافظه نسل ها باقی مانده است. به همین دلیل، حفاظت از جنگل های بلوط بهمئی نباید صرفا مسئله ای محیط زیستی تلقی شود؛ بلکه موضوعی فرهنگی و تاریخی نیز هست. ثبت روایت سالمندان، مستندسازی شیوه های سنتی جمع آوری و فرآوری بلوط، ثبت فرهنگ غذایی و انتقال این دانش به نسل جدید، می تواند به حفظ بخشی از میراث فرهنگی ایل کمک کند. بلوط برای بهمئی فقط درختی در دامنه کوه نیست؛ بخشی از داستان زندگی ایل است؛ داستانی که از جنگل آغاز می شود، به سفره می رسد و در حافظه مردم ادامه پیدا می کند.
