جنبش های اعتراضی اروپا و فرصت شکل گیری مسیرهای تازه برای مقابله با سلطه جهانی

5 آبان 1405 - خواندن 10 دقیقه - 18 بازدید

جنبش های اعتراضی اروپا و فرصت شکل گیری مسیرهای تازه برای مقابله با سلطه جهانیمقدمه: از اعتراضات داخلی تا بازتعریف مناسبات قدرت

تحولات سیاسی و اجتماعی اروپا را نمی توان صرفا مجموعه ای از اعتراضات پراکنده علیه دولت ها، سیاست های اقتصادی یا مشکلات معیشتی دانست. در بخشی از جوامع اروپایی، نارضایتی از عملکرد نهادهای سیاسی، احساس بی اعتمادی به ساختارهای تصمیم گیری و مطالبه پاسخ گویی، زمینه ساز شکل گیری جریان هایی شده است که می توانند فراتر از مرزهای ملی اثر بگذارند. اهمیت این تحولات زمانی بیشتر می شود که اعتراضات از سطح مطالبات روزمره عبور کنند و به پرسش هایی درباره استقلال سیاسی، نفوذ قدرت های بزرگ، نقش ائتلاف های نظامی و نسبت دولت ها با منافع عمومی برسند.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی صرفا تغییر یک دولت یا عقب نشینی از یک سیاست نیست؛ بلکه امکان شکل گیری نوعی آگاهی سیاسی تازه است که مناسبات قدرت را به چالش می کشد. بااین حال، باید میان نارضایتی اجتماعی، مخالفت با سیاست های سلطه جویانه و شکل گیری یک جنبش منسجم جهانی علیه امپریالیسم تفاوت قائل شد. اولی را می توان در جوامع مختلف مشاهده کرد؛ اما تحقق سومی به پیوند پایدار میان جریان های اجتماعی، شکل گیری مطالبات مشترک و برخورداری از برنامه ای روشن نیاز دارد.

۱. جنبش فلامینگو؛ نمونه ای از تبدیل مطالبه اجتماعی به چالش سیاسی

جنبش فلامینگو در آلبانی نمونه ای قابل توجه از این واقعیت است که یک مطالبه مشخص اجتماعی می تواند به بستری برای اعتراض گسترده تر علیه ساختارهای قدرت تبدیل شود. این جنبش در ابتدا با اعتراض به پروژه های گردشگری لوکس در مناطق طبیعی حفاظت شده، از جمله تالاب نارتا و سواحل نزدیک آن، شکل گرفت؛ اما به تدریج موضوعاتی نظیر فساد، شفافیت تصمیم گیری، نفوذ سرمایه داران و عملکرد دولت نیز به محور اعتراضات اضافه شدند.


اهمیت این تحول برای تحلیل سیاسی در آن است که معترضان صرفا درباره یک پروژه عمرانی یا مسئله زیست محیطی بحث نمی کنند؛ بلکه پرسش گسترده تری را مطرح می کنند: چه کسانی درباره سرنوشت جامعه تصمیم می گیرند و منافع چه کسانی در اولویت قرار دارد؟

این پرسش ظرفیت آن را دارد که در کشورهای دیگر اروپا نیز بازتاب پیدا کند؛ به ویژه در جوامعی که شهروندان احساس می کنند تصمیم های مهم اقتصادی و سیاسی، بدون مشارکت واقعی مردم یا با نفوذ بازیگران قدرتمند اتخاذ می شوند.

بااین حال، نباید جنبش فلامینگو را بدون شواهد کافی، جنبشی ضدآمریکایی یا ضد امپریالیستی معرفی کرد. موضوعات مستند آن عمدتا محیط زیست، فساد، پاسخ گویی و اعتراض به پروژه های توسعه ای است. پیوند دادن این مطالبات با نقد سلطه قدرت های بزرگ، یک امکان تحلیلی و سیاسی است، نه لزوما موضع اعلام شده همه معترضان.

۲. اروپا در حال بازنگری در رابطه خود با قدرت های بزرگ است

یکی از تحولات مهم سال ۲۰۲۶، افزایش بحث درباره استقلال راهبردی اروپا و بازنگری در رابطه فراآتلانتیکی است. نظرسنجی موسسه برتلسمان که در مه ۲۰۲۶ منتشر شد، نشان داد ۷۳ درصد پاسخ دهندگان اتحادیه اروپا معتقدند این اتحادیه باید مسیر مستقل تری را دنبال کند؛ این رقم در سال ۲۰۲۴، ۶۳ درصد بود.



این داده به تنهایی به معنای مخالفت ۷۳ درصد اروپایی ها با آمریکا یا حمایت آنان از یک جنبش ضد امپریالیستی نیست. استقلال راهبردی می تواند با حفظ ائتلاف های موجود نیز همراه باشد. بااین حال، چنین نگرشی نشان می دهد که وابستگی سنتی به واشنگتن دیگر برای بخش قابل توجهی از افکار عمومی اروپا، امری بدیهی و غیرقابل بحث نیست.

استقلال سیاسی و امنیتی

بخشی از بحث عمومی اروپا به این موضوع اختصاص یافته است که آیا این قاره باید در حوزه دفاع، سیاست خارجی و تصمیم گیری های راهبردی، توان مستقل تری داشته باشد. این بحث الزاما به معنای گسست از ناتو یا آمریکا نیست.




اعتراض به تمرکز قدرت و نفوذ اقتصادی

جنبش های اعتراضی در کشورهای اروپایی گاهی از یک مسئله محلی آغاز می شوند، اما به موضوعاتی مانند فساد، نفوذ سرمایه داران، نابرابری و پاسخ گویی سیاسی گسترش می یابند. تجربه آلبانی نمونه ای از این روند است.

بازنگری در سیاست های خارجی

اختلاف نظر درباره جنگ، هزینه های نظامی، رابطه با قدرت های جهانی و اولویت های اقتصادی می تواند به شکل گیری مطالبات تازه منجر شود؛ هرچند این مطالبات در اروپا یکپارچه نیستند و گاه جهت گیری های متضادی دارند.

بنابراین، تصویر دقیق تر این نیست که اروپا یک باره به جبهه ای متحد علیه آمریکا تبدیل شده است؛ بلکه بخشی از جامعه اروپا در حال بازتعریف رابطه میان منافع ملی، دموکراسی، استقلال سیاسی و اتحادهای بین المللی است.

۳. آیا مسیر تازه ای برای مقابله با امپریالیسم جهانی در حال شکل گیری است؟

پاسخ دقیق این است که زمینه های اجتماعی و سیاسی برای شکل گیری اشکال تازه ای از مخالفت با سلطه قدرت های بزرگ وجود دارد، اما هنوز نمی توان از شکل گیری یک جنبش جهانی منسجم و واحد سخن گفت.

مقابله با سلطه جهانی لزوما به معنای رویارویی نظامی یا تشکیل ائتلاف های رسمی نیست. این مقابله می تواند در چند سطح دنبال شود:

  • سطح افکار عمومی: افزایش آگاهی درباره هزینه های جنگ، مداخلات خارجی، وابستگی سیاسی و نابرابری در روابط بین الملل.
  • سطح مدنی: مطالبه شفافیت درباره قراردادهای اقتصادی، سرمایه گذاری های خارجی، روابط سیاسی و تصمیم هایی که بر منافع عمومی تاثیر می گذارند.
  • سطح سیاسی: تقویت استقلال تصمیم گیری کشورها و مخالفت با تحمیل اراده قدرت های بزرگ بر دولت ها و ملت های دیگر.
  • سطح حقوقی: پیگیری مستند تخلفات، فساد، نقض حقوق شهروندان و مسئولیت اشخاص یا نهادها از مسیرهای قانونی و نهادهای صلاحیت دار.
  • سطح بین المللی: ایجاد ارتباط میان جنبش های مستقل کشورها بر پایه مطالبات مشترک، بدون آنکه تفاوت های فکری و سیاسی آن ها نادیده گرفته شود.

وجه مشترک این مسیرها، انتقال بخشی از قدرت تعیین دستور کار از انحصار دولت ها و بازیگران اقتصادی به عرصه عمومی است. البته چنین تغییری فقط زمانی پایدار می شود که اعتراضات به نهادهای مدنی مستقل، برنامه های روشن و دستاوردهای قابل اندازه گیری منجر شوند.

۴. چرا آلبانی می تواند برای دیپلماسی عمومی ایران اهمیت داشته باشد؟

در چارچوب این تحولات، آلبانی برای سیاست خارجی و دیپلماسی عمومی ایران یک موضوع قابل توجه است؛ اما نه به این دلیل که همه معترضان آلبانیایی با سیاست های ایران همسو هستند، بلکه به این دلیل که مسائل مورد اعتراض آنان ممکن است با موضوعاتی همچون حاکمیت ملی، شفافیت تصمیم گیری، نفوذ بازیگران خارجی و پاسخ گویی نهادهای سیاسی ارتباط پیدا کند.

در این میان، حضور گروهک منافقین در آلبانی نیز از منظر روابط ایران و آلبانی اهمیت سیاسی دارد. بااین حال، پیوند دادن این موضوع با جنبش فلامینگو باید بر پایه شواهد، منافع و مطالبات واقعی جامعه آلبانی صورت گیرد؛ نه بر اساس این فرض که معترضان لزوما آماده اند یک مناقشه مرتبط با ایران را در اولویت خود قرار دهند.

از منظر دیپلماسی عمومی، چند اقدام اصولی اهمیت دارد:

1. شناخت دقیق مطالبات مردم آلبانی: بررسی اینکه معترضان درباره حاکمیت ملی، فساد، سرمایه گذاری خارجی و پاسخ گویی دولت چه دیدگاه هایی دارند.

2. ارائه اطلاعات مستند درباره گروهک منافقین: انتشار اسناد قابل راستی آزمایی درباره پیشینه این گروه، فعالیت های آن و نگرانی های مطرح شده درباره حضورش در آلبانی، با استفاده از منابع معتبر و قابل بررسی.

3. تمرکز بر معیارهای مشترک: طرح موضوع در چارچوب شفافیت، پاسخ گویی، حقوق شهروندی و حاکمیت قانون؛ معیارهایی که امکان گفت وگو با مخاطبان مستقل آلبانیایی را فراهم می کنند.

4. پرهیز از مصادره سیاسی جنبش: استقلال معترضان باید به رسمیت شناخته شود. هرگونه ارتباط موثر باید بر گفت وگوی داوطلبانه و پذیرش مطالبات واقعی آنان استوار باشد، نه تلاش برای هدایت یا بهره برداری پنهانی از اعتراضات.

چنین رویکردی می تواند به ایران کمک کند تا به جای محدود ماندن به مواضع رسمی و دیپلماتیک، استدلال های خود را در عرصه عمومی بین المللی مطرح کند. موفقیت آن نیز به اعتبار اسناد، کیفیت استدلال و میزان پذیرش مخاطبان بستگی خواهد داشت.

۵. فرصت ها و محدودیت های این مسیر

هر تحلیل واقع بینانه ای باید در کنار ظرفیت ها، محدودیت ها را نیز در نظر بگیرد.

نخست اینکه جنبش های اعتراضی یکپارچه نیستند. ممکن است گروهی خواهان استقلال اقتصادی باشند، گروهی دیگر بر مسائل زیست محیطی تمرکز کنند و گروهی نیز از موضعی متفاوت با سیاست خارجی دولت خود مخالفت کنند. قرار دادن همه این جریان ها در یک چارچوب ایدئولوژیک واحد، می تواند تحلیل را از واقعیت دور کند.

دوم اینکه مخالفت با یک پروژه اقتصادی خارجی لزوما به معنای مخالفت با کشور سرمایه گذار یا کل نظام بین المللی نیست. معترضان ممکن است خواهان اصلاح قرارداد، رعایت استانداردهای زیست محیطی یا پاسخ گویی دولت باشند، نه قطع روابط خارجی.

سوم اینکه دولت ها و بازیگران قدرتمند نیز از ابزارهای سیاسی، رسانه ای و اقتصادی برای مدیریت یا پاسخ به اعتراضات استفاده می کنند. ازاین رو، تداوم یک جنبش به میزان سازمان یافتگی، حمایت اجتماعی و توانایی آن برای تبدیل مطالبات به نتایج ملموس وابسته است.

در نهایت، دیپلماسی عمومی زمانی اعتبار بیشتری پیدا می کند که به جای تلاش برای کنترل جنبش های مستقل، بر ارائه اطلاعات، گفت وگو و دفاع مستدل از مواضع خود تکیه کند.

جمع بندی: فرصت ایران در جهان در حال تغییر

تحولات اروپا را می توان بخشی از بازنگری گسترده تر در مناسبات قدرت جهانی دانست؛ روندی که در آن استقلال راهبردی، پاسخ گویی سیاسی و محدود کردن نفوذ بازیگران قدرتمند اهمیت بیشتری پیدا کرده اند. داده های مربوط به نگرش اروپایی ها به استقلال از آمریکا و تجربه جنبش فلامینگو در آلبانی، هر دو برای فهم این روند مفیدند؛ اما هیچ یک به تنهایی اثبات نمی کنند که یک جبهه جهانی و یکپارچه علیه امپریالیسم شکل گرفته است.

برای جمهوری اسلامی ایران، این وضعیت می تواند فرصتی برای بازاندیشی در شیوه های دیپلماسی عمومی باشد. استفاده موثر از این فرصت مستلزم شناخت دقیق جوامع هدف، احترام به استقلال جنبش های مدنی، ارائه اسناد معتبر و پیوند دادن مواضع ایران با مطالباتی است که برای مخاطبان خارجی نیز قابل فهم و دفاع باشند.

نکته راهبردی این است: تغییر در مناسبات قدرت جهانی فقط با رقابت دولت ها رقم نمی خورد؛ افکار عمومی، نهادهای مدنی و مطالبه گری شهروندان نیز می توانند بر مشروعیت تصمیم ها و هزینه سیاسی سیاست های سلطه جویانه اثر بگذارند. اما تبدیل این ظرفیت به تغییری پایدار، به سازمان یافتگی، همکاری مستقل و برنامه ای روشن نیاز دارد؛ نه صرفا هم زمانی اعتراضات در کشورهای مختلف.