روستا و آموزش؛ ما برای آموزش چه کرده ایم؟

5 آبان 1405 - خواندن 3 دقیقه - 37 بازدید

روستا و آموزش؛ ما برای آموزش چه کرده ایم؟

چرا آموزش همیشه باید در صف آخر اولویت های ما بایستد؟ چرا وقتی از توسعه روستا حرف می زنیم، از راه، آب، برق و سایر خدمات می گوییم، اما کمتر می پرسیم برای آموزش چه کرده ایم؟

این وضعیت در روستاها، جایی که دسترسی به بسیاری از فرصت ها و امکانات محدودتر است، اهمیت بیشتری پیدا می کند. گویی آموزش را خدمتی در کنار سایر خدمات می دانیم؛ خدمتی که اگر فرصتی باقی ماند، باید به آن هم رسید.

اما من فکر می کنم مسئله را باید از زاویه دیگری دید.

چرا نباید از همان سال های نخست به کودکان روستایی بیاموزیم که آموزش، یکی از مهم ترین مسیرهای رسیدن به امکاناتی است که امروز در محل زندگی شان وجود ندارد؟ چرا نباید بدانند که مدرسه فقط جایی برای درس خواندن و گرفتن مدرک نیست؛ بلکه می تواند راهی برای شناختن جهان، یافتن راه حل و ساختن فرصت های تازه باشد؟

وقتی روستایی با کمبود امکانات بهداشتی، فرصت های شغلی محدود، ضعف زیرساخت ها یا دشواری دسترسی به خدمات روبه روست، آیا آموزش نمی تواند به انسان ها کمک کند تا برای تغییر این شرایط توانمندتر شوند؟ آیا نباید مدرسه را فراتر از یک کاربری معمولی در نظر بگیریم؛ جایی که می تواند زمینه ساز رسیدن به بسیاری از امکانات و فرصت های دیگر باشد؟

منظور این نیست که آموزش جای آب، راه، بهداشت یا اشتغال را می گیرد. مسئله این است که چرا در برنامه ریزی برای توسعه، کمتر به نقشی توجه می کنیم که آموزش در فراهم کردن زمینه تغییر دارد.

شاید لازم باشد پیش از آنکه بپرسیم برای آبادانی روستا چه کرده ایم، از خودمان بپرسیم: برای آموزش کودکان آن چه کرده ایم؟ آیا به اندازه ای که برای ساختن زیرساخت های روستا اهمیت قائلیم، برای توانمند شدن کسانی که قرار است آینده آن را بسازند نیز اهمیت قائلیم؟

مدرسه نباید آخرین اولویت توسعه روستایی باشد؛ زیرا آموزش می تواند راه رسیدن به بسیاری از فرصت هایی باشد که یک روستا هنوز از آن ها محروم است.

شاید توسعه روستا از جایی آغاز شود که آموزش را نه یکی از خدمات موردنیاز آن، بلکه یکی از پایه های رسیدن به سایر امکانات و فرصت ها بدانیم.