Hassan Balaj
2 یادداشت منتشر شدهجستاری در مفهوم حق تعیین سرنوشت؛ مطالعه موردی ملت افغانستان (منتشر شده در ماهنامه تلاطم دوران- آبان ۱۴۰۰)
بسمه تعالی
حسن بلاج*
جستاری در مفهوم حق تعیین سرنوشت؛ مطالعه موردی ملت افغانستان
حق تعیین سرنوشت؛ یعنی احترام به به آرمان های مردمان و ملت ها، این حق در تمامی عرصه های حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قابل رعایت می باشد. حق تعیین سرنوشت، اصطلاحی است که در حوزه حقوق بشر، در روابط بین الملل، به مفهوم آزادی از سلطه استعمار و تسلط خارجی به کار می رود. تعیین سرنوشت به عنوان حق ملت ها؛ یعنی مجموعه ای از افراد انسانی که با لحاظ شرایط جغرافیایی و سوابق مشترک تاریخی، فرهنگی و… یک ملت را تشکیل می دهند، به رسمیت شناخته شده و در اسناد بین المللی نیز ضمانت شده است. حق تعیین سرنوشت به همین مفهوم در بند ۲ ماده ۱ منشور ملل متحد نیز بیان شده است که مطابق آن (توسعه روابط دوستانه بین ملت ها بر اساس احترام به اصل برابری حقوق و حق تعیین سرنوشت ملت ها) یکی از اهداف سازمان ملل به شمار می رود.[1] این حق در اسناد بین المللی حقوق بشر، نخستین بار در میثاقین : (میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) تسجیل شد.
همه جوامع انسانی که از دوام برخوردارند، من جمله گروهها، فرهنگ مشترک دارند. وفاداری به فرهنگ مشترک دربردارنده تمایل به مقاومت در برابر تحمیل فرهنگ بیگانه است، اگر چه گروهها صرفا همیشه هم مقاومت نمی کنند، لکن تمایل به استقلال فرهنگی یکی از قدیمی ترین اشکال تهییج سیاسی است و حق تعیین سرنوشت ملی شکل مدرن آن است.[2]
بند ۱ ماده ی ۱ هر دو میثاق پیش از این که به سایر حقوق و آزادی های اساسی افراد که باید رعایت شود بپردازد با بیان یکسان مقرر می دارد: «همه ملت ها دارای حق تعیین سر نوشت هستند که به موجب آن می توانند آزادانه وضعیت سیاسی خود را تعیین کنند و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تامین نمایند».
در سال 1993 اعلامیه کنفرانس جهانی، در ماده ۲ بخش ۱ صریحا حق تعیین سرنوشت را مصداق حقوق بشر دانسته و رد یا انکار آن را از موارد نقض حقوق بشر قلمداد کرده است. در هر یک از دو میثاق و اعلامیه وین نیز، حق تعیین سرنوشت به ملت ها، (مجموعه مردم) نسبت داده شده است، نه به فرد فرد انسانی، و ظاهرش این است که جامعه ی بین المللی باید برای هر مجموعه واحد انسانی که به عنوان یک ملت شناخته می شوند، این حق را قائل شود؛ که خود بتواند نظام سیاسی خویش را برگزیند و ترتیبات توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را تعیین کند و هیچ نیروی خارجی حق ندارد، این حق را از ملتی بگیرد و نظام سیاسی خاص را بر او تحمیل کند.
حق تعیین سرنوشت به گونه ای دیگر نیز که بتواند قابل انتساب به افراد باشد، به بیان دیگر در تمام اسناد حقوق بشر از جمله اعلامیه حقوق بشر مطرح شده که عبارت است از: حق افراد در تعیین سرنوشت سیاسی کشور و اداره امور کشورشان. چنانچه برخی صاحبنظران از ماده 1میثاق نیز همین معنی را استفاده کرده و گفته اند: حق تعیین سرنوشت مفهومی وسیع تر از مفهوم ساده آزادی از سلطه استعمار و تسلط خارجی دارد و گفته اند: حق تعیین سرنوشت از حق فردی شرکت در اداره امور کشور که به نحو رونوشتی در ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، قابل انفکاک نیست.[3]
«با توجه به بحث هایی که بعد از تصویب منشور مطرح شد و گزارشاتی که در چارچوب ملل متحد تهیه شد اصل تعیین سرنوشت به این ترتیب در ماده1 مشترک هر دو میثاق متجلی گشت:
1.»کلیه ملل دارای حق خودمختاری هستند؛ به موجب حق مزبور، ملل وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تامین می کنند.
2. کلیه ملل می توانند برای نیل به هدفهای خود در منابع و ثروتهای طبیعی خود بدون اخلال به الزامات ناشی از همکاری اقتصادی بین المللی مبتنی بر منافع مشترک و حقوق بین الملل، آزادانه هرگونه تصرفی بنمایند. در هیچ مورد نمی توان ملتی را از وسایل معاش خود محروم کرد.
3. دولتهای طرف این میثاق از جمله دولتهای مسئول اداره سرزمینهای غیرخودمختار و تحت قیمومت مکلفند تحقق حق خودمختاری ملل را تسهیل و احترام این حق را طبق منشور ملل متحد رعایت کنند«.[4]
مشارکت آزادانه در تعیین سرنوشت، چیزی است که می تواند جامعه را در برابر بحران های احتمالی بیمه کند. این چیزی است که می توان به آن پاسخ مثبت داد و از هرگونه پاسخی به دکترین خشونت جلوگیری کرد. اما آنچه در سال های بعد در افغانستان روی می دهد، جنگی است که حق تعیین سرنوشت مردم افغانستان را به شدت مختل کرده است. پس از حدود چهار دهه، مردم این سرزمین خواستار حق تعیین سرنوشت شده اند. اما این بار جنگ علیه دموکراسی و حقوق بشر، حق تعیین سرنوشت را از مردم افغانستان سلب کرده است. در حالی که غرب با شعار دموکراسی و حقوق بشر خود وعده پایان جنگ را برای مردم افغانستان می داد، به نظر می رسد که جنگ حق تعیین سرنوشت را از بین برده است.
از سوی دیگر، دولت های غربی بر بعد داخلی حق تعیین سرنوشت و امکان مشارکت آزادانه همه مردم در روند سیاسی و به طور کلی در دموکراسی تاکید داشتند. (جنبه داخلی) و این نیز به دلیل تعارضات ایدئولوژیک بین دو قطب بود. در حالی که بلوک چپ و کشورهای جهان سوم از این حق به عنوان بهانه ای برای پایان دادن به همه شرایط ظالمانه استعماری استفاده کردند، بلوک راست و سرمایه داری بر استفاده از این اصل به عنوان شرطی برای دموکراتیزه شدن و استقرار ارزش های غربی تاکید زیادی داشتند.
جوامع اقلیت قومی در هر کشور دارای موقعیت جغرافیایی متفاوتی هستند. می توان گفت که این وضعیت در نحوه سرنوشت آنها تعیین کننده بوده است. وقتی به اقلیت های قومی در موقعیت مرزی نگاه می کنیم ، می بینیم که آنها وضعیت بهتری در مقایسه با اقلیت های قومی دور از مرزها و زندگی در مناطق مرکزی دارند. به این صورت جامعه جهانی از وضعیت جامعه های اقلیت قومی در موقعیت مرزها آگاه بوده است. چرا که هرگونه اعمال خشونت از سوی دولت مرکزی بالای جامعه های اقلیت قومی در موقعیت مرزها به دلیل موقعیت آن به بیرون درز کرده و با واکنش های بین المللی رو به رو شده است. به این خاطر است که جامعه های اقلیت قومی در موقعیت مرزها، به اصل تعیین سرنوشت می رسند. دولتهای مرکزی هم در این گونه موارد برخورد محتاطانه تری با جامعه های اقلیت قومی موقعیت مرزها داشته اند.
وضعیت روشن نشده مرزها در مناطقی از جهان که بیشتر محصول فرایند تجزیه امپراتوری های بزرگ و کوچک بوده است همواره به عنوان یک معضل برای کشورهای استقلال یافته باقی مانده است. در بیشتر اینگونه موارد یک جامعه بزرگ قومی در چند کشور مستقل تجزیه شده اند که تبدیل به اقلیت های قومی در چند کشور هم مرز شده اند. این آغاز تنش های منطقه ای هم بوده است. به نظر می آید این عمل، آگاهانه و با هدف و زمینه نفوذ پس از استقلال کشور های استعماری در این کشورها بوده است.[5]
امروزه افغانستان نسبت به سی سال قبل با تغییرات گسترده ای مواجه شده است . افغانستان امروز دارای نهادهای دولتی و شبکه ای از بوروکراسی ها است که با وجود بی تجربگی، ندانم کاری ها و البته فساد گسترده، خود را در مجموعه زندگی ملی تثبیت کرده اند. از سوی دیگر، احزاب و گروه های سیاسی مختلف، اگرچه اغلب قادر به سازماندهی در سطح ملی نیستند، اما همچنان حضور دارند و نظام تک حزبی طالبان را به راحتی نمی پذیرند.
پذیرش ضمنی «سرزمین بدون دولت» برای توصیف وضعیت کنونی افغانستان می تواند پیامدهای سیاسی، حقوقی و دیپلماتیک مهمی داشته باشد. در چارچوب به اصطلاح «ارزش های جهانی» و بر اساس بهترین تفاسیر اعلامیه اساسی سازمان ملل متحد و عرف بین المللی در هفت دهه گذشته، هر زمان که «سرزمین بدون دولت» تشکیل شود، مردم آن سرزمین نسبت به کشور خود حق تعیین سرنوشت دارند. به عبارت دیگر حق تعیین سرنوشت به مردم همان سرزمین بر می گردد.
از آنجایی که افغانستان یک مستعمره کلاسیک نبوده، ایالات متحده یا هر قدرت دیگری نمی توانند سرنوشت دولت آینده آن را رقم بزنند. از سوی دیگر، افغانستان یک منطقه تحت حمایت (قیمومت) سازمان ملل نیست و بنابراین تعیین سرنوشت آن در صلاحیت قانونی شورای امنیت قرار ندارد. امروز حتی اگر طالبان با کمک آمریکا و دیگر قدرت ها بتوانند چیزی شبیه به یک دولت ائتلافی را در منطقه تشکیل دهند، مشروعیت لازم برای به رسمیت شناختن بین المللی را نداشته و به آن نخواهند رسید. بنابراین هر تصمیمی که برای این "سرزمین بدون دولت" گرفته می شود، در نهایت باید از طریق رفراندوم، انتخابات فراحزبی، یا حداقل باید به تایید ریشه های مردمی در افغانستان برسد. شناسایی شتاب زده و عجولانه طالبان می تواند روند تعیین سرنوشت را در افغانستان مختل کند و مردمان این سرزمین را از اعمال حاکمیتی که از نظر قانونی و اخلاقی متعلق به آنهاست باز دارد.
راه حل چیست؟
مواضع یکپارچه شورای امنیت سازمان ملل متحد این امکان را برای جامعه بین المللی فراهم کرده است تا اقدام جمعی انجام دهد. در این زمینه می توان و باید اظهار داشت که حق حاکمیت در غیاب دولت شناخته شده در داخل و خارج اکنون متعلق به مردم افغانستان است. سازمان ملل متحد باید حمایت کند و در صورت لزوم مردم افغانستان را برای استفاده از این حق راهنمایی کند. شناسایی هر دولت آینده در کابل منوط به تایید مردم در چارچوب قانون اساسی خواهد بود که از حمایت قابل توجه اکثریت مردم افغانستان برخوردار باشد.
*دانش آموخته کارشناسی ارشد حقوق بشر و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه پمپئوفابرا اسپانیا.
Hassan_balaj@yahoo.com
[1] . http://www.asr-entezar.ir/archives/3480
[2]. Michael Freeman, National Self Determination, Peace & Human Rights, Peace Review. Vol. 10, no. 2/1998. Cited on: www.tamilnation.org.
[3] . حسین مهرپور، حق تعیین سرنوشت از دیدگاه اسلام، با مروری بر اجلاس حقوق بشر در اسلام – ژنو،مارس 2002، نشریه راهبرد، شماره، 24.
[4]. Philip Alston/ The right to Self Determination in Int´l Law, in a paper delivered at the “new Dimensions of the Right self Determination: its Implications for the World & Australia in the 1990 “Seminar Organized by the Human Rights Council of Australia, Sep. 1992, Cited on: www.tamilnation.org.