انسان موجودی ذاتا اجتماعی درانزوا دچار دلتنگی شده و از تنهایی و تنها ماندن نگران است دربیانی عامیانه مطرح می شود آدم به ادم زنده است بسیاری از نیازهای جسمی / روحی انسان از طریق و به کمک جمع ارضا می شود بهمین دلیل است که برای رفع نیازها به تقسیم کار پی برده و شغل بوجود آمده و هرکسی کاری را تجربه کرده آموخته و به عهده گرفته تا نتیجتا بتوانند نیازهای یکدیگر را مرتع سازند رفع نیازهای متنوع بشری لاجرم او را به تعامل باهم واداشته و از طریق این رایزنی ها و تشریک مساعی ها درحقیقت تمدن بشری شکل گرفته و رفته رفته ارتقا یافته اصطلاحاتی نظیر خردجمعی تعاون مشاررکت تعامل تشریک مساعی کارگروهی مجمع، مجلس، گردهمایی، نشست ، همایش، رایزنی، همفکریو هم اندیشی ،همافزایی و همراهی همدلی و ... امثالهم همه دارای بن مایه کنار هم نشستن و باهم فکرکردن و از فکر هم بهره بردن است بنابراین می توان نتیجه گرفت که ارتباط بین افراد بشر ذاتا و قبل از هر زایش فرهنگی یا نزول ادیان الهی ... شکل گرفته است.