سیویلیکا را در شبکه های اجتماعی دنبال نمایید.

پیش بینی بزهکاری چندبعدی بر اساس نمویافتگی عاطفی و سرکوب افکار با نقش تعدیل کنندگی جنسیت

Publish Year: 1401
Type: Journal paper
Language: Persian
View: 192

This Paper With 35 Page And PDF Format Ready To Download

Export:

Link to this Paper:

Document National Code:

JR_JWSPS-20-4_007

Index date: 18 April 2023

پیش بینی بزهکاری چندبعدی بر اساس نمویافتگی عاطفی و سرکوب افکار با نقش تعدیل کنندگی جنسیت abstract

بزهکاری یکی از مشکلات دوره نوجوانی است که می تواند سبب اختلال در نظم اجتماعی و مشکلات جدی در سطوح مختلف شود و عوامل متعددی در بروز آن دخالت دارند. هدف پژوهش حاضر پیش بینی بزهکاری چندبعدی بر اساس نمویافتگی عاطفی و سرکوب افکار و بررسی نقش تعدیل کنندگی جنسیت انجام شد. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهرستان کاشان در سال تحصیلی ۱۴۰۰-۹۹ بود که از این میان تعداد ۹۰ نفر از دانش آموزان به روش نمونه گیری در دسترس مورد مطالعه قرار گرفتند.گردآوری داده ها با پرسشنامه های بزهکاری چندبعدی (سهامی و همکاران، ۱۳۹۶)، نمویافتگی عاطفی (سینگ و بهارگاوا، ۱۹۷۴) و سیاهه سرکوب خرس سفید (وگنر و زاناکاس، ۱۹۹۴) انجام شد. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون همزمان نشان داد که هر دو متغیر نمویافتگی عاطفی (۰/۴۵=β) و سرکوب افکار (۰/۲۴=β) می توانند بزهکاری چندبعدی را در نوجوانان پیش بینی کنند. هم چنین بررسی نقش جنسیت در رابطه بین نمویافتگی عاطفی و سرکوب افکار با بزهکاری مورد تایید قرار گرفت؛ بدین معنا که تاثیر این دو متغیر بر بزهکاری در دختران و پسران متفاوت است و در پسران سرکوب افکار ۳۶% و نمویافتگی عاطفی ۴۱% از بزهکاری و در دختران نیز نمویافتگی عاطفی ۴۹% بزهکاری را پیش بینی می کند. لازم به ذکر است که متغیر سرکوب افکار در گروه دختران قادر به پیش بینی بزهکاری چندبعدی نبود. در نهایت می توان با بهره گیری از این نتایج و ارائه آموزش های مربوط به تقویت نمویافتگی عاطفی و راهبردهای سازگارانه مقابله با استرس و تنش، گام بلندی در جهت کاهش بزهکاری در نوجوانان برداشت.

پیش بینی بزهکاری چندبعدی بر اساس نمویافتگی عاطفی و سرکوب افکار با نقش تعدیل کنندگی جنسیت Keywords:

پیش بینی بزهکاری چندبعدی بر اساس نمویافتگی عاطفی و سرکوب افکار با نقش تعدیل کنندگی جنسیت authors

فریبرز صدیقی ارفعی

دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه کاشان/ کاشان/ ایران fsa@kashanu.ac.ir

ریحانه تابش

دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه کاشان/ کاشان/ ایران reyhanetabesh@yahoo.com