در سالهای اخیر توجه به مقوله «تدبر در قرآن»، به صورت بسیار فزایندهای افزایش یافته و به اصطلاحی خاص و پربسامد در جهان اسلام تبدیل گردیده است، به گونه ای که یکی از رده های مطالعات قرآنی، به این عنوان اختصاص یافته و دهها کتاب، مقاله و پایان نامه در ایران و دیگر کشورها، به ویژه کشورهای عربی پیرامون آن سامان یافته است. با این همه، به نظر میرسد هنوز خوانش یکسانی از چیستی تدبر و نسبت آن با تفسیر و نیز احصای شرایط، ابزارها و ساز و کارهای تدبر بافت نمی شود. در آثار تدبرگرایان معاصر شیعه، از
تفسیر المیزان به عنوان یک اثر شاخص تدبری یاد می شود و چه بسا بر این اساس به درستی رویکرد خود پای می فشرند. مقاله پیش رو با بررسی انتقادی این دیدگاه، بر نارسایی ادله این مدعا تاکید می کند و به تبیین پیامدهای تدبرانگاری
تفسیر المیزان و نیز ناسازگاریهای آشکار و پنهان روش تفسیری
علامه طباطبایی با آثار تدبرگرایان می پردازد.