داستان سیاوش از تراژدی های غم انگیز
شاهنامه محسوب میشود. در این تراژدی سیاوش با توجه به پیشگوییمنجمان و ستاره شناسان در تمام مراحل زندگی سرنوشتی شوم داشته به طوری که در
شاهنامه هیچکس بهاندازه ی وی بیرحمانه مورد ظلم قرار نگرفته است. چهره ی نجیب سیاوش در کل داستان به شکل برجسته ایاست و با ماجراهایی از جمله عشق و حسادت و بی گناهی و دربه دری آمیخته است که توجه خواننده را به سویخود میکشاند چون وی بارها بر سر دوراهی ها قرار می گیرد و به عبارت بهتر سیاوش نموداری از مراحل بحرانیزندگی انسان در برابر تصمیم های بزرگ است. اصولا زندگی شامل روزهایی میشود که انسان بر سر دوراهیقرار می گیرد و تنها انسان های شریف می توانند راه درست را انتخاب نمایند. بزرگی و افتخارآفرینی سیاوش درمردانه زندگی کردن او است چون از یک طرف ناپاکی است و از طرف دیگر پاک مردی و بهتان و در آتشرفتن وی، و از طرف دیگر پیمان شکستن و از دشواری رستن را می بیند و از سویی دیگر
وفا به عهد و مردانگیو به روی هم پیمانان عهدشکن تیغ نکشیدن و از سر پیمان نگذشتن و در این راه سر دادن است. آری، واقعاتنها بزرگ مردانی امثال سیاوش می توانند راه انسانیت و شرف را هر قدر دشوار باشد اتخاب می کنند و بهبلندنامی زنده بمانند. وفاء به عهد یکی از عوامل همزیستی اجتماعی و از ارکان سعادت اجتماع است؛ و در کلیهشئون زندگی انسانها اثر دارد و بالاخره مقدمه ای است که موفقیت و پیشرفت، نتیجه ی حتمی آن می باشد.