مسکن به عنوان یکی از پدیده های ضروری زیست انسان، از نخستین مسایلی است که بشر از دوران های دور با آن دست به گریبان بوده و همواره در تلاش برای دگرگونی آن و یافتن پاسخی مناسب برای زیستن در آن بوده است. لیکن از بعد زیستی، مسکن فقط یک سرپناه صرفا فیزیکی نیست. بلکه بازگو کننده ی شرایط مکانی، جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و زیبایی شناسی حاکم بر جامعه در دوره ی مربوط به خود است. رشد شتابان شهرها، افزایش جمعیت شهری و در پی آن ساخت و ساز مسکن در قالب مجتمع های مسکونی و رشد نامناسب و ناهمساز کالبدی، به علاوه نگاه کمی گرایانه به عناصر کالبدی، پیامدهایی نظیر از دست رفتن مکان، بیگانگی انسان با مکان و در نهایت کاهش حس تعلق به مکان را در پی داشته است. لذا با توجه به اینکه محیط، یکی از عوامل موثر در ایجاد
حس مکان و احساس تعلق کاربران است؛ ضرورت انجام مطالعات گسترده در باب شناسایی عناصر کالبدی
حس مکان در ابعاد کمی و کیفی جامعه احساس می شود. پژوهش حاضر یک پژوهش تحلیلی_توصیفی می باشد و جمع آوری داده ها از بین کتب و مقالات و مشاهدات عینی فراهم شده است. همچنین بازیابی، تعریف و معرفی نقش عناصر و اجزای تشکیل دهنده ی حس تعلق، بر پایه ی مرور متون و اسناد مرتبط در این زمینه و بررسی آرا و نظرات صاحب نظران انجام شده است. پس از بررسی عوامل و عناصر مختلف و نیز طبقه بندی عوامل دخیل در آن راهکار هایی ارایه و یک
مجتمع مسکونی با رویکرد ارتقاء حس تعلق به مکان طراحی می شود و هدف از این طراحی، ایجاد احساس آسایش، مطلوبیت، رضایت و راحتی مردم از یک فضا است و این امر با ایجاد حس تعلق به مکان و شناخت عوامل محیطی ایجاد کننده آن، که از کیفیت فضا و چگونگی طراحی تاثیر می پذیرد قابل تحقق است.