در نیم قرن اخیر همراه با گسترش شهرنشینی و حاد شدن مسایل آن از یک طرف و توسعه علوم اجتماعی و دانش های مربوط به برنامهریزی و مدیریت از طرف دیگر ، گرایش به ضرورت نظریه در برنامه ریزی شهری و تلاش برای تدوین آنها بسیار وسعت یافته است. بخشهای تاریخی شهرها میراث ارزشمند معماری و کالبدی به جای مانده از گذشتگان ماست که در طول زمان در هویت بخشی به حیاتشهری همواره نقش بارزی ایفاء نموده است. بنابراین امروزه حفظ، احیاء و
بازآفرینی بافت های فرسوده تاریخی و نیز انطباق آن با کلیتسیستم شهری از جمله ضرورت هایی است که می تواند حیات ناحیه تاریخی را همگام با شهر پیش ببرد. همراستا با اندیشه
نیولیبرالیسم بازآفرینی شهری فرآیندی است که به خلق فضای شهری جدید با حفظ ویژگی های اصلی فضایی (کالبدی و فعالیتی) منجر می شود. دراین رویکرد توجه به حفظ ارزش های فرهنگی و حفظ ثروت های بومی و تاریخی، مشارکت گروه های اجتماعی و غیره مشهود می باشد. این پژوهش بر آن است که به بررسی نظری و شناسایی شاخص های موثر در مداخله در بافت فرسوده
محله سرشور با رویکرد
بازآفرینی بپردازد، به طوری که بتوان از طریق
بازآفرینی بسترهای لازم جهت ارتقاء کیفیت زندگی را در این محله فراهم نمود. این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی است و جمع آوری اطلاعات به دو شیوه اسنادی و پیمایشی انجام گرفته است. در این پژوهش پس از مطالعات مبانی نظری، معیارهایی متناسب با شرایط نمونه موردی در چهار بخش شامل شاخص های اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و زیست محیطی انتخاب شده و پس از نتایج حاصل از پرسشنامه های تکمیل شده توسط خبرگان و کارشناسان شهری، به بررسی میزان تاثیرگذاری هر یک از شاخص ها پرداخته شده است ، که مشخص گردید متغیر اجتماعی بیشترین میزان تاثیرگذاری در فرآیند
بازآفرینی محله سرشور را دارد. در انتها نیز راهکارهایی جهت ارتقاء وضعیت بافت با توجه به هدف پژوهش ارایه گردیده است.