فلسفه
اخلاق به عنوان رشته ای مستقل از فلسفه و اخلاق، در طلیعه قرن بیستم، به جامعه علمی جهان معرفی شد. مسایل این علم گرچه به لحاظ تاریخی، متاخر از علم
اخلاق است، به لحاظ منطقی مقدم بر آن است؛ زیرا فلسفه اخلاق، زیر بنای علم
اخلاق بوده و با دقت در مسایل آن به آسانی بدست می آید که بدون داشتن موضعی مبتنی بر تامل و دقت در مسایل فلسفه اخلاق، نمی توان علم اخلاقی معتبر و بدون تعارض داشت. امروزه با پیچیده تر شدن روابط انسانی در جوامع بشری، مسایل جدیدی پدید می آید که پاسخ آنها را باید از فلسفه
اخلاق جست و این امر، ضرورت پرداختن به این دانش را دو چندان می کند؛ همچنین برای اصلاح رفتار اخلاقی دیگران و تعالی و تکامل اخلاقی خود، به پیش فرض هایی نیاز است که بدون آنها نمی توان وارد این عرصه شد؛ همه این وجوه، بیانگر نیاز شدید ما به فلسفه
اخلاق است. فلسفه
اخلاق با تعیین قواعد کلی و ارایه راه حل برای خروج از تعارض تکالیف، به کمک ما می آید و معنای تکلیف، وظیفه و خاستگاه آن را روشن می کند.