موضوع رابطه ی
علم و
دین یکی از مسایل چالشی و نوین فلسفه ی
دین بوده که در روزگار معاصر مورد توجه جدی قرار گرفته است. بررسی این رابطه از منظر تاریخی به زادگاه اصلی
علم به معنی دانش نوین تجربی تعلق داشته و از دید زمانی، ریشه در قرن های هجدهم، نوزدهم و بیستم میلادی دارد. درباره ی موضوع مهم نسبت میان این دو حوزه، در طول چند دهه ی اخیر دو رویکرد مواجهه ای و غیرمواجهه ای مطرح بوده است که همه ی الگوها در قالب این دو تعریف می شوند. پیروان رویکرد مواجهه ای، همواره
علم و
دین را در حال نبرد و رویارویی دانسته و به هیچ رابطه ی هم سویی معتقد نیستند. در طرف دیگر، پیروان رویکرد غیرمواجهه ی معتقدند، نه تنها بین
علم و
دین هیچ رویارویی وجود ندارد؛ بلکه بین آن دو هم سویی حاکم است که به پیشرفت یکدیگر می انجامد. هدف این پژوهش بررسی رویکرد غیرمواجهه ای، ایان جی باربور، تد پیترز و آلیستر ای مک گراث می باشد و با روش توصیفی تحلیلی این نتیجه به دست آمد که ایان باربور به مدل همبستگی، تد پیترز به مدل
هماهنگی فرضی و آلیستر مک گراث به مدل
هم سخنی معتقد هستند.