تفکر انتقادی در آموزش و پرورش

19 خرداد 1404 - خواندن 2 دقیقه - 151 بازدید

در جوامع انسانی نهاد آموزش و پرورش از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این نهاد از مهمترین عوامل رشد اجتماعی، اقتصادی و تربیتی در هر جامعه ای است(علاقه بند،1374). نظام آموزش و پرورش از عناصر مختلفی تشکیل شده که هر کدام از این عناصر در پیشبرد اهداف آن موثراند. معلم به عنوان یکی از عناصر، اهمیت خاصی در نظام تعلیم و تربیت دارد (میرکمالی،1378). یکی از ویژگیهای اساسی [معلم] انسان آگاهی از رفتار خود و برخورداری از نیروی تفکر[1]است. به عبارت دیگر انسان می تواند از رفتار خود آگاه باشد و در برخورد با مسایل و امور متفاوت از نیروی تفکر خود استفاده کند (شریعتمداری،1379). هرچند که علاقه به توسعه ی تواناییهای تفکر انتقادی[2]در محافل آموزشی پدیده ای جدید نیست و منشا چنین علاقه ای به مکتب افلاطون بر می گردد (مایرز[3]،1942؛ ترجمه ابیلی،1383). تفکر انتقادی به عنوان یک فعالیت مثبت، فرایندی ضروری برای رشد هر جامعه و سازمان به شمار می آید. رشد و پرورش مهارت های فکری دانش آموزان همیشه مسئله ای پیچیده در آموزش بوده است، اما امروزه حالت بحرانی به خود گرفته است. به نحوی که متخصصان امور تربیتی به شدت از ناتوانی دانش آموزان در امر تفکر انتقادی ابراز نگرانی کرده اند. ژان ژاک روسو[4]معتقد است که انباشتن مغزها با اطلاعات و حقایق محض، اتلاف هزینه ها، ضایع نمودن استعدادها و تلف کردن وقت نسل جوان یک جامعه است. وی می گوید که به جای انتقال اطلاعات باید به گسترش و تقویت ذهنی افراد پرداخته شود.(برگرفته از مقاله پیش بینی رضایت شغلی و عزت نفس بر حسب تفکر انتقادی خودم و استاد رمضان زاده)