نگاهی فشرده و موجز به فلسفه علم
نگاهی فشرده و موجز به فلسفه علم
نویسنده: محمدحسین ایراندوست
مقدمه
این نوشتار، یک «سیاهه» برای به دست آوردن تصویری اولیه از «فلسفه علم» ارائه کرده و نیز یک «روندنما» برای نشان دادن نحوه عملکرد علم پیش نهاده است. و بر این باور است که این «سیاهه» وقتی صحیح خواهد بود که مشتمل بر فهرست سئوالات فیلسوفان علم باشد که درصدد پاسخ آن برآمده اند. در ابتدا باید اشاره شود که «فلسفه علم» مطالعه و تحقیق روی «عناصر پژوهشهای علمی» از منظر فلسفی است[1]. بنابراین در ساختار یک «روندنما» برای نشان دادن نحوه عملکرد علم، باید به بررسی مسائل متافیزیکی، معرفت شناختی و اخلاقی مرتبط با اهداف و ارکان معرفت علمی پرداخته شود. در هرحال ، این نوشتار نگاهی فشرده به سئوالات اصلی این حوزه از دانش خواهد داشت:
سیاهه سئوالات اصلی فلسفه علم :
«فلسفه علم» با وجود نام ساده اش، دارای مسائل پیچیده است و همچنان در همه زمانها و مکانها در این حوزه روند تحقیقات جاری و به روز است. فیلسوفان علم به طور فعال سوالاتی مانند موارد زیر را مطالعه می کنند:
1- قانون طبیعت چیست؟ آیا در علوم غیرفیزیکی مانند زیست شناسی و روانشناسی نیز چنین قانونی وجود دارد؟
2- چه نوع داده هایی را می توان برای تمایز بین علل واقعی و نظم های تصادفی استفاده کرد؟
3- چه اختلافات و تمایزی میان «علم» و «شبه علم» وجود دارد؟
4- با استقراء گرایی چگونه معرفت علمی بدست می آید؟
5- آیا استقراء برای ایجاد معرفت علمی کافی است؟
6- در استقراء گرایی چه مقدار شواهد و چه نوع شواهدی برای پذیرش فرضیه ها نیاز داریم؟
7- چرا دانشمندان همچنان به مدل ها و نظریه هایی تکیه می کنند که می دانند حداقل تا حدی نادرست هستند؟
8- «استقراءگرایی» برای ایجاد معرفت علمی تام و صحیح است یا «ابطال گرایی» ؟
اگرچه ممکن است ابتدایی به نظر برسند، اما پاسخ رضایت بخش به این سوالات در واقع بسیار دشوار است. نظرات در مورد چنین مسائلی در این حوزه بسیار متفاوت است. گاهی اوقات با دیدگاه های خود دانشمندان که عمدتا وقت خود را صرف علم می کنند، متفاوت است. با وجود این تنوع نظرات، فیلسوفان علم تا حد زیادی می توانند در یک چیز توافق داشته باشند . و آن نقظه اتفاق این است که هیچ راه واحد و ساده ای برای تعریف علم وجود ندارد! بهتر است به برخی عناوین مهم به عنوان سئوالات اصلی در «فلسفه علم» اشاره شود:
الف- تمایز بین علم و شبه علم
تمایز بین علم و غیر علم به عنوان مسئله اصلی و مهم و محور مرزبندی علوم، شناخته می شود. برای مثال، آیا دانش «روانکاوی»، یا «علم خلقت» و یا «ماتریالیسم تاریخی» باید علم در نظر گرفته شوند یا «شبه علم» ؟ کارل پوپر همین عنوان را سوال اصلی در فلسفه علم نامید.[2]
با این حال، هیچ روایت یکپارچه ای از این مسئله در بین فیلسوفان پذیرفته نشده است و برخی این مسئله را غیرقابل حل دانسته و برخی آن را بی اهمیت می دانند.[3] یکی از برجسته ترین کسانی که در این راه تحقیق و تلاش کرد «مارتین گاردنر[4]» است. او برای استفاده از استاندارد پاتر استوارت "من وقتی آن را می بینم آن را می شناسم" برای تشخیص شبه علم استدلال کرده است.[5]
استاندارد «پاتر استوارت» چیست؟ در واقع عبارت «من وقتی آن را می بینم آن را می شناسم[6]» در سال ۱۹۶۵ توسط قاضی دیوان عالی ایالات متحده، «پاتر استوارت» ، برای توصیف آزمون آستانه ی خود برای «پورنوگرافی خشن» در پرونده ی جاکوبلیس علیه اوهایو استفاده شد. [7]
حرف اصلی «پاتراستوارت» این بود : امروز بیشتر از این تلاش نخواهم کرد تا انواع مطالبی را که به نظرم در آن توصیف "پورنوگرافی خشن" قرار می گیرند، تعریف کنم، و شاید هرگز نتوانم به طور قابل فهمی این کار را انجام دهم. اما وقتی آن را می بینم، آن را می دانم، و فیلم سینمایی که در این مورد مطرح می شود، آن نیست[8].
اکنون، پیشکسوت معمانویسان آمریکایی، و یکی از برجسته ترین جدل گرایان مخالف شبه علم، یعنی مارتین گاردنر (متوفی۲۲ مه ۲۰۱۰) نویسنده ی آمریکایی در حوزه ی ریاضیات که به جادو، شک گرایی علمی، ریزجادو، فلسفه، دین و ادبیات علاقه مند بود ، می گوید شبه علم یعنی همین که پاتر استوارت گفته است:
«من وقتی آن را می بینم آن را می شناسم[9]» .
در واقع «مارتین گاردنر» منتقد «شبه علم» بود. کتاب او با عنوان «مدها و مغالطات به نام علم» (1952، ویرایش شده در 1957) جنبش شک گرایی مدرن را آغاز کرد. این کتاب جنبش ها و نظریه های مشکوک و شبه علم را رد کرد مانند : «فلچریسم»، «لامارکیسم» ، «مدگرایی غذایی» ، «میله های دوزینگ» ، «دایانتیک»، روش بیتس برای بهبود بینایی، «نظریه زمین تخت» ، «قاره های گمشده آتلانتیس و لموریا»، جهان های در برخورد از امانوئل ولیکوفسکی، تناسخ برایدی مورفی، نظریه ارگون ویلهلم رایش، تولید خودبه خودی حیات، ادراک فراحسی و روان جنبشی، هومیوپاتی، جمجمه شناسی، کف بینی، گرافولوژی و عددشناسی ... اینها همه را به عنوان «شبه علم» رد کرد.[10]
ب- روش شناسی علم :
یکی از سئوالات و مسائل اساسی در بین فیلسوفان علم این است که علم از چه روشی در شناخت جهان استفاده می کند، این روش چه ارزیابی فلسفی دارد، و ما را به چه دانشی از جهان می رساند؟ به مجموعه این مباحث روش شناسی (methodology) گفته می شود.
ج- استقراء گرایی:
یکی دیگر از مسائل اصلی در فلسفه علم، استقرا (induction) است. آیا استقراء برای شناخت علمی کافی است؟ استقراء چیست؟ استقراء به معنای رسیدن به نتیجه کلی از طریق مشاهدات جزئی و مکرر. با استقراء می توان از جزئی به کلی رسید، ولی می توان از مقدمات صادق به نتیجه کاذب رسید. به مثال زیر توجه کنید: «حسن اصفهانی است.»، «علی اصفهانی است.»، «رضا و عباس و احمد، اصفهانی است.» نتیجه: «همه مردها اصفهانی هستند.»!
کار علم همین است. معمولا نخستین برداشتی که عالم از روش کسب دانش علمی و ماهیت آن دارد، این است که با نگاه دائمی به طبیعت، مشاهدات خویش را بدون دخالت سلیقه و باورهای شخصی و خرافات یادداشت می کند. بعد دست به تعمیم هایی در آن گزاره ها زده و گزاره هایی کلی تر به دست می آورد که به آن « قانون علمی» گفته اند. این دیدگاه که احتمالا نخستین رویکرد بیشتر انسان هاست، قدیمی ترین دیدگاه فلاسفه درباره علم بوده است. کسانی چون فرانسیس بیکن فیلسوف قرن شانزدهم میلادی نخستین کسی بود که استقرا را به عنوان روش صحیح علمی پیشنهاد داد. او معتقد بود که استقرا باید در علوم طبیعی به کار رود تا قوانین کلی پدید آیند. او به دانشمندان آینده توصیه نمود که هرچه می توانند داده جمع آوری کنند و جداولی طراحی کنند که این داده ها به طور منظم در آنها قرار داده شده اند. بدین ترتیب قانون علمی خود به خود از دل داده ها بیرون خواهد آمد.
فرانسیس بیکن و بسیاری از معاصرانش می گفتند برای تحقق علم و شناخت طبیعت باید با واقعیت و خود طبیعت روبرو شویم نه با نوشته های ارسطو و افلاطون. شخصیتهایی چون «گالیله» روش تجربی و استقراء را برای تحقق علم ضروری دانست. جی.جی.دیویس (J.J.Davies) در کتاب خود می نویسد: «علم نظامی است که بر واقعیات بنا شده است[11]»
نظریه استقراءگرایی در «فلسفه علم» می گوید : ما مجاز هستیم با دیدن تعداد محدودی از گزاره های شخصیه، آن را تعمیم داده و به گزاره های کلیه برسیم. راه رسیدن از گزاره شخصیه به گزاره کلیه همین اصل تعمیم است. اما حداقل سه شرط برای تحقق اصل تعمیم باید وجود داشتهباشد:
1- فراوانی گزاره ها : باید تعداد گزاره های شخصیه زیاد باشد نه کم.
2- تکرار پذیری : باید گزاره های شخصیه در شرایط متفاوت تکرار شود.
3- عدم تعارض : هیچ گزاره شخصیه نباید با گزاره کلیه تعارض و ناسازگاری داشته باشد.
د- ابطال گرایی:
برخی از فیلسوفان علم بر نظریه استقراء گرایی و ناتوانی آن چند اشکال وار کردند:
1- ناتوانی استقراء :
در استقراء ممکن است همه مقدمات صحیح باشد اما نتیجه کاذب باشد. مثلا فرض کنید من تا امروز صدها کلاغ دیده ام و همه آنها سیاه بودند. و سه شرط اصل تعمیم هم وجود دارد . یعنی هم فراوانی گزارهها زیاد است و هم گزاره شخصیه (این کلاغ سیاه است) در شرایط مختلف تکرار شده و هم با هیچیک از گزاره ها تعارض ندارد. اما نتیجه (همه کلاغها سیاه هستند) کاذب است . و اساسا هیچ ضمانتی وجود ندارد که در آینده کلاغی ببینم که (غیرسیاه) باشد.
2- بوقلمون استقراء گرا:
این نقد برتراندراسل است . به بوقلمونی در اولین بامداد حضورش در مرغداری در ساعت 9 صبح غذا دادند. چون استقراء گرا بود زود نتیجه نگرفت. دید که در شرایط مختلف سرما و گرما و دیروز و امروز و فردا همیشه و با تکرار ساعت 9 صبح برایش غذا می آورند. بعد از تکرار و فراوانی کافی، نتیجه گرفت که «همیشه به من ساعت 9 صبح غذا می دهند» اما افسوس که فردا همان ساعت او را به کشتارگاه برده و سرش را بریدند.
این انتقادات و دیگرنواقص استقراء گرایی سبب شد تا نظریه «ابطال گرایی» به عنوان جانشین معرفی شود. این نظریه توسط کارل پوپر مطرح شد . اما آنچه به عنوان «روندنما» برای نظریه ابطال پذیری ارائه می شود چنین است:
1- حدس ها :
بر خلاف نظر استقراءگرایی، نظریه علمی حاصل انباشته شدت تعداد زیادی مشاهده نیست. بلکه نظریه علمی یک حدس است برای حل یک مسئله. این نقطه آغاز روند «ابطال گرایی» است.
2- ابطال ها:
نظریه ای علمی است که قابل ابطال باشد. نه فقط قابل مشاهده.
3- هدف مشاهده علمی:
هدف از مشاهده علمی در نظریه استقراگرایی، اثبات حدس ها و نظریات بود. اما در ابطال پذیری ، هدف مشاهده علمی ابطال یک نظریه علمی است نه اثبات آن.
4- پذیرش مشروط:
هرگز نمی توان صدق یک نظریه علمی را با یک تجربه و یک مشاهده اثبات کرد. تنها کاری که با تجربه و مشاهده می توان کرد، ابطال و رد کردن نظریه علمی است. و تا زمانی که ابطال نشده باید بصورت مشروط پدیرفته شود. مثلا اگر هزاربار مشاهده کردیم که سدیم به رنگ زرد می سوزد این فراوانی مشاهده ها سبب نمی شود که اثبات شود (سدیم همیشه به رنگ زرد می سوزد). اما اگر یک بار مشاهده کنیم که یک تکه سدیم به رنگ سیاه می سوزد. این کافی است که نظریه را با مشاهده ابطال کنیم.
ارکان معرفت علمی
«آلن فرانسیس چالمرز» فیلسوف علم و متولد 1939 در انگلیس و دارای دکترای فلسفه علم از دانشگاه لندن، درباره معرفت علمی ارکانی ذکر نموده است[12]که می توان نکات مهمش را در پنج رکن زیر خلاصه کرد:
1- اثبات شده یا پوزیتیو: از طریق یافته های تجربی باید اثبات شود
2- مبتنی بر محسوسات: علم بر محسوسات بنا شده است
3- سلب عقاید شخصی و سلیقه ها: علم از نوع عقاید شخصی و سلیقه های فردی و تخیلات و اوهام نیست
4- قابل اطمینان: علم از نوع معارف قابل اطمینان است.
--------------------------------------------------------------------------
پاورقی ها و منابع و مآخذ:
[1] - به نقل از دایره المعارف بریتانیکا به نشانی : https://www.britannica.com/topic/philosophy-of-science
[2] - Thornton, Stephen (2006). "Karl Popper". Stanford Encyclopedia of Philosophy. Archived from the original on 2007-06-27. Retrieved 2007-12-01.
[3] - "Science and Pseudo-science". Stanford Encyclopedia of Philosophy. 2008. Archived from the original on 2015-09-05.
[4] - Martin Gardner
[5] - Gordin, Michael D. (2012). The Pseudoscience Wars: Immanuel Velikovsky and the Birth of the Modern Fringe. University of Chicago Press. pp. 12–13.
[6] -"I know it when I see it"
[7] - Peter Lattman (September 27, 2007). "The Origins of Justice Stewart's 'I Know It When I See It'". LawBlog at The Wall Street Journal Online. Archived from the original on December 28, 2014. Retrieved December 31, 2014.
[8] - 378 U.S. at 197 (Stewart, J., concurring) (emphasis added).
[9] -"I know it when I see it"
[10] - Shermer, Michael (1997). Martin Gardner 1914–2010: Founder of the Modern Skeptical Movement Michael Shermer interviews Martin Gardner, Skeptic Magazine, Vol 5, No. 2 (1997)
[11] - چالمرز، آلن، چیستی علم، ترجمه دکتر سعید زیباکلام، تهران، 1394، ص14
[12] - منبع پیشین