نیاز به رابطه عاشقانه در مردان و زنان

16 اسفند 1404 - خواندن 11 دقیقه - 135 بازدید

نیاز به رابطه عاشقانه در مردان و زنان

نیاز مردان و زنان به عشق برابر است، امادر اغلب شبکه حمایتی ضعیف مردان، رابطه عاشقانه را برای آنان حیاتی تر می کند.

به بیان دکتر منیر بیگلربیگی روانشناس و مشاور خانواده نیاز به روابط عاشقانه در مردان و زنان برابر است، اما یافته های پژوهشی حاکی از آن است که این نیاز برای مردان به دلیل فشارهای اجتماعی و فرهنگی که شبکه حمایتی آن ها را محدود کرده، حیاتی تر و با ریسک بالاتری همراه است.
در طول تاریخ، فرهنگ های مختلف انسانی همواره سعی کرده اند تفاوت های جنسیتی را در حوزه عشق و دلبستگی تبیین کنند. یکی از قدیمی ترین و ریشه دارترین باورها در این زمینه این است که مردان نیاز فطری و شدیدتری به روابط عاشقانه، صمیمیت و تایید عاطفی دارند تا زنان. این باور اغلب در ادبیات کلاسیک، فیلم ها و حتی مکالمات روزمره تکرار می شود: «مردان مانند کوه صخره ای به نظر می رسند، اما در درون تشنه ی عشق و همدلی هستند؛ در حالی که زنان غرق در احساسات اند و لزوما به دنبال رابطه جدی نیستند.» اما آیا این گزاره از نظر علمی، بیولوژیکی و روان شناختی صحت دارد؟ پاسخ کوتاه این است که خیر.
اما پاسخ دقیق تر و جذاب تر اینجاست که تفاوت ها نه در «میزان» نیاز، بلکه در «نحوه ابراز»، «منشا شکل گیری» و «فشارهای اجتماعی» نهفته است.

 ۱. توهم بیولوژیک و نقش هورمون ها

نخستین لایه
ای که این باور را تقویت می کند، تفاوت های هورمونی است. تستوسترون، هورمون غالب در مردان، اغلب با رفتارهای تهاجمی، جستجوی ریسک و اولویت دهی به مسائل جنسی گره خورده است. این موضوع باعث می شود بسیاری تصور کنند مردان صرفا به دنبال "رابطه فیزیکی" هستند و نیاز عاطفی عمیقی ندارند. در مقابل، استروژن و اکسی توسین (هورمون محبت) در زنان با تقویت پیوندهای عاطفی، گارد اجتماعی و مراقبت از دیگران مرتبط دانسته می شوند.

اما تحقیقات نوین در علوم اعصاب نشان می دهد که این تقسیم بندی خطی نیست. سیستم های پاداش مغز در هر دو جنس، هنگام تجربه عشق و دلبستگی فعال می شوند. مغز مردان نیز دقیقا همان مسیرهای شیمیایی مربوط به وابستگی عاطفی را دارد. تفاوت در این نیست که مردان کمتر احساس می کنند، بلکه در این است که سطح بالاتر تستوسترون ممکن است بیان این نیاز را تحت اللفظی «غیرکلامی» یا «عمل گرا» کند. مردان ممکن است عشق خود را از طریق «حل مسئله»، «فراهم کردن امنیت» یا «فعالیت های مشترک» ابراز کنند، نه لزوما از طریق صحبت در مورد احساسات. بنابراین، نیاز به عشق در مردان پنهان تر است، نه کمتر.

 ۲. روانشناسی تکاملی و استراتژی های جفت یابی

از منظر روانشناسی تکاملی، ا
ستراتژی های مردان و زنان در دوران جفت یابی متفاوت بوده است. زنان در طول تکامل انسان، به دلیل هزینه بالای باروری (بارداری و شیردهی)، تمایل بیشتری به انتخاب همسر با ثبات عاطفی و حمایتی داشته اند. مردان، با هزینه کمتر بیولوژیک، ممکن است استراتژی هایی را پیش گرفته باشند که شامل جستجوی فرصت های متعدد باشد. اما این به معنای «نیاز کمتر به رابطه عمیق» نیست، بلکه به معنای «نیاز به اطمینان از کیفیت رابطه» است.

مردان در تکامل انسان برای اطمینان از والدگی (Paternity Certainty) و امنیت گروه، نیاز شدیدی به پایگاه های امن و روابط باثبات داشته اند. تحقیقات نشان می دهد مردانی که روابط عاطفی عمیق ندارند، نرخ بیشتری از مشکلات روانی و اجتماعی را تجربه می کنند. در واقع، مردان برای بقا و موفقیت در طول تاریخ، به شدت به حمایت اجتماعی و پیوندهای درون گروهی (که ریشه در روابط عاطفی دارد) نیاز داشته اند. بنابراین، نیاز مردان به رابطه عاشقانه، نیازی تکاملی برای بقا و ثبات است، نه صرفا یک لذت موقت.

۳. فشارهای اجتماعی و مردانگی سمی

شاید مهم ترین دلیل شکل گیری این تصور که «مردان کمتر نیاز به عشق دارند»، فشارهای جامعه پژوهانه باشد. جامعه از دوران کودکی به پسران می آموزد که «مرد گریه نمی کند»، «احساسات را نشان نده» و «خودکفا باشد». این فرآیند اجتماعی سازی باعث می شود مردان در بزرگسالی مکانیزم های دفاعی قدرتمندی را توسعه دهند که نیازهای عاطفی خود را سرکوب می کند.

وقتی یک مرد نمی تواند بگوید «من احساس تنهایی می کنم» یا «من نیاز دارم کسی مرا در آغوش بگیرد»، دیگران (و خود او) نتیجه می گیرند که چنین نیازی ندارد. این یک «توهم خودکارسازی» است. مردان اغلب نیاز عاطفی خود را از طریق پرخاشگری، کار بیش از حد، یا پناه بردن به پناهگاه هایی مانند الکل یا ورزش بیان می کنند. در مقابل، زنان اجازه دارند راحت تر درخواست صمیمیت کنند. بنابراین، شکاف بین «نیاز واقعی» و «نیاز ابراز شده» در مردان بسیار عظیم تر است. ما اغلب نیاز به عشق را در مردان نمی بینیم چون یاد گرفته ایم که آن را پنهان کنند.

 ۴. تنهایی مردانه: یک بحران خاموش

آمارهای جهانی نشان می دهد که مردان به طور قابل توجهی بیشتر از زنان در معرض تنهایی شدید و انزوای اجتماعی قرار دارند. مردان اغلب دایره دوستان محدودتری دارند و در صورت شکست رابطه عاشقانه، شبکه حمایتی ضعیف تری نسبت به زنان از دست می دهند. زنان معمولا با صحبت کردن با دوستان، خانواده و شبکه های اجتماعی، نیازهای عاطفی خود را تسکین می دهند. اما مردان که اغلب انتظار دارند شریک عاطفی آن ها تنها منبع حمایت باشد، در صورت نبود رابطه، دچار فروپاشی روحی سریع تری می شوند.

این وابستگی مطلق به شریک عاشقانه، اغلب ناشی از عدم توانایی در ایجاد پیوندهای عاطفی عمیق با دوستان هم جنس یا دیگران است. در نتیجه، رابطه عاشقانه برای مردان به «نیاز حیاتی» برای بقای روانی تبدیل می شود. اگر زنان می توانند با یک شبکه از روابط، نیاز خود را برطرف کنند، مردان که اغلب این شبکه را ندارند، تمام بار عاطفی خود را بر دوش یک رابطه می اندازند. این موضوع ممکن است به اشتباه تفسیر شود که مردان «بیشتر» نیاز دارند، در حالی که در واقع آن ها «تکیه گاه امن» کمتری دارند و بنابراین رابطه عاشقانه برای آن ها نقش حیاتی تری در مدیریت استرس ایفا می کند.

 ۵. تفاوت در نوع نیاز: امنیت در برابر صمیمیت

یکی از تفاوت های ظریف، در نوع نیاز است. تحقیقات نشان می دهد که برای بسیاری از زنان، نیاز به رابطه عاشقانه با مفهوم «صمیمیت عاطفی» و «گفت وگو» گره خورده است. برای مردان، این نیاز بیشتر با مفاهیم «احترام»، «قدردانی» و «احساس شایستگی» پیوند دارد. وقتی مردی احساس کند که شریکش او را تحقیر می کند، نیاز عاطفی او سریعا به درون فرو می رود و رابطه را به خطر می اندازد.

این تفاوت در بیان می تواند منجر به سوءتفاهم شود. مردی که مدام به دنبال کار کردن و حمایت مالی است، ممکن است در نظر جامعه «غیرعاشق» به نظر برسد، در حالی که در حال ارضای نیاز عمیق خود به ارزشمند بودن و عشق ورزیدن از طریق عمل است. در مقابل، زنی که به دنبال گفت وگو است، ممکن است نیاز خود را به عنوان «تکیه گاه عاطفی» بیان کند. هر دو نیاز به عشق واقعی دارند، اما زبان آن ها متفاوت است. نادیده گرفتن نیاز مردان به «احترام و شایستگی» به عنوان یک شکل از نیاز عاطفی، منجر به این باور غلط می شود که آن ها کمتر نیاز دارند.

 ۶. آسیب پذیری و درمان

در روان درمانی، مشاهده می شود که مردان به دلیل ترس از قضاوت شدن و آسیب پذیر بودن، دیرتر به دنبال کمک هستند. این پرخاشگری یا بی تفاوتی ظاهری، پوششی بر روی یک نیاز شدید به درک و پذیرش است. مردانی که در روابط عاطفی موفق هستند، اغلب گزارش می دهند که این روابط منبع اصلی ثبات روانی و سلامتی آن هاست. در مقابل، مردان مجرد یا طلاق گرفته، نرخ بالاتری از افسردگی و خودکشی را تجربه می کنند که نشان دهنده فقدان یک منبع حیاتی برای سلامت روان آن هاست.

اگر زنان نیز این آمار را تجربه کنند، آنگاه مشخص می شود که نیاز به رابطه برای هر دو جنس حیاتی است. اما چون زنان اجازه دارند درباره احساسات خود صحبت کنند و از شبکه های حمایتی استفاده کنند، فشار روانی ناشی از فقدان رابطه عاشقانه در آن ها کمتر به صورت «بحران حاد» ظاهر می شود. این تفاوت در «مدیریت بحران» است، نه تفاوت در «میزان نیاز».

 ۷. هم ترازی نیاز، تفاوت در بیان

با مرور دقیق تمام لایه های فوق، می توان به این نتیجه رسید که گزاره «مردان بیشتر از زنان نیاز به روابط عاشقانه دارند» یک کلیشه ی نادرست است. واقعیت علمی و روان شناختی این است که **نیاز به عشق و دلبستگی، یک نیاز فطری و جهانی بشری است که در مردان و زنان تقریبا برابر است.**

تفاوت های مشاهده شده ناشی از عوامل زیر است:
۱. محدودیت های بیان: مردان به دلایل فرهنگی، نیازهای خود را پنهان یا به صورت عملیاتی بیان می کنند.
۲. شبکه های حمایتی: زنان معمولا شبکه های اجتماعی گسترده تری برای ارضای نیاز عاطفی دارند، در حالی که مردان اغلب تمام نیاز خود را به یک رابطه عاشقانه گره می زنند.
۳. تعریف عشق: مردان عشق را بیشتر از طریق احترام و شایستگی تجربه می کنند، در حالی که زنان بیشتر بر صمیمیت کلامی تاکید دارند.

بعبارت دیگر آنچه ما می بینیم این نیست که مردان «بیشتر» نیاز دارند، بلکه آن ها «بیشتر آسیب پذیر» به نظر می رسند و «دیرتر» ابراز می کنند. این تفاوت ها باعث می شود نیاز مردان در روابط عاشقانه پررنگ تر یا پرحجم تر به نظر برسد، اما در واقعیت، هر دو جنس همان اندازه برای عشق، درک شدن و پیوند عمیق انسان گونه نیاز دارند.

درک این نکته برای سلامت روابط مدرن حیاتی است. وقتی مردان را به خاطر نیازهای پنهانشان قضاوت می کنیم یا زنان را به خاطر ابراز صریح ترشان مقصر می دانیم، در واقع با واقعیت بشری و طبیعت پیچیده انسان ها در جنگیم. راه حل، نه در مقایسه میزان نیاز، بلکه در ایجاد فضایی امن برای هر دو جنس جهت ابراز صادقانه و بدون ترس از قضاوت نیازهای عاطفی شان است.

علیرغم باور رایج رسانه ای که زنان را حساس تر و نیازمندتر به عشق می داند، شواهد علمی نشان می دهد روابط عاشقانه برای مردان حیاتی تر است. مردان به دلیل وابستگی عاطفی بیشتر به شریک زندگی، تلاش بیشتری برای حفظ رابطه دارند، کمتر اقدام به جدایی می کنند و دوره پس از جدایی برای آن ها بسیار دشوارتر است. درواقع تفاوت اصلی در منابع حمایت اجتماعی نهفته است که مورداشاره واقع خواهد شد :
زنان: از کودکی اجتماعی سازی شده اند که آسیب پذیر باشند و از شبکه گسترده ای از دوستان و خانواده در مواقع بحران حمایت عاطفی بگیرند.
مردان: به دلیل کلیشه های مردانه («مرد نباید گریه کند/تکیه کند») آموزش دیده اند که خودکفا باشند و آسیب پذیری را نشان ندهند. این موضوع باعث شده شبکه حمایتی آن ها (غیر از همسر) بسیار ضعیف یا نامرئی باشد.

به بیان دکتر منیر بیگلربیگی روانشناس و مشاور خانواده نیاز به روابط عاشقانه در مردان و زنان برابر است، اما یافته های پژوهشی حاکی از آن است که این نیاز برای مردان به دلیل فشارهای اجتماعی و فرهنگی که شبکه حمایتی آن ها را محدود کرده، حیاتی تر و با ریسک بالاتری همراه است. کلیشه های جنسیتی باعث شده است مردان نتوانند به جز شریک عاطفی خود به منبع دیگری تکیه کنند، که این وابستگی مطلق، آسیب پذیری آن ها در برابر تنهایی و از دست دادن رابطه را به شدت افزایش می دهد؛ بنابراین، مشکل در شدت نیاز نیست، بلکه در کمبود منابع حمایتی جایگزین برای مردان است.