«عملیات احیا»؛ مشت محکم به صورت ناامیدی

«عملیات احیا»؛ مشت محکم به صورت ناامیدی
چند سال پیش اگر کسی به کارخانه ی تولید الکتروموتور جمکو در شهرستان جوین سر می زد، فکرش را نمی کرد که این کارخانه روزی به یکی از افتخارهای صنعتی ایران تبدیل بشود. جایی که دیوارهایش از زنگار باران خورده، سقف سالن هایش سیاه و دودگرفته، و کارگرانش در سرمای زیرصفر، کنار بشکه های آتش سوزان کار می کردند. جایی که حقوق کارگران ماه ها عقب می افتاد و مدیرعامل های پروازی یکی پس از دیگری می آمدند، وعده می دادند و می رفتند، و کارخانه روزبه روز بیشتر به ورطه ی نابودی می لغزید.
کتاب «عملیات احیا» داستان همین کارخانه است. داستانی واقعی از یک ناامیدی بزرگ که با آمدن یک مدیر جوان، تازه کار و بی ادعا، ورق می خورد. نه با معجزه، نه با پول بی حساب، بلکه با عقل، غیرت و توکل.
شاید بپرسید: «یک کارخانه ی صنعتی به من چه؟» اما کتاب «عملیات احیا» فقط داستان یک کارخانه نیست؛ داستان هر جایی است که کسی هستی خودش را باور ندارد. مدرسه ای که می گویند وضعیتش خوب نیست، محله ای که کسی به فکرش نیست، استعدادی که می گویند به درد نمی خورد. این کتاب به شما ثابت می کند که می شود از صفر شروع کرد، حتی وقتی بدهی ها ۶۰ میلیارد تومان است، حتی وقتی همه شان می گویند: «حل شدنی نیست»، حتی وقتی بانک می خواهد کارخانه را مصادره کند و اداره ی آب و برق، می خواهند انشعاب را قطع کنند.
نویسنده، محمد حکم آبادی، این روایت واقعی را مثل یک فیلم مهیج پیش می برد. در پایان هر فصل، شما می مانید و یک سوال بزرگ: «حالا چه می شود؟» از تحصن کارگران و درد دل هایشان بگیرید تا حکم قضایی برای مصادره ی کارخانه؛ از قطع شدن برق و آب بگیرید تا مذاکرات نفس گیر با بانک ها و مسئولان. این تعلیق ها آنقدر هوشمندانه چیده شده اند که کتاب را نمی توانید زمین بگذارید. مثل یک مجموعه ی جذاب، هر فصلش یک چالش جدید دارد و شما را با خودش به دل میدان می برد؛ میدانی مملو از مین هایی به نام بدهی، تحریم، مدیران نالایق و ناامیدی.
در این کتاب با آدم هایی روبرو می شوید که قهرمان های واقعی اند، نه شخصیت های تخیلی. مهندس محمد رستمی، مدیرعامل جوانی که در اولین روز کاری به او می گویند: «این کارخانه درست شدنی نیست، با چند تا موشک نقطه زن خاکش کن»، اما او می ماند و پای حرفش می ایستد. علیرضا نظری، کسی که برای رفع بدهی ها، ماهی یازده بار تهران و مشهد و جوین را می پیماید تا پاهایش آبله بزند. و مهم تر از همه، کارگران ساده ای که با حقوق های معوق، با بچه های دندان درد کرده و روزه های سکوت شان، استخوان های این کارخانه بودند. آنها که با جان و دل پای کار آمدند، حتی وقتی کفش هایشان روی رینگ داغ موتور دود می کرد، اما میدان را خالی نکردند.
در این روزگار که خیلی ها مدام از ناامیدی می گویند و ایران را جزیره ای بی امید معرفی می کنند، کتاب «عملیات احیا» یک مشت محکم به صورت این ناامیدی است. این کتاب در دل خود، چند پیام بزرگ دارد:
· اینکه «خواستن، توانستن است»، آن هم نه فقط در شعار، بلکه در عمل روزمره، آن هم در سخت ترین شرایط.
· اینکه می شود روی پای خود ایستاد و وابستگی را شکست؛ جایی که جمکو موتور ۴۰۰ کیلووات می سازد و بعد از آن، موتور سنکرون هزار اسب بخار که تا پیش از آن فقط یک کشور خاص در جهان می ساخت.
· اینکه برای ساختن این سرزمین به معجزه ی آسمانی نیاز نیست؛ کافی است عقل و غیرت و توکل داشته باشیم.
نویسنده، این مسیر را با زبانی روان و صمیمی روایت کرده. این کتاب، گمشده ی امروز ماست: امید و اعتمادبه نفس. ای کاش در دانشگاه ها و مدارس فنی کشور، این کتاب جزو درس های اجباری بود تا به دانشجوها یاد بدهد که هیچ چیز غیرممکن نیست و می شود قله ها را فتح کرد، فقط باید باور داشت و تلاش کرد.