بازخوانی استراتژیک: نقدی بر رویکرد دیپلماتیک محمدجواد ظریف در بحران کنونی

15 فروردین 1405 - خواندن 12 دقیقه - 77 بازدید


مقدمه: موقعیت شناسی یک پیام

در میانه التهابات نظامی و سیاسی کنونی در منطقه غرب آسیا، مقاله ای از محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین جمهوری اسلامی ایران، در نشریه معتبر «فارین افرز» منتشر شد. این مقاله با عنوان «چگونه ایران باید به جنگ پایان دهد» بلافاصله به محور گفتگوهای تحلیلی در محافل سیاسی و رسانه ای تبدیل شد. آنچه این نوشتار را از یک مقاله تحلیلی معمولی متمایز می سازد، نه صرفا محتوای آن، بلکه زمان، مکان و مخاطب شناسی پشت پرده انتشار آن است.نگارنده در این یادداشت بر آن است تا با رویکردی تحلیلی-استراتژیک، پیشنهادات ظریف را در بوته نقد قرار دهد و نشان دهد که چرا این رویکرد، با وجود نیات صادقانه احتمالی، در شرایط کنونی فاقد وجاهت عملیاتی است و می تواند به تضعیف موضع چانه زنی ایران منجر شود.

بخش اول: نشانه شناسی سیاسی یک انتشار

انتخاب «فارین افرز» به عنوان بستر انتشار، خود حامل پیامی روشن است. این نشریه آمریکایی عمدتا خوانندگانی در میان نخبگان سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک ایالات متحده دارد. از این رو، انتشار مقاله ای با این موضوع در چنین مجله ای، عملا ارسال سیگنالی مستقیم به تصمیم گیران در واشنگتن است، نه مخاطب عام فارسی زبان.این رویکرد را می توان در چارچوب «دیپلماسی عمومی» تحلیل کرد؛ تکنیکی که در آن، پیام ها از طریق رسانه های بین المللی به طرف مقابل منتقل می شود تا هم زمینه ساز گفتگو باشد و هم فشار افکار عمومی را مدیریت کند. در این قالب، مقاله ظریف نوعی اعلام آمادگی ضمنی از سوی جریانی خاص در ایران برای ورود به مذاکره تلقی می شود.

بخش دوم: تحلیل محتوایی پیشنهادات

ظریف در مقاله خود مجموعه ای از پیشنهادات را مطرح کرده است که می توان آن ها را در قالب یک «بسته معامله» خلاصه کرد. بر این اساس، ایران باید محدودیت های هسته ای (غنی سازی زیر ۳.۶۷ درصد)، کاهش ذخایر اورانیوم غنی شده، بازگشایی تنگه هرمز و پذیرش پیمان عدم تعرض را بپذیرد. در مقابل، ایالات متحده موظف به رفع تحریم ها و عادی سازی روابط اقتصادی شود.در نگاه نخست، این پیشنهاد متعادل و حتی منطقی به نظر می رسد. اما تحلیل دقیق تر نشان می دهد که ساختار این معامله از عدم تقارن اساسی رنج می برد. زیرا تمام این شرایط قبلا وجود داشته با این حال آمریکا به ایران حمله کرده است.

عدم تقارن در ماهیت تعهدات

آنچه ایران باید ارائه دهد، کاملا مشخص، عینی و عمدتا غیرقابل بازگشت است:

محدودیت هسته ای: کاهش سطح غنی سازی به زیر ۳.۶۷ درصد، عملا به معنای از دست دادن بخش قابل توجهی از توانمندی هسته ای کشور است که با صرف منابع مالی و علمی فراوان طی دهه ها به دست آمده است.

کاهش ذخایر: انتقال مواد غنی شده به تاسیسات تحت نظارت بین المللی، مستلزم اعتماد به سازوکارهایی است که تجربه برجام نشان داد از اعتبار کافی برخوردار نیستند.بازگشایی تنگه هرمز: این اقدام به معنای واگذاری یکی از مهم ترین اهرم های فشار اقتصادی ایران بر اقتصاد جهانی است.

پیمان عدم تعرض: پذیرش تعهدی حقوقی که در صورت نقض از سوی طرف مقابل، فاقد سازوکار اجرایی موثر است.در مقابل، آنچه آمریکا باید بدهد، در قالب عبارتی مبهم یعنی «رفع تحریم ها» خلاصه شده است.

این ابهام ساختاری، مشکلات متعددی ایجاد می کند:کدام تحریم ها؟ تحریم های اولیه، ثانویه، یا ثالث؟تحریم های کنگره یا فرامین اجرایی رئیس جمهور؟لغو کامل یا تعلیق موقت؟برای چه مدت زمانی؟ شش ماه، یک سال، یا تا تغییر دولت بعدی؟ بدون پاسخ روشن به این پرسش ها، «رفع تحریم ها» نه یک تعهد حقوقی دقیق، بلکه یک فرمول سیاسی کشدار است که می تواند هر بار به شکلی متفاوت تفسیر شود.

بخش سوم: عبرت های تاریخی برجام

برای درک بهتر آسیب پذیری این رویکرد، بازگشت به تجربه برجام ضروری است. توافق هسته ای ۱۳۹۴ (برجام) نمونه ای تاریخی از معامله ای است که در آن ایران تعهدات دقیق، عینی و قابل راستی آزمایی را پذیرفت (کاهش سانتریفیوژها، محدودیت سطح غنی سازی، کاهش ذخایر اورانیوم، پذیرش پروتکل الحاقی)، اما در مقابل، تعهدات طرف مقابل (لغو تحریم ها، عادی سازی روابط اقتصادی) عملا محقق نشد.

حتی وجود قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل که به عنوان ضمانت بین المللی توافق عمل می کرد، مانع از خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ نشد. این تجربه نشان داد که در ساختار قدرت آمریکا، منافع اقتصادی ایران می تواند به آسانی با تاخیر، تفسیر محدود، فشار بانکی، تهدید تحریم های ثانویه یا تغییر دولت بی اثر شود.با این پیشینه، پیشنهاد دادن امتیازهای سخت و راهبردی در برابر وعده های اقتصادی مبهم، بیشتر شبیه «پیش فروش» ابزارهای بازدارندگی است تا طراحی یک صلح پایدار.

بخش چهارم: مسئله بنیادین تر از هسته ای

یکی از ضعف های اساسی پیشنهاد ظریف، نادیده گرفتن ماهیت واقعی منازعه ایران و ایالات متحده است. مسئله واشنگتن با تهران صرفا محدود به سطح غنی سازی یا وضعیت تنگه هرمز نیست. بخش مهم تر این منازعه به سیاست مهار ایران، محدودسازی توان منطقه ای آن، و تغییر موازنه قوا در خاورمیانه مربوط می شود.در چنین شرایطی، اگر ایران اهرم های هسته ای و ژئوپلیتیکی خود را بدون تضمین های سخت واگذار کند، بعید است که نزاع پایان یابد. محتمل تر آن است که فاز بعدی فشار با مطالبات تازه آغاز شود: محدودسازی برنامه موشکی، کنترل پهپادها، محدودیت نفوذ منطقه ای، و تغییر آرایش دفاعی. این الگو در تاریخ روابط ایران و آمریکا بارها تکرار شده است.

بخش پنجم: نقد پیشنهاد پیمان عدم تعرض

ظریف در مقاله خود از «پیمان عدم تعرض» به عنوان بخشی از راه حل یاد کرده است. اما این پیشنهاد در ساختار فعلی فاقد وجاهت عملیاتی است.پیمان عدم تعرض زمانی معنا دارد که یا میان دو طرف نوعی توازن بازدارندگی برقرار باشد، یا دست کم سازوکارهای داوری، تضمین، هزینه نقض و چارچوب نظارتی روشن شده باشد. در صورت بندی فعلی، فقط از اصل پیمان سخن رفته و نه از معماری اجرایی آن. این یعنی مشکل اصلی، یعنی بی اعتمادی ساختاری، با یک واژه حقوقی حل نشده باقی می ماند.اگر طرف مقابل سابقه خروج از توافق، تخریب منافع اقتصادی طرف دیگر، یا دور زدن تعهدات سیاسی را دارد، افزودن عنوان «پیمان عدم تعرض» به خودی خود هیچ ضمانتی ایجاد نمی کند.

بخش ششم: ارزیابی شرایط میدانی کنونی

برای قضاوت درباره زمان مناسب مذاکره، باید شرایط میدانی فعلی را به دقت ارزیابی کرد.

وضعیت رژیم صهیونیستی

برخلاف ادعای ظریف مبنی بر پیروزی ایران و استیصال دشمن، واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان می دهد. رژیم صهیونیستی هنوز درخواست پایان جنگ نداده و بر اساس گزارش های معتبر، همچنان در حال بمباران مناطق غیرنظامی و تاسیسات زیربنایی ایران است. این رفتار نشان دهنده آن است که دشمن به نقطه استیصال نرسیده است.

وضعیت کشورهای عربی

گزارش های منتشرشده در وال استریت ژورنال حاکی از آن است که عربستان سعودی در آستانه تصمیم برای ورود مستقیم به جنگ علیه ایران است. مقامات عربی به واشنگتن پست گفته اند که کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کرده اند اگر ایران محدودیت های جدی بر برنامه موشکی، پهپادی و هسته ای خود نپذیرد، از تشدید کارزار نظامی حمایت خواهند کرد.این یعنی برخلاف تصور ظریف، ائتلاف مقابل ایران در حال قوی تر شدن است، نه ضعیف تر. در چنین شرایطی، ورود به مذاکره نه از موضع قدرت، بلکه از موضع ضعف تلقی خواهد شد.

ارزیابی موضع ایران

نشریه آتلانتیک در تحلیلی اخیر نوشته که ایران موقعیت خود را نسبتا قوی می بیند و ممکن است احساس نکند که پایان دادن به جنگ در بازه زمانی مورد نظر آمریکا به نفع اوست. اما نکته مهم این است که «احساس قدرت» با «تحقق قدرت» تفاوت دارد. ایران تا زمانی که نتواند عربستان سعودی را از ائتلاف علیه خود خارج کند و رژیم صهیونیستی را به درخواست پایان جنگ وادار نماید، همچنان در معرض تهدید واقعی باقی می ماند.

بخش هفتم: تنگه هرمز به مثابه اهرم راهبردی

ظریف پیشنهاد بازگشایی تنگه هرمز را به عنوان بخشی از توافق مطرح کرده است. این پیشنهاد از منظر استراتژیک، بسیار آسیب زننده است. تنگه هرمز یکی از مهم ترین آبراه های جهان است که سالانه میلیون ها بشکه نفت از آن عبور می کند. کنترل این تنگه از سوی ایران، اهرم فشار قدرتمندی بر اقتصاد جهانی و به ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس است. باز کردن این تنگه بدون گرفتن امتیازات عینی، راهبردی و واقعی (رفع کامل تحریم ها، تضمین های امنیتی، خروج نظامیان آمریکایی از منطقه) به معنای رها کردن این اهرم قدرتمند پیش از موعد است. نکته مهم این است که بزرگ ترین طنز جغرافیایی این است که اگرچه این تنگه در مجاورت خاک ایران قرار دارد، اما به دلیل تحریم های ایالات متحده، برای سال ها عملا به روی ایران بسته بوده است. این امر موجب فساد گسترده در داخل ایران و سودجویی کلان برخی همسایگان شده است.

بخش هشتم: چارچوب زمانی مناسب برای مذاکره

پاسخ به این پرسش که «چه زمانی باید مذاکره کرد؟» نیازمند تحلیل دقیق شرایط است. زمان مناسب مذاکره، زمانی است که مذاکره منجر به دریافت امتیازات واقعی از آمریکا شود، نه پیش از آن. این اتفاق تنها زمانی می افتد که «چارت اقدامات ایران» کامل شود؛ یعنی مثلث «رژیم صهیونیستی، تنگه هرمز و عربستان» به نقطه ای برسد که دشمن چاره ای جز عقب نشینی نداشته باشد.

شرط اول: استیصال رژیم صهیونیستی

رژیم صهیونیستی باید به نقطه ای برسد که مانند جنگ های پیشین، مستقیما از آمریکا درخواست پایان جنگ کند. تا آن لحظه، هرگونه آتش بس موقت فقط فرصتی برای بازسازی و طراحی حمله بعدی خواهد بود.

شرط دوم: خروج عربستان از ائتلاف جنگی

عربستان و امارات باید به این نتیجه برسند که هزینه جنگ از فایده آن بیشتر است. این اتفاق زمانی می افتد که ایران توانایی خود را برای ضربه زدن به زیرساخت های حیاتی آن ها به اثبات برساند تا احساس کنند که ادامه جنگ امنیت آن ها را تهدید می کند.

شرط سوم: تثبیت کنترل بر تنگه هرمز

تنگه هرمز باید به نقطه ای تبدیل شود که اقتصاد جهانی را به طور جدی تحت تاثیر قرار دهد. کنترل واقعی ایران بر تنگه هرمز و در نتیجه بر قیمت جهانی نفت، نقطه قوت اصلی ایران در این جنگ است.

بخش نهم: راهبرد جایگزین

با توجه به تحلیل فوق، راهبرد جایگزین باید بر سه محور استوار باشد:نخست، تکمیل چارت اقدامات: ایران باید با تقویت توانمندی های دفاعی، تداوم فشار بر ائتلاف دشمن، و اثبات توانایی ضربه زدن به زیرساخت های حیاتی آن ها، شرایط را به نفع خود تغییر دهد.دوم، حفظ اهرم های قدرت: تا زمانی که تضمین های عینی و عملیاتی دریافت نشده، نباید هیچ یک از اهرم های فشار (هسته ای، تنگه هرمز، توانمندی موشکی و پهپادی) را واگذار کرد. سوم، ورود به مذاکره از موضع قدرت: زمان مذاکره، زمانی است که دشمن درخواست پایان جنگ بدهد، نه یک روز زودتر. در آن شرایط، ایران می تواند از موضع برابر و با دریافت امتیازات واقعی، وارد گفتگو شود.

نتیجه گیری

مقاله دکتر ظریف در «فارین افرز»، هرچند از سر دلسوزی برای مردم و جلوگیری از تلفات بیشتر غیرنظامیان نوشته شده باشد، اما در این برهه زمانی یک تحلیل عجولانه و بالقوه خطرناک است. دلایل این ارزیابی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:نخست، دشمن به استیصال نرسیده است؛ رژیم صهیونیستی درخواست پایان جنگ نداده و عربستان در آستانه ورود به جنگ است. دوم، چارت اقدامات ایران کامل نشده است؛ مثلث رژیم، تنگه هرمز و عربستان هنوز به نقطه مطلوب نرسیده است. سوم، تجربه نشان داده که مذاکره در شرایط کنونی، بخشی از نقشه جنگی آمریکاست؛ و ترامپ از مذاکره به عنوان ابزاری برای زمان خریدن و تضعیف اراده ایران استفاده می کند. ایران در این کارزار چاره ای جز برنده شدن ندارد. و برنده شدن یعنی تکمیل چارت اقدامات و سپس ورود به مذاکره از موضع قدرت، نه از موضع ضعف. تاریخ کسانی را بهتر به یاد می سپارد که صلح می سازند، اما صلحی که از موضع ضعف و با واگذاری دارایی های راهبردی به دست آید، صلح پایدار نخواهد بود.