Masoumeh Nabian
1 یادداشت منتشر شدهچشم انداز گردشگری در ۱۴۰۴؛ رویایی که ناتمام ماند

مقدمه
سند چشم انداز ۲۰ساله جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴که در سال ۱۳۸۲ تدوین و ابلاغ شد، یکی از بلندپروازانه ترین اسناد توسعه ای کشور در حوزه گردشگری به شمار می رفت. این سند با هدف جذب ۲۰میلیون گردشگر خارجی و کسب درآمد ۲۵تا ۳۰ میلیارد دلاری از محل گردشگری، قصد داشت جایگاه ایران را به عنوان یک مقصد برجسته منطقه ای و جهانی تثبیت کند. اکنون و در پایان این افق زمانی، فاصله میان اهداف ترسیم شده و دستاوردهای واقعی نشان می دهد که تحقق این رویا نیازمند سازوکارهایی فراتر از آرمان گرایی اولیه بوده است. بررسی علل این عدم تحقق نه تنها نقدی بر گذشته، بلکه ضرورتی برای طراحی سیاست های آینده است.
۱- تضاد آرمان گرایی و واقعیت های اقتصادی
یکی از بزرگ ترین چالش های چشم انداز ۱۴۰۴ تعیین اهداف کمی بسیار بلندپروازانه بدون در نظر گرفتن ظرفیت های واقعی زیرساختی و الزامات بین المللی بود. برای درک بهتر این فاصله، کافی است بدانیم که هدف گذاری برای درآمد سالانه ۳۰ میلیارد دلاری از محل گردشگری در حالی انجام شد که در ساختار اقتصاد ایران، دستیابی به چنین سطحی از درآمد ارزی مستمر تنها در انحصار صنایع استراتژیک و کلانی مانند نفت، گاز و پتروشیمی قرار دارد. در واقع سیاست گذاران سهمی از درآمد را برای یک صنعت خدماتی(گردشگری) پیش بینی کرده بودند که در عمل هیچ صنعت غیرنفتی دیگری در کشور به تنهایی به این مقیاس از درآمد ارزی دست نیافته است. این عدم تناسب میان اهداف روی کاغذ و واقعیت های موجود نشان دهنده آن است که برنامه ریزی برای گردشگری بیش از آنکه بر پایه مطالعات دقیق اقتصادی و توسعه محور باشد، متاثر از نگاه های آرمان گرایانه بوده و فاقد سازوکارهای اجرایی لازم برای خلق چنین جهش عظیم اقتصادی بوده است.
۲-خطای استراتژیک در مدل سازی درآمدزایی
مقایسه درآمد هدف گذاری شده گردشگری با درآمدهای نفتی، پرده از یک خطای استراتژیک برمی دارد. در حالی که گردشگری نیازمند ثبات سیاسی پایدار، تعاملات گسترده بین المللی و بازاریابی پویا برای جذب توریست است، نفت و گاز کالاهایی هستند که در بازارهای جهانی با منطقی کاملا متفاوت(عرضه و تقاضای انرژی) معامله می شوند. تلاش برای مدل سازی درآمدی گردشگری بر اساس ارقام درشتی که معمولا در بودجه های نفتی دیده می شود، بدون ایجاد زیرساخت های حقوقی، اجتماعی و سیاسی لازم، منجر به ایجاد انتظاراتی شد که با ابزارهای موجود کشور همخوانی نداشت.
۳-موانع نهادی و اجرایی
تحقق اهداف چشم انداز ۱۴۰۴ مستلزم وجود نهادهای هماهنگ، مدیریت پایدار و برنامه ریزی یکپارچه بود؛ اما در عمل ضعف نهادی به یکی از موانع بنیادین توسعه گردشگری تبدیل شد. نخست، بی ثباتی مدیریتی و تغییر مکرر سیاست ها در سطوح وزارتخانه، سازمان میراث فرهنگی و نهادهای محلی موجب گسست در تداوم برنامه ها و عدم انباشت تجربه نهادی گردید. دوم، فقدان نهاد تنظیم گر واحد و مقتدر باعث شد وظایف میان دستگاه های مختلف(فرهنگ، راه و شهرسازی، امور خارجه، گردشگری و مناطق آزاد) پراکنده شود و هماهنگی کارکردی شکل نگیرد. سوم، رویکرد پروژه محور به جای سیاست محور موجب شد طرح های مقطعی بر برنامه های کلان غالب شوند و هر دولت از نو شروع کند. علاوه براین ضعف در برندسازی و دیپلماسی گردشگری سبب شد حضور ایران در بازارهای جهانی بدون روایت منسجم باقی بماند در حالی که کشورهای منطقه با راهبردهای نهادی پایدار توانستند سهم خود را تثبیت کنند. همچنین نقص در نظام داده و پایش آماری مانع از تصمیم سازی مبتنی بر شواهد شد زیرا آمار گردشگری داخلی و خارجی در بسیاری مقاطع غیرشفاف یا ناهماهنگ میان نهادها بود. نهایتا تحریم ها و محدودیت های بانکی نیز بعد بین المللی این کاستی ها را تشدید کرد و صنعت گردشگری را در چرخه ای از وابستگی اداری، کمبود منابع و ناپایداری نهادی گرفتار ساخت. این ترکیب از ضعف های ساختاری سبب شد حتی برنامه های درست نیز در مرحله اجرا از کارایی بیفتند.
4- فشارهای بین المللی و محدودیت های ساختاری
در سال های گذشته صنعت گردشگری ایران که ماهیتا به شبکه های مالی، حمل ونقل و ارتباطات جهانی وابسته است، تحت تاثیر مجموعه ای از فشارهای بین المللی قرار گرفت. محدودیت های ارتباطات بانکی مانع نقل وانتقال امن و روان منابع مالی میان گردشگران و ارائه دهندگان خدمات شد و بسیاری از آژانس ها و کسب وکارها را از تعامل موثر با بازارهای جهانی بازداشت. هم زمان تنش های بین المللی موجب کاهش تمایل شرکت های خارجی برای همکاری، سرمایه گذاری یا برقراری خطوط پروازی جدید گردید و دسترسی ایران به بازارهای هدف را محدود کرد. محدودیت در شبکه پروازهای بین المللی نه تنها ظرفیت ورود گردشگران را کاهش داد بلکه هزینه و زمان سفر را برای گردشگران بالقوه افزایش داد و جذابیت مقصد را پایین آورد. علاوه بر این، تصویر منفی منتشرشده از ایران در برخی رسانه های جهانی، که بیشتر بازتاب شرایط ژئوپلیتیک بود تا واقعیت های فرهنگی و اجتماعی، موجب شد ادراک مخاطبان بین المللی از ایران با هاله ای از تردید همراه شود. مجموعه این عوامل، زنجیره تامین گردشگری را از مرحله تبلیغات تا ورود، جابه جایی، پرداخت و تجربه سفر تحت فشار قرار داد، و در نهایت ایستایی رشد این صنعت را تشدید کرد؛ مسائلی که بسیاری از آنها خارج از ظرفیت مدیریت داخلی و در حوزه تعاملات و ساختارهای بین المللی قرار داشتند.
5-عقب ماندگی زیرساختی
عقب ماندگی زیرساختی یکی از اصلی ترین دلایلی بود که فاصله میان اهداف بلندپروازانه و واقعیت میدانی گردشگری را عمیق تر کرد. برای رسیدن به اعدادی چون ۲۰ میلیون گردشگر، نیاز بود شبکه ای گسترده از اقامتگاه های استاندارد، خطوط حمل ونقل کارآمد، ناوگان هوایی به روز، سیستم های پرداخت بین المللی، خدمات شهری مناسب، مراکز تفریحی متنوع و استانداردهای کامل بهداشت و ایمنی ایجاد شود. اما در عمل توسعه این زیرساخت ها با سرعتی بسیار کمتر از نیاز واقعی پیش رفت. بسیاری از شهرها و مقاصد، هنوز با چالش های ساده اما حیاتی مانند کمبود تخت اقامتی، محدودیت حمل ونقل بین شهری، فرودگاه های کوچک و غیر به روز یا نبود سیستم های پرداخت قابل استفاده برای گردشگر خارجی مواجه اند. حتی در برخی مناطق زیرساخت موجود پاسخگوی تقاضای داخلی هم نیست و در فصل های پرسفر، فشار بر ظرفیت های موجود به خوبی دیده می شود. طبیعی است که در چنین شرایطی، صحبت از جذب میلیون ها گردشگر خارجی بیشتر، شبیه تلاش برای ساختن یک برج بلند بر زمینی بدون پی ریزی کافی است. این شکاف میان نیاز و واقعیت، نشان می دهد که توسعه زیرساخت نه تنها یک الزام فنی، بلکه پیش شرط شکل گیری تجربه ای انسانی، امن و لذت بخش برای گردشگران است؛ تجربه ای که بدون آن، هیچ هدف کمی قابل تحقق نیست.
6-تحول دیجیتال و ضعف در برندسازی
در دهه اخیر گردشگری جهانی با سرعتی چشمگیر به سمت دیجیتالی شدن حرکت کرده و مقاصدی موفق بوده اند که توانسته اند از داده کاوی سفر، بازاریابی دیجیتال هدفمند، روایت سازی رسانه ای و همکاری با اینفلوئنسرها برای ساختن تصویری جذاب و معتبر از مقصد استفاده کنند. در چنین فضایی، بخش بزرگی از تصمیم گیری سفر در فضای آنلاین شکل می گیرد؛ از انتخاب مقصد و مقایسه قیمت ها تا رزرو اقامت و دنبال کردن تجربه دیگران. اما ایران در این تحول جهانی با کندی حرکت کرد و نبود یک راهبرد دیجیتال یکپارچه، باعث شد تصویر مقصد به صورت پراکنده، غیرحرفه ای و اغلب تحت تاثیر روایت های بیرونی شکل بگیرد. در حالی که بسیاری از کشورها از الگوریتم ها، رسانه های اجتماعی و پلتفرم های رزرو برای معرفی نقاط قوت خود استفاده کردند، ایران نتوانست روایت دیجیتال منسجمی از تاریخ، فرهنگ، مهمان نوازی و تنوع طبیعی خود ارائه دهد. نتیجه این شد که ظرفیت های واقعی کشور کمتر دیده شد و در رقابت جهانی برندسازی گردشگری، جایگاه ایران به طور کامل نمایان نشد. ضعف در هوشمندسازی سفر، کمبود محتواهای معتبر چندزبانه و عدم استفاده سیستماتیک از داده های رفتاری گردشگران، شکاف میان ایران و استانداردهای جدید گردشگری دیجیتال را عمیق تر کرد.
7-مشارکت ناکافی جامعه محلی
در گردشگری پایدار، جامعه محلی نه یک عنصر حاشیه ای بلکه ستون اصلی موفقیت است؛ زیرا تجربه ای که گردشگر از یک مقصد به دست می آورد، در نهایت با فرهنگ، رفتار، خدمات و میزبانی مردم آن منطقه پیوند خورده است. با وجود این اهمیت، در بسیاری از مناطق ایران سازوکارهای توانمندسازی جامعه محلی به طور جدی دنبال نشد و آموزش های مرتبط با مهارت های میزبانی، کسب وکارهای کوچک گردشگری، راهنمایی محلی یا بازاریابی بوم گردی به اندازه کافی توسعه نیافت. ناهماهنگی میان طرح های توسعه ای و برنامه ریزی های کلان نیز باعث شد مردم محلی اغلب تنها تماشاگر پروژه ها باشند نه شریک و ذی نفع آن ها. از سوی دیگر، نبود سازوکارهای مشارکت واقعی از جمله شوراهای محلی فعال، تعاونی های گردشگری یا مکانیزم های تصمیم گیری مشارکتی سبب شد صدای جامعه محلی در طراحی و اجرای پروژه ها کمتر شنیده شود. نتیجه این چرخه، از بین رفتن پیوند میان توسعه گردشگری و منافع ملموس مردم بود؛ به گونه ای که بسیاری از جوامع محلی نه تنها سود قابل توجهی احساس نکردند بلکه گاهی فشارهای محیطی یا اجتماعی ناشی از گردشگری را بیشتر تجربه کردند. طبیعی است در چنین شرایطی انگیزه مردم برای حمایت، مشارکت و سرمایه گذاری در گردشگری پایین بماند در حالی که تجربه جهانی نشان می دهد هیچ مقصد پایداری بدون مشارکت فعال ساکنانش موفق نخواهد شد.
8-شکاف میان هدف گذاری کمی و ظرفیت سازی
یکی از بنیادی ترین چالش ها در تحقق اهداف چشم انداز این بود که برای اعداد بزرگ، ظرفیت سازی متناسب انجام نشد. دستیابی به ۲۰ میلیون گردشگر خارجی تنها با اعلام هدف ممکن نبود و نیازمند ایجاد حداقل صدها هزار تخت اقامتی استاندارد، توسعه خطوط هوایی گسترده و مدرن، فراهم شدن زیرساخت های پرداخت بین المللی و تسهیل جدی روادید بود. همچنین باید دست کم ده مقصد رقابت پذیر در سطح منطقه شکل می گرفت و جریان قابل توجهی از سرمایه گذاری خصوصی و خارجی به گردشگری جذب می شد. اما بخش عمده ای از این زیرساخت ها، چه در بعد سخت و چه در بعد نرم یا شکل نگرفت یا با مقیاسی بسیار کوچکتر از نیاز واقعی توسعه یافت. نتیجه این شد که فاصله میان هدف گذاری کمی و توان عملیاتی هر سال بزرگ تر شد و برنامه ریزی مبتنی بر اعداد، بدون پشتوانه فنی و نهادی به شکافی ساختاری در مسیر تحقق چشم انداز تبدیل گردید.
نتیجه گیری
چشم انداز ۱۴۰۴ در حوزه گردشگری، با وجود روحیه امیدوارانه و نگاه توسعه محور، نتوانست خود را با الزامات واقعی و زیرساختی این صنعت هماهنگ کند. موفقیت در گردشگری تنها با هدف گذاری آرمانی ممکن نیست و به ثبات سیاستی، اصلاحات ساختاری، دیپلماسی فعال، سرمایه گذاری پایدار و توسعه زیرساخت های نرم و سخت وابسته است. در کنار این عناصر، مشارکت جامعه محلی و برندسازی جهانی حرفه ای نقش حیاتی در رقابت پذیری مقاصد دارند. تجربه چشم انداز ۱۴۰۴ نشان داد که توسعه گردشگری با دستور و ابلاغیه تحقق نمی یابد و نیازمند نگاه واقع بینانه، سازوکارهای شفاف و انسجام نهادی است. شکست در دستیابی به اهداف کمی این سند، پیامی روشن برای برنامه ریزی های آینده دارد: درآمدهایی هم سنگ صنایع بزرگ تنها زمانی از گردشگری حاصل می شود که دیپلماسی فعال، تسهیل واقعی فضای کسب وکار و سرمایه گذاری سنگین در زیرساخت ها صورت گیرد. بدون رفع چالش های کلان و ایجاد ثبات استراتژیک در محیط اقتصادی و نهادی، هر هدف گذاری ارزی گسترده در حد عددی روی کاغذ باقی می ماند و توان عملیاتی کشور را بازتاب نمی دهد. بنابراین بازاندیشی در مدل حکمرانی گردشگری و تعریف نهاد هماهنگ کننده ای میان بخش عمومی و خصوصی، پیش شرط هر برنامه ملی در افق آینده است.