«بشر،به آنچه که میخواهد نخواهد رسید»

20 تیر 1405 - خواندن 3 دقیقه - 34 بازدید
«بشر،به آنچه که میخواهد نخواهد رسید»


اگر بخواهیم نقاب تزیینات کلامی را از چهره ی زندگی کنار بزنیم و بدون تعارف با حقیقت روبه رو شویم، به کلمه ای می رسیم که کل هستی بشر را به چالش می کشد: «نرسیدن».

ما انسان ها در چرخه ای گیر افتاده ایم که موتور محرکه اش «میل» است. میل به چیزی که نداریم، میل به جایگاهی که در آن نیستیم، و میل به آدمی که هنوز نشده ایم. این ساختار، به طور ذاتی معیوب است؛ چرا که ما را در وضعیتی از «کمبود دائمی» قرار می دهد. وقتی به هدفی می رسیم، سیستم پاداش مغز تنها برای لحظاتی کوتاه خنثی می شود و بلافاصله، میل جدیدی جای قبلی را می گیرد. این یعنی «رسیدن»، در واقع یک خطای شناختی است؛ ما تصور می کنیم مقصد، نقطه ی پایان رنج است، در حالی که مقصد، تنها ایستگاهی برای تعویض رنج های کهنه با رنج های تازه است.

در نگاهی واقع گرایانه، این تلاش های بی وقفه از درس خواندن و مدارج علمی بگیر تا ساختن روابط یا کسب ثروت همگی نوعی حواس پرتی بزرگ هستند. ما خود را با این مفاهیم سرگرم می کنیم تا با آن حقیقت عریان روبه رو نشویم: اینکه زندگی در بهترین حالت، یک فرآیند فرسایشی است. ما در حال«ساختن» هستیم، اما برای بنایی که در نهایت کار، نه ما در آن ساکن خواهیم بود و نه قرار است پایدار بماند.

حتی اگر بخواهیم خوش بین باشیم و تمام دستاوردها را در یک کفه بگذاریم، کفه ی دیگر ترازو همیشه سنگین تر است: «مرگ». مرگ، نه یک اتفاق در انتهای زندگی، بلکه یک حضور مداوم در لحظه لحظه ی آن است. هر تپش قلب، هر ثانیه که می گذرد، بخشی از فرصت ما برای زیستن را می بلعد. وقتی پایان این مسیر، فانی بودن مطلق است، آیا کل این تقلا برای «رسیدن» چیزی جز یک شوخی تلخ کیهانی است؟

بنابراین، شاید صادقانه ترین توصیف برای زندگی این باشد: «تحمل یک نرسیدن ابدی». ما محکوم به جست وجو هستیم، در حالی که می دانیم هیچ چیز در این مسیر، آن حفره ی وجودی عمیقی را که با آن متولد شده ایم، پر نخواهد کرد. زندگی، میدان جنگی است که در آن، پیروزی نهایی وجود ندارد و بزرگترین دستاورد، شاید فقط این باشد که بتوانی با آگاهی از این «نرسیدن»، همچنان در زمین بازی بمانی، بدون آنکه خودت را با امیدهای واهی و داستان های دروغین «رسیدن به کمال» فریب بدهی.