اختلال در کریدورهای دریایی و اجرای قراردادهای تجارت بین الملل؛ با تاکید بر تنگه هرمز

21 تیر 1405 - خواندن 18 دقیقه - 26 بازدید

اختلال در کریدورهای دریایی و اجرای قراردادهای تجارت بین الملل؛ با تاکید بر تنگه هرمز

چکیده


تجارت بین الملل بیش از هر زمان دیگری به امنیت و استمرار مسیرهای حمل ونقل دریایی وابسته است. بخش عمده ای از مبادلات کالا، انرژی و مواد اولیه جهان از طریق کریدورهای دریایی راهبردی انجام می شود و هرگونه اختلال در این مسیرها می تواند آثار گسترده ای بر اجرای قراردادهای تجاری، زنجیره تامین و ثبات بازارهای جهانی بر جای گذارد. تنگه هرمز به عنوان یکی از مهم ترین گذرگاه های دریایی جهان، نقشی تعیین کننده در انتقال نفت، گاز و کالاهای تجاری ایفا می کند و هرگونه تنش نظامی، تهدید امنیتی یا محدودیت در عبور و مرور کشتی ها، پیامدهای حقوقی و اقتصادی قابل توجهی برای طرفین قراردادهای بین المللی ایجاد می کند.
در چنین شرایطی، این پرسش اساسی مطرح می شود که آیا اختلال در کریدورهای دریایی، به ویژه در تنگه هرمز، می تواند مصداق فورس ماژور یا هاردشیپ تلقی شود و متعهد قراردادی را از مسئولیت ناشی از عدم اجرا یا تاخیر در اجرای تعهدات معاف کند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی هم زمان قواعد حقوق تجارت بین الملل، حقوق حمل ونقل دریایی، رویه داوری های بین المللی و مفاد اختصاصی قراردادها است.
این مقاله با رویکردی توصیفی تحلیلی، ضمن بررسی جایگاه حقوقی اختلال در کریدورهای دریایی، آثار آن را بر اجرای قراردادهای تجارت بین الملل تحلیل کرده و با تمرکز بر موقعیت راهبردی تنگه هرمز، راهکارهای حقوقی مدیریت ریسک در قراردادهای بین المللی را تبیین می کند.

کلیدواژه ها: تجارت بین الملل، تنگه هرمز، فورس ماژور، هاردشیپ، قراردادهای بین المللی، حمل ونقل دریایی، زنجیره تامین.

---

مقدمه

جهانی شدن اقتصاد، وابستگی متقابل دولت ها و گسترش زنجیره های تامین، سبب شده است که امنیت مسیرهای دریایی به یکی از ارکان اصلی تجارت بین الملل تبدیل شود. امروزه بخش قابل توجهی از تجارت جهانی از طریق آبراه های راهبردی همچون تنگه هرمز، باب المندب، کانال سوئز و تنگه مالاکا انجام می شود. هرگونه اختلال در این گذرگاه ها، خواه ناشی از جنگ، تنش های ژئوپلیتیکی، اقدامات نظامی، حملات به کشتی های تجاری یا محدودیت های امنیتی باشد، می تواند اجرای قراردادهای تجاری را با دشواری های جدی مواجه سازد.
رویدادهای اخیر در منطقه خلیج فارس بار دیگر اهمیت تنگه هرمز را در معادلات تجارت جهانی آشکار ساخت. حتی در مواردی که این آبراه به طور کامل مسدود نمی شود، افزایش ریسک های امنیتی، رشد هزینه های بیمه دریایی، تغییر مسیر کشتی ها، افزایش کرایه حمل و تاخیر در تحویل کالا، آثار مستقیمی بر تعهدات قراردادی بازرگانان و شرکت های بین المللی بر جای می گذارد.
در این میان، صرف وقوع جنگ یا تنش نظامی، به تنهایی موجب سقوط یا تعلیق تعهدات قراردادی نمی شود. حقوق تجارت بین الملل بر این اصل استوار است که هر ادعای معافیت از مسئولیت باید بر پایه شرایط مقرر در قرارداد، قواعد حاکم بر فورس ماژور یا هاردشیپ و اوضاع و احوال هر پرونده به طور جداگانه ارزیابی شود. ازاین رو، بررسی آثار حقوقی اختلال در کریدورهای دریایی، به ویژه تنگه هرمز، از منظر اسناد بین المللی و رویه های داوری، ضرورتی دوچندان یافته است.
در این پژوهش تلاش می شود با نگاهی فراتر از تحلیل های صرفا سیاسی یا اقتصادی، ابعاد حقوقی این موضوع واکاوی و راهکارهایی برای تنظیم قراردادهای مقاوم در برابر ریسک های ژئوپلیتیکی ارائه شود.
پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی تحلیلی، به بررسی آثار حقوقی اختلال در کریدورهای دریایی، به ویژه تنگه هرمز، بر اجرای قراردادهای تجارت بین الملل می پردازد. همچنین جایگاه مفاهیم فورس ماژور و هاردشیپ در اسناد بین المللی از جمله کنوانسیون بیع بین المللی کالا (CISG)، اصول قراردادهای تجاری بین المللی UNIDROIT و شروط فورس ماژور اتاق بازرگانی بین المللی (ICC 2020) تحلیل می شود. نتیجه پژوهش نشان می دهد که صرف وقوع جنگ یا افزایش تنش های منطقه ای، به تنهایی موجب معافیت متعهد از مسئولیت قراردادی نیست، بلکه احراز شرایط فورس ماژور یا هاردشیپ مستلزم بررسی دقیق مفاد قرارداد، اوضاع و احوال هر پرونده و میزان تاثیر واقعی اختلال بر امکان اجرای تعهدات است.

کلیدواژه ها: تجارت بین الملل، تنگه هرمز، فورس ماژور، هاردشیپ، حمل ونقل دریایی، قراردادهای بین المللی، ریسک ژئوپلیتیکی.


---

مقدمه

تجارت بین الملل بر پایه پیش بینی پذیری، امنیت و استمرار جریان حمل ونقل شکل گرفته است. اگرچه توسعه فناوری، انعقاد قراردادهای هوشمند و گسترش شبکه های حمل ونقل، تجارت جهانی را تسهیل کرده است، اما همچنان بسیاری از قراردادهای تجاری به امنیت چند گذرگاه راهبردی دریایی وابسته اند. هرگونه اختلال در این گذرگاه ها می تواند تعادل اقتصادی قراردادها را بر هم زده و حتی اجرای آن ها را غیرممکن سازد.

تنگه هرمز یکی از مهم ترین این گذرگاه هاست. این آبراه باریک، خلیج فارس را به دریای عمان و اقیانوس هند متصل می کند و بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز جهان از آن عبور می کند. ازاین رو، هرگونه تهدید علیه امنیت کشتیرانی در این منطقه، صرفا یک مسئله منطقه ای نیست، بلکه آثار آن در بازارهای انرژی، بیمه دریایی، حمل ونقل بین المللی و روابط قراردادی میان شرکت های تجاری در سراسر جهان نمایان می شود.

در ماه های اخیر، افزایش تنش های نظامی در منطقه و وقوع درگیری میان ایران و اسرائیل، بار دیگر توجه جامعه بین المللی را به اهمیت راهبردی تنگه هرمز معطوف کرد. هرچند این گذرگاه در مقاطع مختلف به فعالیت خود ادامه داده است، اما افزایش هزینه های بیمه، تغییر مسیر برخی کشتی ها، نگرانی فعالان اقتصادی و احتمال اختلال در زنجیره تامین، این پرسش را مطرح کرده است که چنین شرایطی از منظر حقوق تجارت بین الملل چه تاثیری بر اجرای قراردادها خواهد داشت.
پاسخ به این پرسش، صرفا با استناد به اخبار یا تحلیل های سیاسی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند بررسی قواعد حقوقی حاکم بر قراردادهای بین المللی، اصول حسن نیت، نظریه فورس ماژور، هاردشیپ و رویه داوری های بین المللی است. در واقع، آنچه برای دادگاه ها و مراجع داوری اهمیت دارد، نه صرف وقوع یک بحران، بلکه تاثیر واقعی آن بر امکان یا نحوه اجرای تعهدات قراردادی است.

---

۱. جایگاه کریدورهای دریایی در تجارت بین الملل

بیش از هشتاد درصد تجارت جهانی از نظر حجم، از طریق حمل ونقل دریایی انجام می شود. این واقعیت نشان می دهد که امنیت آبراه های بین المللی، تنها یک موضوع دریانوردی نیست، بلکه یکی از ارکان ثبات اقتصاد جهانی محسوب می شود. اختلال در مسیرهایی مانند تنگه هرمز، باب المندب، کانال سوئز یا تنگه مالاکا، می تواند موجب افزایش هزینه حمل، تاخیر در تحویل کالا، افزایش حق بیمه، کاهش عرضه و در نهایت بروز اختلافات قراردادی شود.
در چنین شرایطی، قراردادهای تجاری بین المللی با دو چالش اساسی روبه رو می شوند: نخست، امکان یا عدم امکان اجرای تعهدات؛ و دوم، تعیین مسئولیت حقوقی طرفی که به دلیل این اختلالات نتوانسته است تعهد خود را در موعد مقرر اجرا کند. پاسخ به این دو چالش، در بسیاری از موارد، به مفاد قرارداد و قواعد حاکم بر فورس ماژور و هاردشیپ بستگی دارد.

---

۲. اهمیت حقوقی تنگه هرمز

تنگه هرمز صرفا یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ بلکه یکی از حساس ترین نقاط اتصال اقتصاد جهانی به منابع انرژی خلیج فارس است. هرگونه محدودیت در عبور کشتی های تجاری یا افزایش مخاطرات امنیتی در این منطقه، آثار مستقیمی بر قراردادهای فروش نفت، حمل دریایی، بیمه، اعتبارات اسنادی و قراردادهای زنجیره تامین دارد.
از منظر حقوق بین الملل دریاها، آزادی کشتیرانی و حق عبور ترانزیتی از تنگه های مورد استفاده برای کشتیرانی بین المللی، از اصول شناخته شده حقوق بین الملل است. با این حال، وقوع مخاصمات مسلحانه، تهدیدهای امنیتی یا اقدامات متقابل دولت ها می تواند اجرای عملی این حقوق را با چالش مواجه کند. در چنین وضعیتی، اختلافات ناشی از اجرای قراردادها بیش از آنکه رنگ و بوی سیاسی داشته باشند، ماهیتی حقوقی و قراردادی پیدا می کنند.

---

۳. فورس ماژور و هاردشیپ در قراردادهای تجارت بین الملل

یکی از مهم ترین چالش های قراردادهای تجاری بین المللی، مواجهه با حوادثی است که در زمان انعقاد قرارداد قابل پیش بینی نبوده و اجرای تعهدات را با مانع جدی روبه رو می کنند. در چنین شرایطی، دو نهاد حقوقی «فورس ماژور» و «هاردشیپ» بیش از هر مفهوم دیگری مورد استناد طرفین قرارداد قرار می گیرند. هرچند این دو اصطلاح گاه به جای یکدیگر به کار می روند، اما از منظر حقوق تجارت بین الملل، آثار و شرایط متفاوتی دارند.
فورس ماژور ناظر به وضعیتی است که اجرای تعهد، به دلیل وقوع حادثه ای خارج از کنترل متعهد، عملا غیرممکن یا غیرقابل انجام شود. در مقابل، هاردشیپ به مواردی اختصاص دارد که اجرای قرارداد همچنان امکان پذیر است، اما در نتیجه وقوع شرایط غیرمنتظره، تعادل اقتصادی قرارداد به گونه ای اساسی بر هم خورده و اجرای آن برای یکی از طرفین با دشواری یا هزینه ای غیرمتعارف همراه شده است.
اصول قراردادهای تجاری بین المللی UNIDROIT و همچنین شروط فورس ماژور ICC 2020 هر دو میان این دو وضعیت تفکیک قائل شده اند. این تمایز در اختلافات ناشی از بحران های ژئوپلیتیکی، از جمله تنش های منطقه ای و اختلال در مسیرهای حمل ونقل دریایی، اهمیت ویژه ای پیدا می کند.

---

۴. آیا جنگ، به تنهایی فورس ماژور محسوب می شود؟

یکی از برداشت های نادرست در میان فعالان اقتصادی آن است که تصور می شود با وقوع جنگ، تمامی تعهدات قراردادی به طور خودکار معلق یا ساقط می شود. در حالی که رویه داوری های بین المللی و اسناد حقوق تجارت بین الملل چنین دیدگاهی را تایید نمی کنند.
در اغلب نظام های حقوقی و قواعد بین المللی، صرف وقوع جنگ برای استناد به فورس ماژور کافی نیست. متعهد باید اثبات کند که:
حادثه خارج از کنترل وی بوده است.
در زمان انعقاد قرارداد، وقوع آن به طور متعارف قابل پیش بینی نبوده است.
آثار حادثه به طور مستقیم مانع اجرای تعهد شده است.
هیچ راهکار معقول و جایگزینی برای اجرای قرارداد وجود نداشته است.

بنابراین، اگر فروشنده بتواند کالا را از مسیر دیگری ارسال کند یا خریدار امکان دریافت کالا از بندر جایگزین را داشته باشد، صرف افزایش هزینه یا دشوارتر شدن اجرا، لزوما به معنای تحقق فورس ماژور نخواهد بود. در چنین مواردی، موضوع بیشتر در قلمرو هاردشیپ قرار می گیرد تا فورس ماژور.

---

۵. تنگه هرمز و اجرای قراردادهای تجارت بین الملل

تنگه هرمز یکی از مهم ترین گلوگاه های تجارت دریایی جهان است. بخش قابل توجهی از صادرات نفت خام، فرآورده های نفتی و گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور می کند. افزون بر بخش انرژی، حجم قابل توجهی از کالاهای تجاری نیز از این آبراه به بازارهای جهانی منتقل می شود.
در شرایطی که امنیت کشتیرانی در این منطقه با تهدید مواجه شود، آثار آن محدود به صنعت حمل ونقل نخواهد بود، بلکه زنجیره ای از تعهدات قراردادی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. افزایش حق بیمه کشتی ها، افزایش کرایه حمل، محدودیت های بندری، تغییر مسیر شناورها، تاخیر در تحویل کالا و حتی امتناع برخی شرکت های کشتیرانی از پذیرش ریسک، از جمله پیامدهایی است که می تواند اجرای قراردادهای بین المللی را با مشکل روبه رو کند.
با این حال، از منظر حقوقی باید میان «اختلال در مسیر حمل» و «عدم امکان اجرای قرارداد» تفاوت قائل شد. اگرچه افزایش هزینه حمل یا طولانی شدن زمان تحویل ممکن است سود اقتصادی قرارداد را کاهش دهد، اما تا زمانی که اجرای تعهد به طور کامل ناممکن نشده باشد، استناد به فورس ماژور با دشواری روبه رو خواهد بود.

---

۶. جنگ اخیر و چالش های قراردادی

در پی جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل، نگرانی هایی درباره امنیت کشتیرانی در منطقه خلیج فارس و به ویژه تنگه هرمز مطرح شد. اگرچه در دوره های مختلف، عبور کشتی های تجاری با درجات متفاوتی از محدودیت یا افزایش ریسک همراه بوده است، اما از منظر حقوق تجارت بین الملل، هر قرارداد باید بر اساس شرایط خاص خود ارزیابی شود.
برای نمونه، اگر شرکتی متعهد به تحویل کالا در موعد مشخص باشد و در نتیجه افزایش ریسک امنیتی، شرکت حمل ونقل از انجام سفر خودداری کند یا شرکت بیمه پوشش بیمه ای را لغو نماید، مرجع رسیدگی باید بررسی کند که آیا این وضعیت اجرای قرارداد را ناممکن کرده یا صرفا هزینه و دشواری اجرای آن را افزایش داده است.
این تمایز، تعیین کننده مسئولیت قراردادی طرفین خواهد بود. در بسیاری از پرونده های داوری، صرف افزایش هزینه حمل یا کاهش سود، برای معافیت از مسئولیت کافی شناخته نشده و طرفین موظف به اجرای قرارداد یا مذاکره برای تعدیل شرایط شده اند.

---

۷. راهکارهای قراردادی برای مدیریت ریسک در شرایط بحران

تحولات سال های اخیر نشان داده است که ریسک های ژئوپلیتیکی دیگر رویدادهایی استثنایی نیستند، بلکه به بخشی از واقعیت تجارت بین الملل تبدیل شده اند. ازاین رو، قراردادهای تجاری باید به گونه ای تنظیم شوند که توانایی مواجهه با چنین شرایطی را داشته باشند.
نخستین راهکار، درج شروط دقیق و شفاف فورس ماژور است. بسیاری از اختلافات ناشی از آن است که طرفین تنها به عبارت کلی «وقوع جنگ» اکتفا کرده و آثار حقوقی آن را مشخص نمی کنند. در مقابل، قراردادهای حرفه ای باید وضعیت هایی مانند انسداد مسیرهای دریایی، محدودیت های کشتیرانی، تحریم های ناگهانی، لغو پوشش بیمه ای، تعطیلی بنادر و سایر موانع مرتبط را به صراحت پیش بینی کنند.
دومین راهکار، استفاده از شرط هاردشیپ است. در بسیاری از بحران ها، اجرای قرارداد ناممکن نمی شود، بلکه هزینه یا دشواری آن به طور قابل توجهی افزایش می یابد. شرط هاردشیپ این امکان را فراهم می کند که طرفین، پیش از طرح دعوا، درباره تعدیل قیمت، تمدید مهلت اجرا یا اصلاح سایر مفاد قرارداد مذاکره کنند و از ورود اختلاف به فرآیندهای طولانی داوری یا رسیدگی قضایی جلوگیری شود.
همچنین، پیش بینی مسیرهای جایگزین حمل، تقسیم ریسک های ناشی از افزایش هزینه حمل و بیمه، تعیین قانون حاکم و مرجع حل اختلاف، از جمله تدابیری است که تاب آوری قرارداد را در برابر بحران های منطقه ای افزایش می دهد.

---

نتیجه گیری

امنیت کریدورهای دریایی، به ویژه تنگه هرمز، یکی از عوامل بنیادین در پایداری تجارت جهانی و اجرای قراردادهای بین المللی است. هرگونه اختلال در این گذرگاه، خواه ناشی از جنگ، تهدیدهای امنیتی یا افزایش تنش های منطقه ای باشد، می تواند آثار اقتصادی و حقوقی گسترده ای بر روابط قراردادی فعالان تجاری بر جای گذارد.
با این حال، تحلیل قواعد حقوق تجارت بین الملل نشان می دهد که صرف وقوع جنگ یا بحران، به خودی خود موجب تحقق فورس ماژور یا سقوط تعهدات قراردادی نمی شود. تحقق فورس ماژور مستلزم آن است که رابطه مستقیم میان حادثه و عدم امکان اجرای تعهد احراز شود. در مقابل، چنانچه بحران صرفا موجب افزایش هزینه یا دشواری اجرا شود، راهکار مناسب تر معمولا توسل به نهاد هاردشیپ و مذاکره برای بازنگری در مفاد قرارداد خواهد بود.
از این رو، تنظیم قراردادهای تجاری بدون پیش بینی ریسک های ژئوپلیتیکی، دیگر با واقعیت های تجارت جهانی سازگار نیست. تجربه بحران های اخیر نشان داده است که استحکام یک قرارداد، تنها به دقت در تعیین موضوع و ثمن وابسته نیست، بلکه به میزان آمادگی آن در مواجهه با رویدادهای پیش بینی ناپذیر نیز بستگی دارد.

---

نظر نگارنده با احترام

جنگ اخیر منطقه، صرف نظر از ابعاد سیاسی و نظامی آن، یک واقعیت مهم را برای جامعه حقوقی و فعالان تجارت بین الملل آشکار ساخت؛ اینکه بسیاری از قراردادهای تجاری هنوز بر مبنای ثبات نسبی روابط بین الملل تنظیم می شوند، در حالی که اقتصاد جهانی وارد دوره ای از ریسک های ژئوپلیتیکی مستمر شده است.
آینده قراردادهای تجارت بین الملل بیش از گذشته به مدیریت ریسک وابسته خواهد بود. وکیل یا مشاور حقوقی موفق، تنها کسی نیست که اختلافات پس از وقوع بحران را حل کند؛ بلکه کسی است که هنگام تنظیم قرارداد، وقوع چنین بحران هایی را پیش بینی کرده و با درج شروط مناسب درباره فورس ماژور، هاردشیپ، تغییر مسیر حمل، تعدیل تعهدات و سازوکارهای حل اختلاف، از بروز بسیاری از دعاوی جلوگیری کند.
تنگه هرمز نیز صرفا یک آبراه راهبردی نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش کارآمدی حقوق قراردادها در مواجهه با بحران های نوین است. هرچه وابستگی اقتصاد جهانی به این گذرگاه بیشتر باشد، ضرورت بازنگری در شیوه تنظیم قراردادهای بین المللی و تقویت سازوکارهای مدیریت ریسک نیز بیش از پیش احساس خواهد شد.


---

پیشنهاد علمی به علاقمندان این حوزه

تحلیل تطبیقی اسناد و رویه های بین المللی

در حقوق تجارت بین الملل، پاسخ به آثار جنگ یا اختلال در مسیرهای دریایی را نمی توان تنها در حقوق داخلی کشورها جست وجو کرد، بلکه باید به اسناد فراملی و رویه های داوری بین المللی مراجعه نمود. تجربه داوری های تجاری نشان می دهد که مراجع بین المللی، بیش از آنکه به عنوان حادثه توجه کنند، به اثر واقعی حادثه بر امکان اجرای قرارداد توجه دارند.
بر اساس اصول قراردادهای تجاری بین المللی UNIDROIT، متعهد زمانی از مسئولیت معاف می شود که ثابت کند عدم اجرای تعهد ناشی از مانعی خارج از کنترل او بوده، در زمان انعقاد قرارداد به طور متعارف قابل پیش بینی نبوده و اجتناب یا غلبه بر آثار آن نیز ممکن نبوده است. این اصول همچنین بر ضرورت اطلاع رسانی به موقع به طرف مقابل تاکید می کنند و معافیت را به مدت استمرار مانع محدود می دانند.
در مقابل، شروط فورس ماژور و هاردشیپ ICC 2020 میان دو وضعیت تمایز قائل شده اند. اگر حادثه اجرای قرارداد را غیرممکن کند، امکان استناد به فورس ماژور وجود دارد؛ اما اگر حادثه صرفا تعادل اقتصادی قرارداد را بر هم بزند، راهکار اصلی مذاکره برای تعدیل یا اصلاح قرارداد بر مبنای هاردشیپ است. این رویکرد، انعطاف بیشتری نسبت به فسخ یا انحلال قرارداد ایجاد می کند و با نیازهای تجارت بین الملل سازگارتر است.
از سوی دیگر، هرچند کنوانسیون بیع بین المللی کالا (CISG) نیز در ماده ۷۹، عدم مسئولیت ناشی از موانع خارج از کنترل را به رسمیت می شناسد، اما همانند UNIDROIT، معافیت را استثنایی دانسته و بار اثبات را بر عهده شخصی قرار می دهد که به این دفاع استناد می کند. در نتیجه، صرف افزایش هزینه حمل، افزایش حق بیمه یا کاهش سود، معمولا برای رهایی از مسئولیت قراردادی کافی نیست.

---

تحلیل موضوع در ارتباط با تنگه هرمز

اگر در نتیجه وقوع مخاصمه، عبور کشتی ها از تنگه هرمز با ممنوعیت قانونی، بسته شدن مسیر یا مخاطراتی مواجه شود که عملا اجرای قرارداد را ناممکن سازد، امکان استناد به فورس ماژور افزایش می یابد. اما اگر کشتی بتواند با انتخاب مسیر جایگزین، هرچند با هزینه بیشتر یا تاخیر طولانی تر، کالا را به مقصد برساند، در اغلب موارد موضوع در قلمرو هاردشیپ قرار می گیرد، نه فورس ماژور.
به بیان دیگر، آنچه دادگاه یا مرجع داوری بررسی می کند، واقعیت اقتصادی و عملی اجرای قرارداد است، نه صرف وقوع جنگ یا افزایش تنش های سیاسی. این رویکرد موجب شده است که در بسیاری از اختلافات تجاری، قراردادها به جای انحلال، با تعدیل قیمت، تمدید مهلت یا بازنگری در تعهدات ادامه یابند.

رامین منصف کسمائی
دانش آموز دیروز ،امروز وفردا
کانون وکلا دادگستری گیلان
۰۹۱۱۲۳۷۹۲۱۳