امپراتوری زیرزمینی آمریکا: سلاح شدن اقتصاد جهانی

1 اردیبهشت 1405 - خواندن 6 دقیقه - 66 بازدید


بسیاری از کارشناسان اقتصادی و سیاسی، آمریکا را «کشوری همواره در حال جنگ» توصیف می کنند. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آمریکا عمدتا دو جنگ رسمی و بزرگ را آغاز کرد: جنگ افغانستان در اکتبر ۲۰۰۱ با هدف سرنگونی طالبان و نابودی القاعده که به طولانی ترین جنگ تاریخ آمریکا تبدیل شد و ۲۰ سال ادامه یافت، و جنگ عراق در مارس ۲۰۰۳ با ادعای وجود سلاح های کشتار جمعی که منجر به سرنگونی صدام حسین شد و جنگ کنونی اسفند1404 که به عنوان نیروی نیروی نیابتی اسرائیل به ایران حمله کرده است. علاوه بر این سه جنگ اصلی، آمریکا درگیری های نظامی دیگری از جمله مداخله در لیبی، جنگ سوریه و عملیات های هوایی در یمن و سومالی نیز داشته است. اما بعد از حملات ۱۱ سپتامبر و آغاز «جنگ علیه ترور»، ماهیت این جنگ ها دگرگون شد. آمریکا که در گلوگاه تقریبا تمام مبادلات مالی و اطلاعاتی جهان قرار داشت، شروع به کنترل و پایش گسترده این داده ها با اهداف امنیتی و نظامی کرد. نتیجه، اختراع و ابداع سلاح کشتار جدیدی با عنوان «تحریم» بود که بعدها علیه کشورهای مختلف از جمله ایران به کار بسته شد. تحریم ، علی رغم امید تحریم کنندگان، غالبا هدف دلخواه تغییر رژیم را تحقق نمی بخشند این امر باز در ایران تجربه شده است. اصلا صرف پیش بینی تحریم موجب اقداماتی می شود که جلوی کارایی اش را می گیرد: کشورهایی که خطر تحریم را احساس می کنند می خواهند منابعی اضافی به دست آورند تا در برابر محرومیت های حاصل از تحریم احتمالی مصون شوند. مردم معمولا شرایط بد را به حاکمیت اجنبی ها ترجیح می دهند.

کتاب امپراتوری زیرزمینی: چطور آمریکا اقتصاد بین الملل را به سلاح تبدیل کرد نوشته هنری فارل و آبراهام نیومن، به بررسی این قدرت نظارتی و تحریم گری واشنگتن می پردازد. این کتاب افشاگرانه توضیح می دهد که واشنگتن چگونه به چنین قدرت عجیبی دست پیدا کرد و چگونه از آن استفاده می کند.

سه ستون قدرت

قدرت آمریکا بر سه ستون استوار است: دلار، داده و مالکیت معنوی. بیشتر مبادلات تجاری جهان با دلار انجام می شود. تقریبا تمام بانک های مهم جهان دلار را می پذیرند و برای انجام معاملات بین المللی، شرکت ها ناگزیر از استفاده از دلار هستند. اما دلار تنها بخشی از ماجراست. اکثر کابل های فیبر نوری جهان که داده ها و پیام ها را حمل می کنند از خاک آمریکا می گذرند. سازمان امنیت ملی آمریکا از هر بسته داده ای که بتواند ببیند گزارشی تهیه می کند. در بسیاری از نقاط ورود کابل ها به خاک آمریکا، دولت «اسپیلیتر» نصب کرده است: منشورهایی که پرتوهای نور حامل اطلاعات را به دو جریان تقسیم می کنند؛ یکی به سمت گیرندگان می رود و دیگری به اداره امنیت ملی. بدین ترتیب، آمریکا می تواند تقریبا تمام ارتباطات بین المللی را زیر نظر بگیرد. ستون سوم، مالکیت معنوی است. همان طور که نویسندگان اشاره می کنند، مالکیت معنوی آمریکا کل زنجیره تولید تراشه های نیمه هادی را در بر می گیرد؛ مانند طناب ماهیگیری با قلاب های خاردار و طعمه دار. البته ایران در جنگ رمضان1404 پس از بستن تنگه هرمز دو ستون دلار و داده ها را به چالش کشیده است. با جایگزینی یوان چین برای معامله در تنگه هرمز و حمله به پایگاه ها و مرکز داده های اطلاعاتی و اینترنتی در امارات ، بحرین ، کویت و...

از ۱۱ سپتامبر تا امروز

پیش از حملات ۱۱ سپتامبر، مقامات آمریکایی در زمینه اعمال قدرت اقتصادی محتاط بودند. اما پس از این حملات، واشنگتن نگرانی های خود را کنار گذاشت و شروع به گسترش نظارت اقتصادی و تحریم ها کرد. مقامات متوجه شدند که می توانند رد معاملات مالی اسامه بن لادن را بگیرند و از نفوذ اقتصادی خود برای مختل کردن عملیات القاعده استفاده کنند.نمونه بارز این قدرت، حذف ایران از نظام اقتصاد جهانی در سال ۲۰۱۲ با استفاده از سوئیفت بود. پس از تحریم ها، اقتصاد ایران دچار رکود شد و تورم به حدود ۴۰ درصد رسید. تهران در نهایت موافقت کرد که در ازای رفع تحریم ها، فعالیت های هسته ای خود را کاهش دهد.

مورد دیگر، سرنگونی شرکت چینی هوآوی بود. آمریکا با استفاده از قدرت ترکیبی خود—کنترل بر دلار، اطلاعات و مالکیت معنوی—ثابت کرد که می تواند بدون استفاده از زور نظامی، یک شرکت بزرگ چینی را از میدان به در کند. منگ وانژو، مدیر مالی هوآوی، در کانادا دستگیر شد و شرکت از دسترسی به پیشرفته ترین تراشه ها محروم گردید.

خطرات و پیامدها

فارل و نیومن نگران زیاده روی آمریکا در استفاده از این قدرت هستند. اگر واشنگتن بیش از حد آزادانه از قدرت اقتصادی خود استفاده کند، می تواند اساس آن قدرت را تضعیف کند. کشورها ممکن است با یکدیگر متحد شوند و روش های جایگزین پرداخت بین المللی را بیابند، کابل های فیبر نوری مستقل نصب کنند، یا از فناوری آمریکا روی برگردانند.

همچنین خطر جنگ های واقعی وجود دارد. استفاده از تجارت به مثابه سلاح یکی از عوامل موثر در شروع جنگ جهانی دوم بود. سناریوی کابوس امروزی این است که چین، از ترس به حاشیه رانده شدن، با حمله به تایوان با این ترس مقابله کند.اما حتی اگر آمریکا از امپراتوری زیرزمینی خود بیش از حد استفاده نکند، دلیل مهمی برای نگرانی وجود دارد: واشنگتن همیشه تصمیمات درست نمی گیرد و می تواند از کنترل خود بر گلوگاه های جهانی برای آسیب رساندن به کشورها و مردمی استفاده کند که نباید مورد حمله قرار می گرفتند.