مدیریت موقعیت های ناتمام در ذهن

15 اردیبهشت 1405 - خواندن 3 دقیقه - 270 بازدید

در تجربه روزمره، افراد گاه درگیر بازبینی و بازسازی ذهنی موقعیت های گذشته می شوند؛ برای مثال، مکالمه ای را بارها در ذهن مرور می کنند، جملات خود را اصلاح می کنند یا به این می اندیشند که در فلان موقعیت «چه باید می گفتم». در روان شناسی شناختی، این فرآیند در بسیاری از موارد با مفاهیمی مانند «نشخوار فکری» (rumination) یا «تفکر تکرارشونده» (repetitive negative thinking) هم پوشانی دارد، به ویژه زمانی که ماهیتی غیرسازنده، خودانتقادگرانه و فاقد پیامد حل مسئله داشته باشد. بر اساس یافته های علمی، می دانیم که ذهن انسان تمایل ذاتی به «تکمیل تکالیف ناتمام» دارد؛ پدیده ای که در برخی نظریه ها (مانند اثر زیگارنیک) توضیح داده شده و نشان می دهد تکالیف یا موقعیت های حل نشده تمایل بیشتری برای بازگشت به آگاهی دارند. با این حال، هرچند این تمایل می تواند در برخی زمینه ها به یادگیری و اصلاح رفتار آینده کمک کند، در بسیاری از موقعیت ها عملا چیزی را در دنیای بیرونی تغییر نمی دهد، اما انرژی شناختی و هیجانی قابل توجهی را مصرف می کند و ممکن است با افزایش اضطراب یا خلق منفی همراه شود.

با این اوصاف، پرسش این است که چه می توان کرد؟ در رویکردهای مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان های شناختی رفتاری، به جای تلاش برای کنترل مستقیم محتوای افکار، بر تغییر رابطه فرد با افکار و تنظیم توجه تاکید می شود. یکی از راهبردهای کاربردی این است که وقتی ذهن، در پی تمایل طبیعی خود برای تکمیل امور ناتمام، دوباره به یک موقعیت گذشته بازمی گردد، فرد ابتدا این فرآیند را به عنوان بخشی از کارکرد عادی ذهن شناسایی و برچسب گذاری کند (مثلا به عنوان «نشخوار فکری» یا «ادامه دادن ذهنی یک موقعیت»). سپس می توان از یک عبارت کوتاه و ساده مانند اینکه بگوییم؛ «این موقعیت به پایان رسیده است» به عنوان نوعی نشانه توقف استفاده کرد. البته این رویکرد نباید با هدف قانع کردن خود یا نفی هیجان تجویز گردد، بلکه برای متوقف کردن ادامه ی خودکار سناریوهای ذهنی و قطع چرخه بازسازی مکرر باید به کار گرفته شود. سپس، توجه به طور آگاهانه، به کار، فعالیت یا تجربه ای که در لحظه حاضر در جریان است، بازگردانده می شود.

در این رابطه باید بدانیم که همه موقعیت ها نیاز به بسته شدن کامل و مفصل در سطح ذهنی ندارند. هرچند تمایل مغز به تکمیل امور ناتمام می تواند در برخی موارد سازگارانه و سودمند باشد، در بسیاری از موقعیت ها پذیرش این واقعیت که «برخی موقعیت ها فقط باید تمام شده در نظر گرفته شوند» به انعطاف پذیری شناختی و تنظیم بهتر هیجان کمک می کند. در چنین حالتی، هدف نه سرکوب یا انکار تجربه، بلکه پذیرش محدودیت های کنترل بر گذشته و هدایت منابع شناختی به زمان حال و حوزه های قابل تغییر است؛ فرآیندی که می تواند در کاهش نشخوار فکری و حفظ سلامت روان نقش مهمی ایفا کند.