درخت کهنسال ایران

4 خرداد 1405 - خواندن 7 دقیقه - 222 بازدید


«درخت کهنسال ایران» 

 پژواک سکوت در ریشه های تمدن: 

 چرا درخت ایران بی بار شده است؟ ایران، نه فقط یک سرزمین، که درختی تنومند و کهنسال است که ریشه هایش در اعماق تاریخ هزاره ها تنیده شده است. این درخت در قرن های متمادی، طوفان های سهمگین تاریخ را تاب آورده و همواره با سرسبزی خود، پناهگاه جان های خسته ی این مرز و بوم بوده است. اما امروز، این درخت کهنسال، حال خوشی ندارد. گویی آوندهای حیاتی اش مسدود شده و اکسیژنی که باید در میان برگ هایش جریان یابد، در غباری از سوءمدیریت و ناامیدی به خفقان گراییده است. شاخه هایی که رو به زردی می روند شاخ و برگ های این درخت، جوانان و نوجوانانی هستند که باید نویدبخش بهار آینده باشند. اما بنگرید که چگونه این برگ ها، پیش از آنکه به بلوغ میوه دهی برسند، در غبار «بی هوایی» پژمرده می شوند. جوانی که در فضای مهیا برای تنفس خلاقیت، امید و امنیت قرار ندارد، چگونه می تواند سبز بماند؟ وقتی بستر جامعه از «اکسیژن امید» تهی می شود، اولین نشانه اش خشکیدن سرشاخه های درخت است؛ همان جوانانی که امروز، حتی رویای «بودن» و «ساختن» برایشان به کابوسی از ناامیدی بدل شده است. هفت خوان رستم برای یک نهال کوچک از دهه هفتاد و پس از پایان سال های سخت جنگ تحمیلی هشت ساله دفاع مقدس، روزنه ای برای بازسازی این درخت گشوده شد، اما سیاست گذاری های کوته بینانه و نادیده گرفتن نیازهای زیستی این درخت، به تدریج آوندهای حیات بخش را مسدود کرد . امروز، مسئولان از «فرزندآوری» و «ازدواج» سخن می گویند؛ گویی با دادن یک «وام» می توان درختی را که ریشه هایش در بی آبی اقتصادی و معیشتی می سوزد، مجبور به میوه دهی کرد. این وام ها، بیش از آنکه مرهمی بر زخم باشند، همچون هفت خوان رستمی هستند که جوان جویای تشکیل خانواده را در هزارتوی بروکراسی، ضامن های زنجیره ای و سودهای کمرشکن، ناامید و سرخورده باز می گردانند. چگونه می توان از درختی که شاخه هایش زیر بار تورم و رکود خم شده، انتظار داشت که میوه ی تازه ای به بار آورد؟ تضاد شعار و شعور؛ چرا نسل نو نمی روید؟ سیاست گذاران ما گاه فراموش می کنند که فرزندآوری، امری دستوری نیست؛ یک واکنش بیولوژیک و روانی به «احساس امنیت» است. وقتی سن ازدواج به دلیل نابسامانی های معیشتی و عدم حمایت های ساختاری از مرزهای بحرانی عبور کرده، وقتی جوان ایرانی تمام توان خود را صرف بقای فردی می کند، چگونه می توان از او انتظار داشت که به فکر بقای نسل باشد؟ فرمان ها و دستورات کلان برای تداوم نسل، اگر با فراهم سازی زیرساخت های حیاتی همراه نباشد، تنها صدایی در خلا است. فرهنگ سازی، نه با بیلبوردهای تبلیغاتی، که با «فراهم کردن محیط رشد» محقق می شود. رهبرشهید دلسوز این سرزمین، بارها بر اهمیت جوان سازی این درخت تاکید کرده اند، اما آنچه در میدان عمل دیده می شود، فاصله گرفتن تصمیم گیران از واقعیت های تلخ سفره های مردم است. چه باید کرد؟ اگر می خواهیم این درخت کهن دوباره جانی بگیرد و شکوفه های جوان دوباره بر شاخسارش بنشیند، نباید به دنبال میوه بود، بلکه باید به داد «ریشه ها» رسیدکه به شرح ذیل می توانبه آنها اشاره نمود:

 1. تامین اکسیژن جامعه: بازگرداندن امید و اعتماد به جوانان از طریق اصلاح سیاست های غلط

 _ جلوگیری از «خفگی رانت : شفافیت در قراردادهای کلان اقتصادی و مناقصه ها، انتشار عمومی بودجه ها و هزینه کردها (چه در سطح ملی و چه استانی)، و ایجاد سازوکاری برای گزارش دهی عمومی مدیران در خصوص تعارض منافع. این شفافیت، مانند هوایی تازه است که اجازه ی تنفس به خاک اعتماد می دهد و از رشد قارچ فساد جلوگیری می کند. 

 _ پاسخ گویی بی واسطه : ایجاد سامانه هایی که در آن، هر شهروند بتواند مشکلات و مطالبات خود را ثبت کند و نهادهای مسئول، موظف به ارائه ی پاسخ مستند و زمان بندی شده باشند. این یعنی «شنیدن صدای ریشه» و اطمینان دادن به آن که دیده می شود. 

_ اصلاح «آیین نامه های تنگ کننده : بازنگری و حذف مقررات زائد، پیچیده و مانع تراش در مسیر کسب وکار، ازدواج، و فعالیت های اجتماعی جوانان. بروکراسی سنگین، خود «تیغی» است که ریشه ها را می خشکاند. 

۲ . حذف هفت خوان معیشت از مسیر زیست: تسهیل مسیر زندگی به جای پیچیده کردن آن با وام های مشروط و تحقیرآمیز 

_ ثبات قابل پیش بینی اقتصادی: اتخاذسیاست های اقتصادی باثبات و قابل اتکا، که از نوسانات شدید تورم و نرخ ارز جلوگیری کند. وقتی «زمین معیشت» لرزان باشد، هیچ بذری از امید به آینده، جوانه نخواهد زد. 

 _ تضمین "آب حیاتی مسکن و اشتغال" : ارائه تسهیلات واقعی و غیرتحقیرآمیز برای مسکن جوانان (نه صرفا وام هایی با بهره ی سنگین و ضامن های کمرشکن)، و حمایت هدفمند از ایجاد اشتغال پایدار و مولد. این ها، همان آب حیاتی هستند که ریشه ی خانواده را تغذیه می کنند.

 _ حمایت «بی قید و شرط» از ازدواج و خانواده: به جای وام های مشروط، باید بستری فراهم شود که ازدواج و تشکیل خانواده، خود یک «دستاوردی» قابل اتکا باشد؛ نه یک «هفت خوان رستم». این یعنی ایجاد «خاک حاصل خیز» برای رویش نسل آینده 

۳. شنیدن صدای واقعی : مسئولان باید از برج های عاج تصمیم گیری پایین بیایند و ببینند که چگونه «فقر»، تنها قاتل خاموش تداوم نسل در ایران عزیزمان است. گزارش های آماری، تنها بخشی از واقعیت را نشان می دهند؛ «دیدن» و «شنیدن مستقیم»، خاک در مسئولان را حاصل خیز می کند.

 _ فرهنگ سازی مبتنی بر واقعیت : به جای بیلبوردهای پرهزینه و شعارهای توخالی، باید با «عملکرد درست» و «اصلاح سیاست ها»، اعتماد را بازسازی کرد. وقتی مردم ببینند که مسئولان، دغدغه های واقعی آن ها را درک کرده و برای رفع آن تلاش می کنند، خود به خود «امید» در دلشان جوانه خواهد زد.

 _ توانمندسازی جامعه ی مدنی : حمایت از تشکل ها، انجمن ها و نهادهای مردمی که می توانند نقش مهمی در شناسایی مشکلات ریشه ای و ارائه ی راه حل های بومی و کارآمد ایفا کنند. این ها، همان «ریزآب هایی» هستند که به اعماق خاک جامعه نفوذ کرده و ریشه ها را سیراب می کنند. 

 با این تفاسیر ایران، درختی است که هنوز پتانسیل سبز شدن دارد، اما این سبز شدن نه با شعار، که با «حمایت واقعی از کرامت انسان» ممکن است. اگر به داد شاخ و برگ های این درخت نرسیم، دیری نخواهد پایید که این درخت کهن، تنها به خاطره ای در حافظه ی تاریخ بدل خواهد شد. وقت آن است که باغبانان این سرزمین، به جای دستور سبز شدن، ریشه های این درخت را دوباره سیراب کنند. رقیه پورغفار ۱۴۰۵/۲/۳۰ یا حق