اقتصاد در حالت بقاء؛ و رفتار تورمی جامعه

2 خرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 71 بازدید


در هفته های اخیر روند افزایش قیمت کالاها و خدمات دوباره شدت گرفته است. بسیاری از کالاها از حدود ۲۰اردیبهشت تاکنون افزایش قیمت تازه ای را تجربه کرده اند و هنوز بخش زیادی از سال باقی مانده است. در چنین شرایطی بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که اقتصاد وارد مرحله ای می شود که می توان آن را «حالت بقاء» نامید؛ وضعیتی که در آن نه تنها خانوارها، بلکه کل ساختار اقتصادی کشور تلاش می کند صرفا دوام بیاورد، نه اینکه رشد و توسعه پیدا کند. ابر تورم معمولا اقتصاد را از حالت توسعه محور خارج کرده و آن را به سمت بقاء سوق می دهد. در این شرایط، اولویت ها تغییر می کنند. هدف دیگر افزایش رفاه نیست؛ بلکه جلوگیری از سقوط بیشتر است. وقتی تورم به طور مداوم بالا می رود و افق آینده مبهم می شود، رفتار دولت، تولیدکنندگان، سرمایه گذاران و خانوارها به طور محسوسی تغییر می کند. در سطح کلان، دولت ها در شرایط تورمی شدید اغلب به جای تمرکز بر افزایش تولید و سرمایه گذاری بلندمدت، به سمت سیاست هایی می روند که بیشتر جنبه کوتاه مدت و سفته بازانه دارد. دلیل آن هم ساده است؛ وقتی عدم قطعیت زیاد باشد، برنامه ریزی بلندمدت دشوار می شود. نتیجه این وضعیت کاهش سرمایه گذاری مولد در اقتصاد است. سرمایه داران و فعالان اقتصادی وقتی احساس کنند که آینده قابل پیش بینی نیست و امیدی به بهبود سریع شرایط وجود ندارد، ترجیح می دهند سرمایه های خود را از حوزه تولید خارج کنند. برخی سرمایه ها به سمت دارایی های امن تر می روند و برخی دیگر حتی از کشور خارج می شوند. در چنین فضایی نرخ سرمایه گذاری کاهش پیدا می کند و در ادامه آن، نرخ اشتغال نیز تحت فشار قرار می گیرد. بازار کار نیز در حالت بقاء رفتار متفاوتی پیدا می کند. کارفرمایان برای کاهش ریسک، مدت قراردادها را کوتاه تر می کنند. قراردادهای بلندمدت جای خود را به قراردادهای یک ماهه یا سه ماهه می دهند. تعدیل نیرو بیشتر می شود و امنیت شغلی کاهش پیدا می کند. کارفرمایان نمی دانند چند ماه بعد چه اتفاقی در اقتصاد خواهد افتاد، بنابراین از تعهدات بلندمدت اجتناب می کنند. در سوی دیگر، خانوارها نیز وارد نوعی اقتصاد بقاء می شوند. وقتی قدرت خرید کاهش پیدا می کند و آینده نامطمئن به نظر می رسد، بسیاری از افراد به سمت چندشغله شدن می روند. هدف دیگر افزایش رفاه نیست؛ بلکه حفظ سطح حداقلی زندگی است. یکی از مهم ترین تغییرات در چنین شرایطی، تغییر الگوی مصرف است. در اقتصادهای باثبات، بخشی از مصرف جامعه به کالاهای لوکس و تجملی اختصاص دارد. اما وقتی اقتصاد وارد حالت بقاء می شود، لوکس گرایی اعتبار خود را از دست می دهد. مردم به جای کالاهای لوکس، به سراغ کالاهای اقتصادی و ارزان تر می روند. به همین دلیل بازار کالاهای لوکس دچار رکود می شود و در مقابل، بازار کالاهای ارزان تر رشد می کند. در واقع در چنین فضایی، «کالای بقاء» جایگزین «کالای تجملی» می شود. این تغییر حتی می تواند جهت گیری برخی کسب وکارها را نیز تغییر دهد. بسیاری از تولیدکنندگان یا فروشندگان به سمت عرضه کالاهای اقتصادی تر می روند، زیرا می دانند که تقاضای جامعه به آن سمت حرکت کرده است. اما یکی از پیچیده ترین اثرات تورم شدید، تاثیر آن بر روان جامعه است. وقتی مردم احساس کنند که قیمت ها دائما در حال افزایش است، ترس از آینده در ذهن آن ها شکل می گیرد. این ترس باعث می شود رفتارهای اقتصادی گاهی منطقی و گاهی هیجانی شود. برای مثال ممکن است یک خانوار با درآمد ماهانه حدود ۷۰ میلیون تومان، در شرایط عادی هیچ نیازی به تعویض مبلمان یا برخی کالاهای خانگی نداشته باشد. اما ترس از اینکه این کالا در آینده بسیار گران تر شود، باعث می شود تصمیم بگیرد همین حالا آن را خریداری کند؛ حتی اگر مجبور شود برای آن وام بگیرد یا بدهکار شود. در نتیجه سطح بدهی خانوار افزایش پیدا می کند و تعادل میان درآمد و هزینه به هم می ریزد. در چنین فضایی، سردرگمی اقتصادی در میان مردم افزایش پیدا می کند. خانوارها نمی دانند بهترین تصمیم چیست. آیا باید پول خود را صرف خرید کالا کنند تا از افزایش قیمت آینده در امان بمانند؟ یا بهتر است آن را سرمایه گذاری کنند؟ این تردید به خصوص برای کسانی که در سال های گذشته فرصت های سرمایه گذاری را از دست داده اند، شدیدتر است.

با ورود به سال ۱۴۰۵ نیز بسیاری از خانوارها مشاهده کرده اند که قیمت برخی کالاها و خدمات حتی تا حدود ۱۰۰ درصد افزایش پیدا کرده است. با این حال شرایط خاص اقتصادی مانند جنگ، محدود شدن صادرات و واردات، کاهش فعالیت بازرگانان و افزایش هزینه های انرژی باعث شده در برخی بازارها مانند دلار و طلا نوعی اصلاح قیمتی یا زمانی شکل بگیرد. این وضعیت تصمیم گیری را برای مردم دشوارتر کرده است. بسیاری نمی دانند آیا باید دارایی خود را همچنان در بازارهایی مانند دلار و طلا نگه دارند یا آن را به کالا تبدیل کنند. این همان نقطه ای است که اقتصاد وارد مرحله ای از بلاتکلیفی عمومی می شود؛ جایی که نه مسیر آینده کاملا مشخص است و نه تصمیم درست برای همه یکسان. اقتصاد در حالت بقاء، اقتصادی است که در آن افراد و بنگاه ها بیشتر به فکر دوام آوردن هستند تا رشد کردن. بازگشت از این وضعیت معمولا نیازمند ثبات در سیاست های اقتصادی، کاهش عدم قطعیت و بازگشت امید به آینده است؛ عواملی که می توانند دوباره سرمایه، تولید و مصرف را به مسیر طبیعی خود بازگردانند .

رقیه پورغفار ۱۴۰۵/۲/۲۶