پارت دوم چه چیزی باعث رنج انسان میشود ؟ مقدمه ای بر رویکرد ISTDP

10 خرداد 1405 - خواندن 4 دقیقه - 61 بازدید

روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت : مقدمه ای بر ISTDP

پارت دوم _ چه چیزی باعث رنج انسان می شود؟

نوشته : جان فردریکسون

ترجمه : المیرا نیرانه روز



این یکپارچه سازی نظریه ها و تکنیک ها، به ISTDP درکی منحصربه فرد از فرایندهای ناهشیار متعددی می دهد که در جریان درمان فعال هستند. دیگر نمی توان تنها بر اساس مفهوم «ناهشیار واپس رانده شده» فکر کرد. در واقع، آن فقط بخش کوچکی از طیف گسترده فرایندهای ناهشیار مغز است. بیشتر پردازش های ناهشیار ما هرگز در حافظه کلامی و خودآگاه رمزگذاری نشده اند و اساسا واپس رانده هم نشده اند. برای مثال، اضطراب و دفاع ها معمولا ناهشیار هستند، اما بخشی از «ناهشیار واپس رانده شده» محسوب نمی شوند؛ همان بخشی که از طریق تفسیرهای کلامی قابل دسترسی است. در نتیجه، درمانگران ISTDP از مجموعه ای از تکنیک های غیرتفسیری استفاده می کنند تا با فرایندهای ناهشیاری کار کنند که در حافظه های حرکتی، ضمنی و رویه ای (procedural memory) رمزگذاری شده اند. ISTDP همچنین مدلی یکپارچه برای فهم «توجه» توسعه داده است. از زمانی که Sigmund Freud اهمیت «ایگوی مشاهده گر» را مطرح کرد (۱۹۲۳)، درمانگران به نقش محوری توجه در فرایند تغییر پی بردند. اکنون علوم اعصاب، به ویژه پژوهش های Antonio Damasio (۱۹۹۹)، نشان می دهد که توانایی ما در توجه کردن به تجربه بدنی هیجان ها، پیش شرط شکل گیری هشیاری بنیادین است. ما باید بتوانیم لحظه به لحظه به تجربه های بدنی خود توجه کنیم تا ظرفیت خودتنظیمی (self-regulation) در ما شکل بگیرد؛ موضوعی که پژوهشگرانی مانند شور و استرن نیز بر آن تاکید کرده اند. این ظرفیت ذهن آگاهی یعنی توجه لحظه به لحظه به احساس، اضطراب و دفاع مهارت مرکزی ای است که ISTDP در مراجعان پرورش می دهد. تنها از طریق این نوع ذهن آگاهی است که بیمار می تواند ببیند چه چیزی اضطراب او را فعال می کند و کدام دفاع ها باعث ایجاد علائم و مشکلات کنونی اش می شوند. و تنها از طریق این آگاهی است که بیمار درمی یابد در هر لحظه از درمان باید با چه چیزی روبه رو شود و روی چه چیزی کار کند. شناخت های ناسازگار در درمان شناختی، رفتارهای ناسازگار در رفتاردرمانی، مکانیسم های دفاعی در نظریه روان تحلیلی، و حتی «فاصله گرفتن از لحظه اکنون» در بودیسم، همگی در ISTDP به عنوان شکل هایی از دفاع در نظر گرفته می شوند. چرا؟ زیرا همه آن ها توجه ما را از تجربه درونی همین لحظه منحرف می کنند. ISTDP و بودیسم در یک نکته مشترک اند: هر دو معتقدند دفاع ها باعث رنج می شوند، زیرا همواره نوعی مقاومت در برابر مواجهه با واقعیت هیجانی همین لحظه هستند. و همانند بودیسم، ISTDP نیز باور دارد که درد در زندگی اجتناب ناپذیر است. هر بار که عشق را تجربه می کنیم، دیر یا زود از طریق ناکامی یا مرگ آسیب خواهیم دید. درد چیزی است که باید آن را تحمل و تجربه کنیم؛ نه اینکه حذفش کنیم. اما رنج که حاصل دفاع های ماست چیزی است که می توان در درمان بر آن غلبه کرد. رابطه میان رنج و کاری که ما در درمان انجام می دهیم بیماران به این دلیل وارد درمان می شوند که از علائم و مشکلات فعلی خود رنج می برند. برای پایان دادن به این رنج، ابتدا باید بفهمیم چه چیزی آن را ایجاد کرده است. بنابراین از بیمار می پرسیم برای چه مشکلاتی به دنبال کمک درمانی آمده است. سپس موقعیتی مشخص را که مشکل در آن رخ می دهد، بررسی می کنیم. در جریان این بررسی، متوجه می شویم بیمار از چه احساسی اجتناب می کند، اضطراب او چگونه فعال می شود، و کدام دفاع ها باعث تداوم رنج او شده اند. حالا می توانیم به بیمار کمک کنیم بفهمد در درمان چه کاری باید انجام دهد: دفاع هایی را که علائم و مشکلات او را ایجاد می کنند، ببیند و در برابر آن ها موضع بگیرد؛ به جای اجتناب، با آنچه او را مضطرب می کند مواجه شود؛ احساساتی را که پیش تر از آن ها اجتناب می کرده، تجربه کند. اگر بیمار بتواند با احساساتش روبه رو شود و آن ها را احساس کند، دیگر لازم نیست به جای آن ها از اضطراب و علائم رنج ببرد. در این حالت، او می تواند احساساتش را به کنش های سازگارانه تبدیل کند، نه اینکه از دفاع های ناسازگار استفاده کند.