گردشگری تمدنی، ابزار پنهان قدرت نرم ایران

22 خرداد 1405 - خواندن 7 دقیقه - 17 بازدید

گردشگری تمدنی، ابزار پنهان قدرت نرم ایران

علی اکبر بنی اسدی / دکترای تخصصی گردشگری

در جهانی که رقابت کشورها دیگر تنها در میدان اقتصاد و سیاست یا حتی قدرت نظامی خلاصه نمی شود، «روایت» به یکی از مهم ترین میدان های رقابت بدل شده است. کشورها امروز برای اثرگذاری بر افکار عمومی جهان، بیش از هر زمان دیگری به قدرت نرم متکی اند؛ همان توانایی برای جذب، اقناع و ساختن تصویری معتبر و الهام بخش از خود. در این میان، شاید کمتر کشوری به اندازه ایران از ظرفیت تمدنی برای تولید قدرت نرم برخوردار باشد و «گردشگری تمدنی» یکی از مهم ترین ابزارهای عملیاتی تبدیل این ظرفیت به نفوذ فرهنگی و اعتبار جهانی است.

در واقع، می توان گفت گردشگری تمدنی می تواند یکی از مهم ترین ابزارهای عملیاتی قدرت نرم ایران باشد؛ ابزاری که ظرفیت های تاریخی، فرهنگی و معنوی کشور را به تجربه ای قابل فهم برای جهان تبدیل می کند. در این چارچوب، فرهنگ و تمدن ایرانی–اسلامی یکی از منابع اصلی و بنیادین قدرت نرم ایران محسوب می شود؛ منبعی که هم در گذشته تاریخی ریشه دارد و هم در زیست امروز جامعه ایرانی استمرار یافته است. بر همین اساس، قدرت نرم را نمی توان صرفا مفهومی فرهنگی دانست، بلکه باید آن را مفهومی هویتی–تمدنی تلقی کرد که در آن فرهنگ، تاریخ، دین و سبک زندگی در یک کل یکپارچه معنا پیدا می کنند.

اما گردشگری تمدنی چیست؟ برخلاف گردشگری متعارف که عمدتا بر بازدید از جاذبه ها و مصرف مکان ها استوار است، گردشگری تمدنی نوعی از سفر است که گردشگر را با لایه های عمیق تر یک تمدن شامل شیوه زیست، حکمت، معنویت، هنر، حافظه تاریخی، دانش بومی، روایت های فرهنگی و سبک زندگی مردم درگیر می کند. سفری که در آن بازدید از یک مکان، به درک یک «روایت تمدنی» تبدیل می شود. ایران در این حوزه، ظرفیتی کم نظیر و چندلایه دارد که در کمتر کشوری قابل مشاهده است.


نخستین و شاید مهم ترین ظرفیت ایران، پیوستگی تمدنی چند هزار ساله است. از تمدن های کهن فلات ایران تا دوره های اسلامی، صفوی و معاصر، ایران یک «تداوم تاریخی زنده» دارد، نه یک گذشته منقطع. این پیوستگی باعث می شود گردشگر در ایران در یک مسیر ممتد تمدنی در دوره های مختلف تاریخی تا به امروز حرکت کند؛ مسیری که از تخت جمشید آغاز می شود و تا شهرهای تاریخی، بافت های زنده و حتی روایت های معاصر ادامه می یابد. دومین ظرفیت، جاده های تمدنی و شبکه های تاریخی ارتباطی است. ایران در قلب یکی از مهم ترین شریان های تاریخی جهان، یعنی جاده ابریشم قرار دارد. این مسیر، در کنار تجارت، شبکه ای از تبادل فرهنگ، هنر، دین و اندیشه بوده است. سومین ظرفیت، تنوع فرهنگی و زیست تمدنی در ایران است. ایران مجموعه ای از اقوام، زبان ها، آیین ها و سبک های زندگی است که هرکدام حامل بخشی از حافظه تمدنی این سرزمین اند. از موسیقی و ادبیات شفاهی تا معماری بومی و آیین های محلی، همه این عناصر می توانند به تجربه های گردشگری تبدیل شوند. چهارمین ظرفیت، معنویت، حکمت و سنت های فکری ایران است. ایران سرزمین هم نشینی فلسفه، عرفان، شعر و حکمت عملی است. از متون عرفانی و فلسفی تا شعر کلاسیک فارسی، این لایه فکری ظرفیت آن را دارد که گردشگری ایران را از سطح «دیدن مکان ها» به سطح «درک معناها» ارتقا دهد. پنجمین ظرفیت، میراث زیستی و رابطه انسان و طبیعت است. کویر، کوهستان، جنگل و دریا در ایران بخشی از تجربه زیسته تمدنی اند. به ویژه کویر ایران، با آسمان شب، سکوت و معماری خشتی، یک «موزه طبیعی تمدن» است که می تواند محور گردشگری تجربی و معنایی قرار گیرد. یکی از مهم ترین و زنده ترین لایه های گردشگری تمدنی ایران، زیارت و شبکه بقاع متبرکه است. در تمدن ایرانی–اسلامی، زیارت یک گردشگری تجربه محور کامل است: تجربه معنوی، اجتماعی، هنری و تاریخی را هم زمان در خود دارد و همین ویژگی آن را به یکی از کامل ترین اشکال گردشگری تمدنی تبدیل می کند. در کنار این ها، روایت هنر مقاومت و تجربه معاصر ایران نیز به عنوان لایه ای جدید از گردشگری تمدنی قابل توجه است. هنر، ادبیات و روایت های معاصر می توانند پیوندی میان تاریخ گذشته و هویت امروز ایجاد کنند و تصویر زنده ای از استمرار تمدن ایرانی ارائه دهند.

در مجموع، گردشگری تمدنی ایران بر سه ستون اصلی استوار است: «تاریخ پیوسته»، «تنوع فرهنگی» و «معنا و حکمت»، و اگر این ظرفیت ها به درستی روایت و در قالب تجربه های گردشگری طراحی شوند، ایران می تواند به یک «مقصد تمدنی در سطح جهانی» تبدیل شود.

در سال های اخیر، بحث قدرت نرم در ادبیات سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بارها مطرح شده است؛ اما در عمل، بخش مهمی از این ظرفیت هنوز به حوزه هایی محدود شده که مخاطب آن ها اغلب از پیش همدل هستند. حال آنکه گردشگری تمدنی می تواند با مخاطبانی مواجه شود که نه الزاما موافق اند و نه مخالف؛ بلکه صرفا کنجکاوند، جویای تجربه اند و می خواهند کشوری را فراتر از تیترهای خبری بشناسند. تجربه بسیاری از کشورها نیز نشان می دهد که گردشگری فرهنگی و تمدنی، یکی از موثرترین ابزارهای کاهش سوءبرداشت ها و افزایش درک متقابل میان ملت هاست.

اما چرا با وجود چنین ظرفیتی، هنوز گردشگری تمدنی در ایران به یک اولویت راهبردی تبدیل نشده است؟ پاسخ را باید در چند شکاف مهم جست وجو کرد.

نخست، غلبه نگاه «مکان محور» به گردشگری است. هنوز در بسیاری از برنامه ریزی ها، توسعه گردشگری معادل معرفی بناها و جاذبه های تاریخی تلقی می شود؛ در حالی که گردشگر امروز تنها تماشاگر نیست، او به دنبال تجربه، مشارکت و معناست. دوم، فقدان یک روایت منسجم از «ایران تمدنی» است. ایران مجموعه ای پراکنده از جاذبه های ارزشمند دارد، اما هنوز کمتر توانسته این دارایی ها را در قالب یک داستان بزرگ و قابل فهم برای جهان روایت کند. سوم، کم رنگ بودن مشارکت جامعه محلی و صنایع خلاق است. گردشگری تمدنی زمانی موفق خواهد بود که مردم، هنرمندان و سبک زندگی بومی بخشی از تجربه گردشگر شوند.

البته باید واقع بین بود. توسعه گردشگری تمدنی نه با شعار ممکن است و نه با پروژه های مقطعی. این حوزه نیازمند سیاست گذاری بلندمدت، تقویت زیرساخت های تجربه محور، آموزش جوامع محلی و مهم تر از همه، تغییر نگاه از «گردشگری عبوری» به «گردشگری معنادار» است. شاید پرسش اصلی این باشد: در زمانی که جهان هر روز بیشتر درگیر سوءتفاهم های فرهنگی و تصویرسازی های رسانه ای است، آیا ایران می تواند بدون روایت تمدنی زنده و ملموس، سهمی جدی در میدان قدرت نرم جهانی داشته باشد؟

پاسخ، دست کم از منظر تجربه جهانی، چندان امیدوارکننده نیست. اما هنوز فرصتی بزرگ پیش روی ماست؛ فرصتی که از دل تاریخ می آید. شاید زمان آن رسیده باشد که ایران، به جای آنکه تنها درباره تمدن چند هزار ساله اش سخن بگوید، آن را به تجربه ای زنده برای جهان تبدیل کند.