نقش رسانه ها در شکل دهی به حافظه تاریخی پس از جنگ

24 خرداد 1405 - خواندن 4 دقیقه - 6 بازدید

جنگ ها تنها در میدان نبرد پایان نمی یابند؛ بخش مهمی از آن ها پس از خاموش شدن سلاح ها، در میدان روایت ادامه پیدا می کند. آنچه یک جامعه از جنگ به یاد می آورد، صرفا حاصل تجربه مستقیم افراد نیست، بلکه محصول فرایندی پیچیده از انتخاب، برجسته سازی، حذف و بازنمایی است. در این میان، رسانه ها نقشی تعیین کننده در شکل دهی به حافظه تاریخی پس از جنگ دارند؛ زیرا آن ها مشخص می کنند کدام رویدادها به یاد سپرده شوند، کدام چهره ها قهرمان تلقی شوند و کدام رنج ها در حاشیه بمانند.

حافظه تاریخی با تاریخ رسمی تفاوت دارد. تاریخ رسمی معمولا بر اسناد، تاریخ نگاری و روایت های نهادی تکیه دارد، اما حافظه تاریخی بیشتر با تجربه زیسته، احساسات جمعی، نمادها و روایت های عمومی پیوند می خورد. رسانه ها با تولید مستند، گزارش، فیلم، گفت وگو، عکس، تیتر و حتی برنامه های مناسبتی، این حافظه را سازمان دهی می کنند. آن ها جنگ را از یک واقعه سپری شده به یک روایت زنده تبدیل می کنند؛ روایتی که در ذهن نسل های بعدی نیز بازتولید می شود.

یکی از مهم ترین کارکردهای رسانه ها در این زمینه، «انتخاب حافظه» است. هیچ رسانه ای نمی تواند تمام ابعاد جنگ را بازنمایی کند. بنابراین، ناگزیر برخی بخش ها را برجسته و برخی دیگر را کم رنگ می کند. برای مثال، ممکن است رسانه ای بیشتر بر پیروزی ها، فداکاری ها و قهرمانی ها تمرکز کند، در حالی که رسانه ای دیگر بر ویرانی ها، آوارگی ها، آسیب های روانی یا پیامدهای اجتماعی جنگ تاکید داشته باشد. همین انتخاب ها تعیین می کنند که جامعه جنگ را چگونه به خاطر بسپارد: به مثابه افتخار، فاجعه، مقاومت، تراژدی یا ترکیبی از همه این ها.

رسانه ها همچنین در ساختن «قهرمانان حافظه» نقش دارند. برخی افراد، گروه ها یا رخدادها از طریق تکرار رسانه ای به نماد تبدیل می شوند. تصویر یک رزمنده، صدای یک مادر، روایت یک خبرنگار یا صحنه ای از ویرانی می تواند به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شود. اما در همین فرایند، برخی صداها نیز حذف می شوند؛ مانند تجربه زنان، کودکان، اقلیت ها، آوارگان یا بازماندگانی که روایتشان با روایت رسمی هماهنگ نیست. بنابراین، حافظه رسانه ای همواره حافظه ای کامل نیست، بلکه حافظه ای گزینش شده است.

در عصر رسانه های دیجیتال، شکل گیری حافظه تاریخی پس از جنگ دگرگون شده است. شبکه های اجتماعی امکان داده اند که افراد عادی نیز روایت های خود را منتشر کنند. عکس های شخصی، خاطرات کوتاه، ویدئوهای موبایلی و روایت های خانوادگی می توانند در کنار روایت های رسمی قرار گیرند و گاه آن ها را به چالش بکشند. این وضعیت از یک سو به تکثر حافظه کمک می کند، اما از سوی دیگر، خطر تحریف، جعل و روایت های احساسی فاقد زمینه تاریخی را افزایش می دهد.

نکته مهم آن است که رسانه ها فقط گذشته را بازگو نمی کنند؛ آن ها گذشته را برای نیازهای امروز معنا می کنند. هر بازنمایی از جنگ، حامل پیامی درباره هویت، قدرت، قربانی بودن، پیروزی یا مسئولیت است. به همین دلیل، تحلیل حافظه تاریخی پس از جنگ بدون توجه به رسانه ها ناقص خواهد بود.

در نهایت، رسانه ها معماران حافظه جمعی اند. آن ها می توانند گذشته را به منبعی برای آگاهی، همبستگی و عبرت تبدیل کنند، یا آن را به روایتی تک بعدی و ابزاری فروبکاهند. جامعه ای که می خواهد فهمی بالغ از جنگ داشته باشد، باید نه تنها بپرسد «چه چیزی از جنگ به یاد مانده است؟»، بلکه بپرسد «چه کسی این یادآوری را ساخته و چه چیزهایی از آن حذف شده است؟»