مثل آبی گوارا

30 خرداد 1405 - خواندن 5 دقیقه - 60 بازدید


یادداشت روز 

 مثل آبی گوارا 

 این سطرها را از سر دلخوشی ننوشته ام. حس می کنم دوباره شادی مردم ولایتمدار و علمدار روزهای سخت جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان) به جهت هم پیمانی و اتحاد بی بدیلشان، از سوی رژیم کودک کش صهیونی امریکایی، در گرداب اندوه فرو رفت و امیدی که می توانست نفسی تازه باشد، زیر سایه رخدادها رنگ باخت. گویی در این میان، آنچه باید پاس داشته می شد یعنی حق و مطالبه مردم بار دیگر زیر پای بازی های گوناگون لگدمال شد؛ فرقی هم نکرد که از سوی دوست باشد یا دشمن. در این ماجرا آتش به گونه ای شعله کشید که خشک و تر را با هم سوزاند. حتی یاد و خون کسانی که روزی با صداقت ایستادند، در غوغای این ماجرا کم رنگ شد. شگفت آن که نتیجه برخی توافق ها چنان رقم خورد که شان و حرمت یک ملت، لحظه به لحظه رنگ باخت و سبک تر از آن شد که بایستی می بود. 

در میدان تجمعات شبانه روزی، نزدیک به ۱۱۰ روز سخنرانی ها و گردهمایی ها، واژه ها بسیارند اما اکنون آنگونه که شاهد هستیم، اغلب تهی از اثر؛ صداها بلند می شوند و زود در هوا گم می شوند. حاصل کار هم برای مردم چیزی جز دستی خالی نیست؛ آنچه سرمایه و پشتوانه بود، یا از دست رفت یا کم رنگ شد. اکنون با این عملکرد عجیب و غریب که تفاهم نامه ای بین ایران و آمریکای صهیونی را رقم زد، مانده ایم و روزگاری که دستمان تنگ تر از پیش شده است. گویی هر راهی که قرار بود گشایشی بیاورد، خود به تنگنایی تازه بدل شد. کسانی که روزی اهل بخشش و کرامت بودند، امروز خود در تنگدستی افتاده اند؛ زیرا وقتی معیارها با پول و منفعت درهم می آمیزد، بزرگواری نیز رنگ می بازد. وقتی به گذشته نگاه می کنم، آن همه شعار، مرگ و درود، جنگ و صلح، چنان به نظر می آید که گویی در نهایت به نتیجه مطلوب نرسیده است. شکوهی که روزگاری مایه مباهات بود، مانند دودی در هوا پراکنده شد و از آن عظمت جز حسرتی باقی نماند. گاهی حتی احساس می کنم در این مسیر، مرزهای اخلاق و دشمنی نیز درهم ریخته است؛ آنچه زمانی زشت شمرده می شد، ناگهان در کنار ما قرار گرفته و چهره ها در این آمیختگی دیگر به سادگی قابل تشخیص نیستند. تلخ تر آن که افتخار برخی از ما به امضایی گره خورده که بوی پیروزی نمی دهد، بلکه یادآور زخمی است که هنوز التیام نیافته، زخم شهادت رهبر قائدعظیم الشان انقلاب، شهادت فرماندهان، دانشمندان، رزمندگان، دریادلان، دانش آموزان معصوم میناب و دیگر شهروندان از شهرهای کشورمان و ... ۵و در پایان، وقتی به حال این ملت می اندیشم، دلم می گیرد؛ مردمی که سزاوار سربلندی بودند، اکنون در فضایی آمیخته از حسرت و ناباوری ایستاده اند. شاید تنها کاری که از دستمان برمی آید این باشد که با صدای بلند بگوییم: آنچه بر ما گذشت، چیزی نبود که شایسته این سرزمین و مردمش باشد. با تمام این وجود، ما مردم ولایتمدار و جان بر کف پیرو پیام مقام معظم رهبری هستیم که در پیامی در تاریخ ۲۸/خرداد/۱۴۰۵ که مثل آبی گوارا بر دلهای تشنه ملت نشست و امید آفرید، فرمودند: "همانگونه که مطلع شدید، تفاهم نامه ای بین رئیس جمهوران ایران و امریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حسن نظر، تلاش های زیادی را به عمل آوردند و البته این رئیس جمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرم ها برای این امر استفاده می کرد. بنده علی الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهدی که رئیس جمهور محترم به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه ی آن را صادر نمودم . ایشان همچنین تصریح کرده اند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیاده خواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقق شروط گفته شده خواهیم بود. اما بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود. امیدواریم که دعای خیر سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف انواع نصرت ها و فتوحات، برای ملت باشرف ایران به ارمغان آورد." لذا مردم متعهد و ولایتمدار این دیار قهرمان پرور در کنار رهبرشان هستند و با پیروی از پیام حکیمانه رهبر عظیم الشان انقلابی خود حرکت خواهند نمود. ان شاءالله. 


۱۴۰۵/۳/۲۹ @azarbaijanaraz