Hamidreza Safari
53 یادداشت منتشر شدهمعرفی «نظریه بحران به علاوه یک»، تلاشی بر مبنای روش شناسی میان رشته ای برای فهم توسعه نیافتگی در ایران
توسعه در #ایران معاصر، بیش از آنکه یک فرآیند خطی رو به پیشرفت باشد، به یک #پارادوکس لاینحل شباهت دارد؛ وضعیتی که در آن اقدامات اصلاحی، نه تنها به توسعه نمی انجامند، بلکه خود به تقویت سازوکارهای #توسعه نیافتگی منجر می شوند. ادبیات موجود در مطالعات توسعه ایران (از نظریات وابستگی و دولت رانتیر گرفته تا رویکردهای #نهادگرا)، علیرغم تبیین های ارزشمند خود، اغلب در فهم «استمرار بحران» و چرایی ناتوانی ساختارها در خروج از «تله های تاریخی» دچار کاستی هستند.
#نظریه ی #«بحران به علاوه یک»، که از طرف #حمیدرضا صفری مطرح شده است، تلاشی است برای گذار از تقلیل گرایی در تحلیل های توسعه. این نظریه بر این فرض بنیادین استوار است که جامعه ایران پس از مشروطه، درگیر یک #«سیاهچاله ی ساختاری» است که در آن، بحران ها نه رخدادهای بیرونی، بلکه مولفه های درونی بازتولیدکننده وضعیت هستند.
واژه ی #«به علاوه ی یک» در این نظریه، استعاره ای از لایه های انباشته شده ی معنایی و آثار رسوب کرده ی بحران در روان جمعی و حافظه تاریخی است. این نظریه استدلال می کند که در ایران معاصر، #«مفهوم شویی» (تخلیه مفاهیم مدرن از معنای اصلی و پر کردن آن ها با مصادیق فرصت طلبانه) باعث شده است که جامعه در نوعی #«فریز اجتماعی» گرفتار شود. در این وضعیت، کنشگران اجتماعی به دلیل شکاف عمیق میان تجربه زیسته و روایت های رسمی، به نوعی از #«روان پریشی جمعی» دچار شده اند که مانع از هرگونه اجماع برای تغییر بنیادین می شود.
این نظریه با تکیه بر #متدولوژی #میان رشته ای، درصدد است نشان دادن این واقعیت است که در موضوع توسعه نیافتگی ایران و برای فهم درست آن، چگونه تلفیق مفاهیم فیزیک سیستم ها و علوم انسانی، دریچه ای نو برای درک این حقیقت می گشاید، و این امر بیش از آنکه به کمبود منابع یا سیاست گذاری نادرست مربوط باشد، ریشه در #«بحران معنا» و #«سیاست حافظه» دارد. پیشنهاد دهنده این نظریه ضمن مقایسه این نظریه با الگوهای رایج جهانی توسعه، در صدد است، به این پرسش پاسخ که؛
چگونه نظریه «بحران به علاوه یک» می تواند به عنوان ابزاری تحلیلی، خوانشی متفاوت از تاریخ معاصر و وضعیت موجود ایران ارائه دهد.