زبان و گویش بهمئی: وضعیت موجود، تهدیدها و ضرورت مستندسازی

2 تیر 1405 - خواندن 8 دقیقه - 111 بازدید

مقدمه

زبان و گویش های ایرانی، گنجینه ای عظیم از تنوع آوایی، واژگانی و دستوری را در خود جای داده اند که هر یک بازتابی از تاریخ، زیست بوم و جهان بینی گویشوران خود هستند. گویش بهمئی، که از شاخه های جنوب غربی زبان لری و در پیوند با لری بختیاری و کهگیلویه قرار دارد، زبان گفتاری ایل بهمئی در مناطق وسیعی از شرق خوزستان، کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال و بختیاری است. این گویش نه تنها وسیله ارتباط روزمره، بلکه حامل ادبیات شفاهی غنی، اصطلاحات کوچ نشینی، دانش بومی از طبیعت، آیین های سوگ و شادی و نظام خویشاوندی ایل است. با این حال، در دهه های اخیر، عواملی چون گسترش آموزش رسمی به زبان فارسی، توسعه رسانه های ملی، مهاجرت به شهرها و کاهش کاربرد میان نسلی، حیات این گویش را با مخاطره جدی روبه رو کرده است. با توجه به این وضعیت، پرسش اصلی مقاله این است که گویش بهمئی در شرایط کنونی چه جایگاهی دارد، چه تهدیدهایی فراروی آن است، و برای مستندسازی و پاسداری از آن چه اقداماتی ضروری به نظر می رسد؟

1- ویژگی های زبانی و جایگاه گویش بهمئی در خانواده زبان های ایرانی

گویش بهمئی به شاخه جنوب غربی زبان های ایرانی نو تعلق دارد و از نظر ساختاری به لری خرم آبادی، لری بویراحمدی و بختیاری نزدیک است. مهم ترین ویژگی های آوایی آن عبارتند از: حفظ برخی واج های کهن و وجود واکه های مرکب. در حوزه صرف، نظام شناسه های فعلی و حالت نمایی (ارگاتیو) در گذشته نقلی و بعید، جلوه های جالبی از تحول تاریخی را نشان می دهد. واژگان گویش بهمئی به دلیل زیست عشایری، غنی از اصطلاحات مرتبط با دامداری (انواع نژادهای بز و گوسفند، رنگ بندی حیوانات، بیماری های دامی)، کوچ (انواع جایگاه های فصلی، مسیرها، ابزار)، پوشاک، خوراک محلی (مانند بلی، کلک، کشک زرد) و پدیده های جوی (انواع بادها، باران، مه، یخبندان) است. این گنجینه واژگانی، گویش بهمئی را به منبعی ارزشمند برای مطالعات زبان شناسی، مردم شناسی و تاریخ اجتماعی تبدیل کرده است.

2- وضعیت موجود: از کاربرد روزمره تا عقب نشینی میان نسلی

تا حدود دو نسل پیش، گویش بهمئی تنها زبان ارتباطی در سیاه چادرها، بازارهای محلی و مراسم ایلی بود. کودکان بدون هیچ تماسی با فارسی، به این گویش سخن می گفتند. امروزه، وضعیت دگرگون شده است. در مناطق شهری مانند رامهرمز، باغملک، اهواز، بهبهان، دهدشت، گچساران و یاسوج، خانواده های بهمئی نشین به طور فزاینده ای به فارسی روی آورده اند. پژوهش های میدانی غیررسمی نشان می دهد که از هر سه نسل، نسل پدربزرگ ها هنوز روان و غنی به بهمئی سخن می گویند، نسل میانی (والدین) در گفتگوهای روزمره آمیخته ای از بهمئی و فارسی به کار می برد، و نسل جوان (زیر ۳۰ سال) اغلب فارسی را ترجیح می دهد و گویش بهمئی را تنها با محدودیت و با لهجه آمیخته به فارسی تکلم می کند. در مدارس، هیچ برنامه آموزشی به گویش محلی وجود ندارد و حتی سرزنش یا تمسخر دانش آموزان به خاطر تکلم به بهمئی، پدیده ای نادر نیست. رسانه های رسمی خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد نیز تقریبا هیچ برنامه ای به گویش بهمئی پخش نمی کنند. این عوامل، گویش بهمئی را در مسیر «جایگزینی زبانی» به نفع فارسی قرار داده است.

3- تهدیدهای اصلی: تحلیل عوامل درونی و بیرونی

تهدیدهای فراروی گویش بهمئی را می توان به دو دسته عوامل بیرونی و درونی تقسیم کرد. در دسته عوامل بیرونی، نخست آموزش رسمی به زبان فارسی قرار دارد؛ نظام آموزشی یکدست و متمرکز کشور، از ورود هر گونه گویش محلی به کلاس درس جلوگیری می کند و عملا کودکان را به ترک گویش مادری تشویق می نماید. دوم، رسانه های همگانی شامل تلویزیون، رادیو، شبکه های اجتماعی و فیلم های فارسی زبان، الگوی زبانی مسلط را تقویت کرده و فضایی برای حضور گویش بهمئی باقی نمی گذارند. سوم، مهاجرت و شهرنشینی است؛ در شهرها، فشار برای سخن گفتن به فارسی به منظور یافتن شغل، دریافت خدمات و برقراری تعاملات اجتماعی بسیار زیاد است و خانواده های بهمئی ناگزیر از کنار گذاشتن گویش خود می شوند. چهارم، نگرش منفی خود گویشوران است؛ برخی از آنان، گویش بهمئی را «غیرمدرن» می پندارند و ترجیح می دهند فرزندانشان فارسی صحبت کنند تا در جامعه دچار مشکل نشوند.

در دسته عوامل درونی، نخست کاهش قلمرو کاربرد را می توان نام برد؛ گویش بهمئی دیگر در حوزه های قدرت، اقتصاد، علم و فناوری حضور ندارد و به زندگی خصوصی و روزمره محدود شده است. دوم، فقدان خط و نگارش معیار است؛ نبود الفبای یکسان و املای مدون برای بهمئی، مانع از تولید متن، تدوین کتاب درسی، ایجاد وبگاه یا اپلیکیشن آموزشی می شود و در نتیجه انتقال مکتوب آن به نسل بعد ناممکن می گردد. سوم، مرگ تدریجی گویشوران مسن است؛ با درگذشت کهنسالان، دانش واژگان تخصصی (از جمله نام گیاهان محلی، ابزار کهن، آیین های سوگ و شادی، اصطلاحات دقیق دامداری) برای همیشه از بین می رود و هیچ جایگزینی برای آن وجود ندارد.

4- ضرورت مستندسازی: دلایل علمی، فرهنگی و هویتی

مستندسازی گویش بهمئی نه یک اقدام احساسی، بلکه ضرورتی علمی و هویتی است. از نظر زبان شناسی، هر گویش الگویی از نوآوری و حفظ ویژگی های تاریخی است. ثبت ساختار آوایی، صرفی و نحوی بهمئی می تواند به بازسازی مراحل تحول زبان های ایرانی غربی کمک کند. از جنبه مردم شناختی، واژگان و اصطلاحات این گویش، مستنداتی از نظام خویشاوندی، کوچ نشینی، طبقه بندی طبیعت و باورهای بومی ارائه می دهد که در هیچ منبع مکتوبی یافت نمی شود. از نظر هویت فرهنگی، زبان مهم ترین مولفه احساس تعلق به ایل بهمئی است؛ نابودی آن به معنای گسست پیوند نسل های آینده با ریشه های خود خواهد بود. همچنین، مستندسازی می تواند زیرساخت لازم برای احیای احتمالی در آینده (آموزش اختیاری، تولید محتوا) را فراهم کند.

5- راهکارهای پیشنهادی: از ضبط میدانی تا سیاست گذاری فرهنگی

برای مستندسازی و پاسداری گویش بهمئی، مجموعه اقداماتی در سطوح مختلف ضروری است:

1. ضبط و پیاده سازی: تشکیل تیم های زبان شناسی میدانی برای مصاحبه با گویشوران مسن، ضبط روایت های شفاهی، ترانه ها، مثل ها و اصطلاحات.

2. تدوین واژه نامه و دستور: تهیه فرهنگ واژگان (بهمئی-فارسی و فارسی-بهمئی) و توصیف نظام دستوری.

3. ایجاد خط و املای عملی: انتخاب الفبای فارسی با نشانه های اضافی برای واج های منحصربه فرد بهمئی.

4. آموزش غیررسمی: برگزاری کارگاه های داستان گویی، شعرخوانی و نمایش به گویش بهمئی در مراکز فرهنگی و کانون های پرورش فکری مناطق بهمئی نشین.

5. رسانه های محلی: پخش برنامه های کوتاه رادیویی و تلویزیونی (در شبکه استانی خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد) به گویش بهمئی.

6. ثبت در میراث ناملموس: پیگیری برای ثبت ملی گویش بهمئی به عنوان یکی از گویش های در معرض خطر.

نتیجه گیری

گویش بهمئی، میراثی زنده از تاریخ، فرهنگ و دانش بومی ایل بهمئی است که امروزه در نتیجه عوامل آموزشی، رسانه ای، مهاجرتی و نگرشی، به سرعت در حال جایگزینی با فارسی است. اگر روند کنونی ادامه یابد، ظرف چند دهه این گویش یا به کلی نابود خواهد شد یا به بقایای واژگانی در فارسی گفتاری مردم محدود می گردد. مستندسازی علمی و فوری گویش بهمئی، شامل ضبط میدانی، تدوین واژه نامه و دستور و آموزش غیررسمی، یک ضرورت غیرقابل انکار است. نهادهای دانشگاهی (به ویژه گروه های زبان شناسی و مردم شناسی)، ادارات میراث فرهنگی و خود جامعه بهمئی باید دست به دست هم دهند تا این گنجینه زبانی پیش از نابودی کامل، ثبت و حفاظت شود. حفظ گویش بهمئی نه یک خواسته محلی، بلکه بخشی از مسئولیت ملی برای پاسداری از تنوع فرهنگی ایران است.