عصر پساواقعیت و «جعل عمیق» (Deepfake)؛ پایان اعتبار تصویر؟!!

6 تیر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 43 بازدید

 بررسی این چالش که وقتی هوش مصنوعی می تواند ویدئو و صدای هر انسانی را به شکلی باورپذیر جعل کند، چه بلایی بر سر مفهوم «سندیت» و «اعتبار رسانه ای» می آید؟ آیا به عصری برمی گردیم که دیگر هیچ تصویری را باور نکنیم؟

ظهور فناوری های «جعل عمیق» (Deepfake) یکی از جدی ترین چالش های معرفتی و رسانه ای عصر دیجیتال است. در دوره ای که تصویر و ویدئو به عنوان قوی ترین شکل «سند» در فرهنگ رسانه ای شناخته می شدند، هوش مصنوعی اکنون این امکان را فراهم کرده است که چهره، صدا و حتی حرکات بدن افراد با دقتی بسیار بالا بازسازی و جعل شود. این تحول پرسشی بنیادین را پیش روی علوم ارتباطات و مطالعات رسانه قرار می دهد: اگر تصویر دیگر تضمین کننده واقعیت نباشد، چه اتفاقی برای «اعتبار رسانه ای» و مفهوم سندیت رخ می دهد؟

برای درک عمق این مسئله باید به نقش تاریخی تصویر در رسانه ها توجه کرد. از زمان ظهور عکاسی در قرن نوزدهم، تصویر به عنوان نوعی «شاهد بی طرف» درک می شد. برخلاف روایت های شفاهی یا متنی که امکان تحریف در آنها بیشتر بود، عکس و بعدتر ویدئو نوعی رابطه مستقیم با واقعیت داشتند؛ آنچه نظریه پردازان رسانه آن را «شاخص بودگی» تصویر می نامند. به بیان ساده، تصویر به این دلیل معتبر تلقی می شد که گویی اثری مستقیم از جهان واقعی است. همین ویژگی باعث شد که عکس ها و ویدئوها در روزنامه نگاری، دادگاه ها و حافظه تاریخی جوامع جایگاه ویژه ای پیدا کنند.

اما فناوری دیپ فیک این پیوند میان تصویر و واقعیت را تضعیف کرده است. الگوریتم های یادگیری عمیق می توانند با تحلیل هزاران نمونه از چهره یا صدای یک فرد، مدلی بسازند که قادر است جملاتی را بر زبان او جاری کند یا حرکاتی را به او نسبت دهد که هرگز رخ نداده اند. نتیجه، ویدئوهایی است که برای چشم انسان تقریبا غیرقابل تشخیص از واقعیت هستند. در چنین شرایطی، تصویر از «شاهد واقعیت» به «امکانی برای جعل واقعیت» تبدیل می شود.

پیامد نخست این تحول، فرسایش اعتماد عمومی به رسانه ها است. اگر مخاطبان بدانند که هر تصویر یا ویدئویی می تواند ساختگی باشد، آنگاه حتی تصاویر واقعی نیز با تردید مواجه خواهند شد. پژوهشگران رسانه از این وضعیت با عنوان «سود دروغگو» (Liar’s Dividend) یاد می کنند: وقتی امکان جعل گسترده وجود داشته باشد، حتی افراد یا نهادهایی که واقعا خطایی مرتکب شده اند می توانند به سادگی ادعا کنند که ویدئوی منتشرشده علیه آنها جعلی است. در نتیجه، مرز میان حقیقت و انکار حقیقت مبهم تر می شود.

پیامد دوم، پیچیده تر شدن جنگ روایت ها است. در گذشته، انتشار یک تصویر یا ویدئوی افشاگرانه می توانست نقطه پایان یک مناقشه باشد. اما در عصر دیپ فیک، همان تصویر می تواند آغازگر مجموعه ای از روایت های متعارض شود: برخی آن را سند حقیقت می دانند، برخی آن را جعلی می خوانند و برخی نیز آن را بخشی از عملیات اطلاعاتی تلقی می کنند. به این ترتیب، تصویر دیگر پایان دهنده بحث نیست، بلکه خود به میدان جدیدی از منازعه تفسیری تبدیل می شود.

با این حال، این وضعیت لزوما به معنای «پایان کامل اعتبار تصویر» نیست، بلکه نشان دهنده تغییر در نحوه اعتبارسنجی رسانه ای است. همان گونه که در گذشته جامعه برای سنجش صحت متون به نهادهایی مانند روزنامه نگاری حرفه ای، آرشیوها و نظام های راستی آزمایی تکیه می کرد، در عصر دیپ فیک نیز ابزارهای جدیدی در حال شکل گیری اند. فناوری های تشخیص جعل، امضای دیجیتال برای تصاویر، زنجیره های تایید مبتنی بر رمزنگاری و استانداردهای اصالت محتوا از جمله تلاش هایی هستند که برای بازسازی اعتماد در فضای رسانه ای صورت می گیرند.

در نهایت، چالش دیپ فیک بیش از آنکه صرفا مسئله ای فنی باشد، مسئله ای فرهنگی و معرفتی است. جوامع باید بپذیرند که در عصر هوش مصنوعی، «دیدن» دیگر به تنهایی به معنای «باور کردن» نیست. اعتبار تصویر نه به خود تصویر، بلکه به شبکه ای از نهادها، فناوری ها و سواد رسانه ای وابسته خواهد بود که توانایی تشخیص و تایید واقعیت را فراهم می کنند. به بیان دیگر، عصر دیپ فیک ما را ناگزیر می کند که رابطه خود با حقیقت بصری را بازاندیشی کنیم؛ رابطه ای که دیگر بر اعتماد ساده به تصویر استوار نیست، بلکه بر فرآیندهای پیچیده تر اعتبارسنجی استوار خواهد شد.