زخم های درون؛ یادداشتی برای فیلم «مست عشق» و انطباق آن با منابع مولاناپژوهی

7 تیر 1405 - خواندن 11 دقیقه - 23 بازدید

هر فیلمی که درباره شخصیت های صاحب نام ساخته شود، از خود آن شخصیت، کوچک تر است. به عبارت دیگر، آفتاب وجود شخصیت بلندآوازه بر لحظه لحظه ی فیلم سایه می افکند و نمی گذارد نوری دیگر به چشم ما جلوه کند. اما تکلیف چیست؟! با همین نگرش، فیلمسازی با موضوع شاعران، نویسندگان و اندیشمندان اثرگذار تاریخ را فراموش کنیم؟! قطعا خیر. هر هنرمندی که بتواند وجهی از وجوه چندگانه ی این نامداران را روشن کند، سزاوار توجه، بررسی و تمجید است. با توجه به نکات گفته شده، قصد داریم به تحلیل «مست عشق»، ساخته ی حسن فتحی، بپردازیم.

«مست عشق» نخستین فیلم سینمای ایران و ترکیه در رابطه با فصلی پرفراز و نشیب از زندگی اندیشمند و سخنور نامی قرن هفتم، مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی، است؛ فصل رویارویی و گفت و شنو با متفکری دیگر به نام شمس تبریزی که منجر به زایشی نو برای مولانا می شود و حیات فکری و فرهنگی وی را برای همیشه دگرگون می کند. این مواجهه، تلاطم های درونی و ذهنی مولانا و شمس را شدت می بخشد و اتفاقا «مست عشق» در همین نقطه آغاز می شود؛ جایی که با تصاویری پرتپش و صحنه هایی پرحرارت مواجه می شویم که به تدریج می فهمیم شاهد لحظاتی از خواب مولانا و کابوس اسکندر هستیم.

نخستین نکته که از نگاه نگارنده، مثبت و مطلوب برشمرده می شود، نحوه ی روایت قصه و تدوین فیلم است که سبک مولانا را در کتاب «مثنوی» به یاد می آورد و آن شیوه ی «داستان در داستان» است؛ یعنی یک داستان محور و اصلی داریم که در لابلای آن به داستان های دیگر هم می پردازیم؛ در نهایت نیز به داستان اصلی برمی گردیم و ممکن است این رفت و بازگشت به اصل روایت، چندین و چند بار صورت گیرد. مولانا در شش دفتر «مثنوی» به همین شیوه، حکایت های خود را روایت می کند و حتی گاه، پس از چندصد بیت به داستان اصلی رجوع می کند. فیلم نیز همین شکل تودرتوی روایت را در پیش گرفته و با ارجاعات مکرر به حال و گذشته ی کاراکترهای مختلف، قصه را جلو می برد.

از دیگر نکات مثبت «مست عشق» آن است که تقابل و تخاصم علمای خشک اندیش و متعصب را با بلندنظری مولانا، در چند سکانس به نمایش می گذارد؛ از جمله می توانیم به مهمانی قاضی القضات اشاره کنیم. از سوی دیگر، تاکید شمس بر کوشش برای اکتساب «بینش» در کنار کسب «دانش» و هم چنین تلاش برای خودشناسی، منطبق با گفته ها و آموزه های اوست که در سکانس پایانی با پخش موسیقی جان نواز فاهیر آتاک اوغلو و اتصال آن با مولاناخوانی علیرضا قربانی، جلوه ای تمام قد پیدا می کند. در کنار نکات یادشده، باید به طراحی مجلل صحنه و لباس و پیرو آن، ضبط تصاویر خوش آب و رنگ هم اشاره کرد.

حالا می توانیم به انتقادها و آن چه باید باشد و نیست، بپردازیم. مهم ترین مشکل و بزرگ ترین معضل «مست عشق» در بخش پژوهش است که متاسفانه امتیازی بسیار پایین می گیرد. در تیتراژ ابتدا و انتها نامی از مشاور ادبی یا تاریخی نمی بینیم. مهم تر از آن، نام هیچ منبع یا کتابی هم نمی بینیم. در حالی که حسن فتحی در سریال ماندگار «مدار صفردرجه» فهرستی از رفرنس های متعدد را در صدر تیتراژ پایان نوشته بود. حالا برای اثری که باید متکی به منابع محکم و مستندات متقن باشد، چرا حتی یک منبع را نمی بینیم؟! همین فقر منابع و تحقیقات، باعث می شود که بخش های خرافی و افسانه آلود حکایت شمس و مولانا محل تکیه و پیشبرد قصه شود. سکانس اولین ملاقات شمس و مولانا را در خاطر بیاورید. این صحنه ی مهم باید چنان جاودانه و پرشکوه تصویر شود که گرانیگاه فیلم باشد که البته تا جایی هم خوب پیش می رود؛ اما پایان این سکانس ملاقات چه رخ می دهد؟ باد و طوفانی که قرار است روایتگر بخشی از کرامت های شمس باشد و دقیقا در همین نقطه، ناامیدی من مخاطب شروع می شود. چون می دانم نوشته­ های زندگینامه ها را، بویژه در ادب صوفیه، باید با تفکر انتقادی و نگرش محققانه بررسی کرد. همان طور که مولاناشناس والامقام، استاد بدیع الزمان فروزانفر، درباره روایت های گوناگون نخستین مواجهه شمس و مولانا، می نویسند:

«این ها همه شاخ و برگ هایی است که تذکره نویسان بدین قصه داده اند و تا این حادثه را که از نظر نتیجه، یعنی تغییر حال، غیرعادی است، با مقدمات خلاف عادت جلوه دهند، روایاتی از خود ساخته و یا شنیده های خویش را بدون تحقیق در کتب نوشته اند» (فروزانفر، 1387: 102).

خرافه و افسانه را در دو صحنه دیگر هم می توانیم به وضوح ببینیم؛ یک: صحنه ای که مرد ناهنجار به شمس حمله می کند و شمس با نگاه نافذ خود، ضارب را دچار درد و رنج می کند و بر سر جایش می نشاند. دو: صحنه ای که شمس به نشانه اعتراض، کتاب های مولانا را در حوضچه می افکند و کتاب ها ذره ای خیس نمی شوند.

بله! چنین روایت هایی را صوفیان ساده دل و مریدان مرادپرست، نوشته اند؛ اما شمس، خود، با کرامت سازان پرادعا و مدعیان ظاهرآرای معرفت، بر سر کینه است. از او در تنها اثربجامانده اش، یعنی «مقالات شمس» که گفته های اوست و دیگران نوشته و جمع کرده اند، می خوانیم:

«اغلب خاصان خدا آنانند که کرامت های ایشان پنهان است» (شمس، 1375: 221) و «شب قدر را پنهان کرده اند در میان شب ها، بنده ی خدا را پنهان کرده اند میان مدعیان... چنان که آفتاب بر خفاش نهان است» (همان: 261).

شمس کی و کجا خلق کرامت را از خصوصیات صاحبدلان برشمرده است؟! از نظر بزرگمرد تبریزی، مردان حقیقی به «تصفیه ی درون» می پردازند و به معرفت عمیق می رسند:

«اگر به عرش روی، هیچ سود نباشد و اگر بالای عرش روی؛ و اگر زیر هفت طبقه ی زمین، هیچ سود نباشد. در دل می باید که باز شود. جان کندن همه انبیا و اولیا و اصفیا برای این بود» (همان: 10). «قومی باشند که آیت الکرسی خوانند بر رنجور و قومی باشند که آیت الکرسی باشند» (همان: 126).

اساسا ماهیت کرامت و شبه اعجازهایی که به صوفیه نسبت می دهند، خود، بحث مفصلی است که برای دانستن بیشتر درباره آن، می توان به کتاب عالمانه ی «حدیث کرامت» اثر مصحح و شارح «مثنوی»، دکتر محمد استعلامی، مراجعه کرد. ای کاش سازندگان «مست عشق» هم این کتاب را عمیقا در مطالعه می گرفتند؛ اما دریغ که بیشتر از هر اثر تحقیقی و علمی، ردپای «رمان» پرفروش و آمیخته به تخیل «ملت عشق» نوشته الیف شافاک ترکیه ای، در روند و فضای فیلم دیده می شود!

نکته ی مهم دیگر؛ درست است که شمس بر مولانا اثر ژرف و بنیادین گذاشت؛ اما به گفته ی خود شمس، مولانا هم متقابلا برای او تاثیرگذار بود و سخنان بسیار در تکریمش دارد: «والله که من در شناخت مولانا قاصرم. در این سخن، هیچ نفاق و تکلف نیست» (همان: 195). «کسی را آرزوست که نبی مرسل را ببیند، مولانا را ببیند... خنک[=خوشا] آن که مولانا را یافت... خنک من!» (همان: 117). اما حیف و صدحیف که مولانای «مست عشق» بسیار منفعل است و تصویر ویژه ای از او نمی بینیم. این اتفاق با بازی کم رمق پارسا پیروزفر شدت می گیرد؛ خصوصا که او در دیالوگ گویی ضعیف عمل می کند و گویی که آن ها را فقط حفظ کرده و به سرعت ادا می کند؛ آن چنان نیست که کلمات و جملات را به جان نشانده باشد تا به جان مخاطبش بنشاند؛ بر خلاف شهاب حسینی که عبارات شمس را جویده و هضم کرده و آن گاه به گفتنشان پرداخته است و به همین دلیل، اثرگذارتر ظاهر می شود.

آخرین نکته ای که می توانم از آثار برجای مانده ی فقر منابع و عدم تحقیق بگویم، تصویر خلاف واقع و مخدوش از رابطه شمس و کیمیاست. متاسفانه در این مورد هم الهام گیری از رمان «ملت عشق» را به وضوح می بینیم. بنا بر نوشته های محدود درباره زندگی کوتاه مدت شمس و کیمیا، بر خلاف روایت «مست عشق»، زندگانی آنان چندان عاشقانه و مسالمت آمیز و بدون مشکل نبوده. شمس صراحتا آورده که کیمیا به وی گفته است «من تو را نخواهم»(همان: 229) و «روزان همه بدخویی کردی» (همان: 231) و شمس هم با «تانی» رفتار کرده است(همان: 230). هم چنین در «مناقب العارفین» آمده که «شمس الدین تبریزی را زنی بود کیمیا نام. روزی از او خشم گرفت و به طرف باغ های مرام رفت. حضرت مولانا به زنان مدرسه اشارت فرمود که بروید و کیمیاخاتون را بیاورید که خاطر مولاناشمس الدین را به وی تعلق عظیم است» (افلاکی، 1362: 637 و 638). همان جا اشاره شده که کیمیا باری دیگر با جمعی از زنان برای تفرج به باغ رفته و این اتفاق، باعث آزردگی خاطر شمس شده است (همان: 641 و 642). دکتر عبدالحسین زرین کوب که از مولاناشناسان ارجمند و کم مانند روزگار ماست، در تحلیل این اتفاقات به اختلاف سنی زیاد آن­ ها اشاره می کنند و می نویسند:

«به دنبال این عشق پیرانه سر، شمس ناخودآگاه، اندک اندک دگرگونی یافت. رفت و آمد کیمیا را به خارج خانه محدود ساخت، از غیبت او دچار دغدغه می شد، از معاشرت او با زنان دیگر وحشت داشت و مثل هر پیرمردی که زنی جوان را در حباله [= ازدواج] آرد، با او دائم ماجراها داشت. کیمیا که فاصله سنی زیادی با او داشت، وقتی از صحبت پیرمرد ملول می شد، با زنان همسایه به مسجد یا بازار می رفت. وقتی با این زنان جوان به باغ یا مهمانی می رفت و احیانا دیر به خانه بازمی گشت، شمس که قبل از ازدواج از همه عالم فراغتی داشت، از تاخیر و درنگ کیمیا به شدت دغدغه ی خاطر می یافت و در حق زن خشونت می کرد» (زرین کوب، 1387: 138).

در پایان، می توان گفت «مست عشق» فیلمی است متوسط با چند نکته ی قابل تحسین که بیشتر در جنبه ی ظاهری و بصری فیلم جلوه گر شده و چند نکته ی محتوایی که به آن ها اشاره شد. اما ضعف های متعدد دارد که سرچشمه ی همه ی آن ها ضعف در تحقیق و تحلیل است که اگر ضعف های خود را با حضور مشاورانی مسلط و زبردست در این حوزه برطرف می کرد، می توانست اثری بین المللی و ماندگار برای نام بزرگ و بلند مولانا باشد...

منابع

1. فروزانفر، بدیع الزمان، 1387، مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی، چاپ سوم، تهران، معین.

2. تبریزی، شمس الدین محمد، 1375، مقالات شمس، ویرایش: جعفر مدرس صادقی، چاپ دوم، تهران، مرکز.

3. افلاکی، شمس الدین احمد، 1362، مناقب العارفین، ج2، تصحیح: تحسین یازیجی، تهران، دنیای کتاب.

4. زرین کوب، عبدالحسین، 1387، پله پله تا ملاقات خدا، چاپ بیست و هشتم، تهران، علمی.