چرا دانشگاه های ما در قبال جنگ سکوت کردند؟ نقد خنثایی نهاد علم

10 تیر 1405 - خواندن 7 دقیقه - 26 بازدید

زمستان ۱۴۰۴ را به یاد بیاورید. در حالی که آسمان کشور از غرش جنگنده ها و صدای پدافند می لرزید و ساختار امنیتی کشور در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ خود قرار داشت، در راهروهای ساکت دانشکده های علوم سیاسی، مدیریت و روابط بین الملل چه می گذشت؟ اغلب، جز چند همایش پراکنده، بیانیه های کلیشه ای و سکوتی سنگین، چیز دیگری به چشم نمی آمد. کلاس های درس با همان روال عادی برقرار بود؛ گویی جنگی درنگرفته، گویی خون ها بر زمین نریخته، و گویی «مسئله ملی» هیچ نسبتی با «حقیقت علمی» ندارد.

ایران، کشوری که روزگاری «جندی شاپور» و «نظامیه» داشت و تمدن ساز علم در منطقه بود، اکنون در بحبوحه یک جنگ هیبریدی تمام عیار، نهاد علمش غایب بزرگ میدان شده است. چه شد که از تمدن سازی علمی، به این سکوت بوروکراتیک رسیدیم؟

این سکوت، یک «تقصیر فردی» نیست که بتوان با توبیخ چند استاد آن را رفع کرد. این سکوت، محصول یک «طراحی نهادی معیوب» است که دانشگاه ایرانی را به «جزیره خنثایی» (Island of Neutrality) تبدیل کرده است؛ نهادی که ماموریت خود را صرفا «تولید مقاله» می داند، نه «حل مسئله ملی».

ریشه یابی: توهم «علم خنثی» و خیانت به بقای ملی

کافی است خود را به جای یک دانشجوی دکتری بگذارید که در بحبوحه حملات سایبری به زیرساخت های کشور، از استادش می پرسد: «استاد، این حمله چه ربطی به درس سیاست گذاری عمومی دارد؟» و پاسخ می شنود: «این ها مسائل امنیتی است، به حوزه ما ربطی ندارد. برو سراغ مقاله ات.» این دیالوگ فرضی، خلاصه یک فاجعه نهادی است.

در پارادایم «مدیریت آموزشی اقتدارآفرین»، آموزش و پژوهش، یک «فناوری نرم قدرت» است. دانشگاه، در ذات خود، یک «قرارگاه نرم» است؛ جایی که باید ذهن فرماندهان، دیپلمات ها و تحلیلگران راهبردی در آن ساخته شود. اما آنچه در دهه های اخیر رخ داده، خلع سلاح نظری دانشگاه از این ماموریت ذاتی است. این خلع سلاح، ریشه در یک «توهم» دارد: توهم «علم خنثی» (Value-Free Science).

ما دانشگاه را «غیرسیاسی» کردیم، اما نتیجه اش «سیاسی ترین سکوت تاریخ» بود. این، پارادوکس تلخ نهاد علم ماست. پرسش اصلی این نیست که چرا اساتید تحلیل سیاسی نمی کنند. پرسش این است که چرا «تحلیل علمی بحران» را «کنش سیاسی» می پنداریم؟ چرا مرز میان «علم» و «سیاست» را چنان پررنگ کشیده ایم که هرگونه «علم مفید به حال ملت» در دام «برچسب جناحی» گرفتار می شود؟

این همان پارادایمی است که سال هاست در نقد «آموزش و پرورش بانکی» و «بوروکراسی آموزشی» فریاد می زنیم: آموزش، یا در خدمت قدرت ملی است، یا در خدمت هیچ. یک پژوهشگر علوم سیاسی، موظف است بحران جاری را تحلیل کند، اما با «متد علمی»، نه با «تعصب سیاسی». یک استاد مدیریت، باید مدل های تصمیم گیری در طوفان را بررسی کند، اما با «داده»، نه با «شعار». غیبت این نگاه، دانشگاه را از یک «بازیگر راهبردی» به یک «تماشاگر خنثی» تنزل داده است.

آسیب شناسی: سکوت دانشگاه چه ضربه ای به امنیت ملی زد؟

۱. خلا تحلیل راهبردی بومی: در طول جنگ، تحلیل های عمیق از روندها، سناریوهای دشمن، و نقاط ضعف ما، عمدتا توسط «اتاق های فکر غربی» تولید می شد و ما صرفا ترجمه می کردیم. دانشگاه ایرانی، توان و انگیزه تولید «دانش بومی بحران» را از دست داده بود.

۲. فروپاشی «امنیت شناختی» نخبگان: وقتی اساتید دانشگاه سکوت می کنند، این پیام به دانشجویان منتقل می شود که «بحران ملی، موضوعیت علمی ندارد». این یعنی نسل آینده نخبگان ما، «تحلیل گری» را نیاموخته و «بی تفاوتی» را تمرین می کند.

۳. تضعیف قدرت نرم کشور: در جنگ های امروز، «روایت» به اندازه «موشک» مهم است. ما موشک هایمان دقیق زدند، اما در میدان روایت بین المللی، غیبت یک گفتمان علمی منسجم از سوی نهاد علم ایران، به دشمن اجازه داد تا روایت خود را به عنوان «تحلیل علمی» به خورد افکار عمومی جهان بدهد.

۴. عدم انتقال دانش بحران: تجارب ارزشمند فرماندهان و مدیران بحران در این جنگ ها، اگر توسط دانشگاه مستندسازی نشود، با بازنشستگی یا شهادت آن ها به «دانش ضمنی هدر رفته» (Lost Tacit Knowledge) تبدیل می شود.

راه حل: از «دانشگاه خنثی» به «دانشگاه ماموریت گرا»

برای ترمیم این شکاف و ارتقای «امنیت نرم»، نهاد علم ایران نیازمند یک «جهش پارادایمی» از «دانشگاه خنثی» به «دانشگاه ماموریت گرا» (Mission-Oriented University) است. چهار گام می تواند این مسیر را هموار کند:

۱. بازتعریف نظام ارتقای اساتید:

  • علم چه می گوید؟ معیار اعتبار علمی نباید صرفا مقالات چاپ شده، که «مشارکت در حل مسائل ملی» نیز باشد.
  • راه حل اجرایی: در آیین نامه های ارتقا، امتیاز ویژه ای برای «پژوهش های مسئله محور معطوف به امنیت ملی و بحران های حکمرانی» در نظر گرفته شود.

۲. تاسیس «مراکز حکمرانی دانشگاهی»:

  • علم چه می گوید؟ برای حل مسائل پیچیده (Wicked Problems) مانند جنگ و بحران، نیازمند «تیم های میان رشته ای» هستیم.
  • راه حل اجرایی: هر دانشگاه بزرگ، باید یک «مرکز تحلیل حکمرانی و امنیت» داشته باشد که اساتید علوم سیاسی، مدیریت، اقتصاد و فناوری اطلاعات، به طور مشترک روی پرونده های واقعی کار کنند.

۳. الزام به «کارورزی راهبردی» برای نخبگان:

  • علم چه می گوید؟ نظریه «شاگردی شناختی» ثابت می کند که مهارت های راهبردی، فقط در «میدان» و در کنار یک «استاد-راهنما» (Mentor) منتقل می شود.
  • راه حل اجرایی: دانشجویان برتر مقاطع ارشد و دکتری باید یک دوره «کارورزی راهبردی» را در نهادهای امنیتی، دفاعی و اجرایی بگذرانند.

۴. مستندسازی تجارب زیسته مدیران بحران:

  • علم چه می گوید؟ «موردکاوی» (Case Study) یکی از موثرترین روش های یادگیری حکمرانی است.
  • راه حل اجرایی: دانشگاه ها باید فرماندهان و مدیران بحران های اخیر را دعوت کرده و خاطرات آن ها را به «پرونده های آموزشی» (Teaching Cases) تبدیل کنند.

جمع بندی: دانشگاه یا سکوت می کند و حذف می شود، یا فریاد علمی می زند و می ماند

در جهان پساجنگ ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، دیگر «خنثایی» یک فضیلت نیست؛ یک «آسیب پذیری راهبردی» است. دانشگاهی که می خواهد «ماموریت گرا» باشد، باید شایستگی های «بینشی، منشی، مهارتی و کنشی» یک حکمران تراز را در دانشجویان خود پرورش دهد، نه اینکه صرفا محفوظات را به خورد آن ها بدهد. راه نجات، نه ورود به بازی های سیاسی، که «بازگشت به ماموریت تمدنی نهاد علم» است.

فردا صبح، در اولین کلاس درس، به جای شروع با مباحث روتین، از دانشجویان خود بپرسیم: «جایگاه علم در بحرانی که از سر گذراندیم کجاست؟» همین یک پرسش، می تواند ترک را در دیوار سکوت بیندازد. همین یک قدم، می تواند دانشگاه را از «بایگانی مقالات بی خواننده» به «قرارگاه نرم ارتقای حکمرانی» بازگرداند.