MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
56 یادداشت منتشر شدهچرا آینده کودکان به سیاست گذاری امروز وابسته است؟
هر جامعه ای آینده خود را نه در سال های پیش رو، بلکه در کودکان امروز می سازد. این گزاره، صرفا شعاری اخلاقی یا جمله ای الهام بخش نیست، بلکه واقعیتی است که تجربه تاریخی ملت ها بارها آن را اثبات کرده است. کیفیت نظام آموزشی، میزان عدالت اجتماعی، سطح سرمایه انسانی، انسجام فرهنگی، امنیت ملی، توان علمی و حتی رشد اقتصادی کشورها، همگی ریشه در کیفیت تربیت و حمایت از کودکانی دارند که سال ها بعد، مسئولیت اداره جامعه را بر عهده خواهند گرفت.
با وجود این، هنوز در بسیاری از نظام های تصمیم گیری، سیاست های مرتبط با کودکان در حاشیه برنامه های توسعه قرار دارند و بیشتر به عنوان هزینه ای اجتماعی نگریسته می شوند تا سرمایه گذاری برای آینده. این در حالی است که پژوهش های علوم تربیتی، اقتصاد، روان شناسی و سیاست گذاری عمومی نشان داده اند که بازده سرمایه گذاری در سال های نخست زندگی، از بسیاری از سرمایه گذاری های اقتصادی و عمرانی بیشتر و ماندگارتر است. هر سیاستی که کیفیت رشد، آموزش، سلامت و امنیت کودکان را بهبود بخشد، در حقیقت بنیان توسعه پایدار را تقویت می کند.
در قرن بیست ویکم، این واقعیت اهمیت دوچندانی یافته است. کودکان امروز در جهانی رشد می کنند که با هیچ یک از دوره های پیشین تاریخ قابل مقایسه نیست. فناوری های دیجیتال، هوش مصنوعی، شبکه های اجتماعی، اقتصاد داده، تغییرات اقلیمی، تحولات بازار کار و دگرگونی های فرهنگی، محیط زندگی آنان را به شکلی بنیادین تغییر داده اند. در چنین شرایطی، تربیت دیگر تنها وظیفه خانواده یا مدرسه نیست و حمایت از کودک نیز تنها با تصویب چند قانون یا ایجاد چند نهاد حمایتی تحقق نمی یابد. آینده کودکان بیش از هر زمان دیگری به کیفیت حکمرانی وابسته شده است؛ حکمرانی ای که بتواند میان توسعه فناوری، عدالت اجتماعی، آموزش، سلامت، امنیت و حقوق بنیادین کودک تعادل برقرار کند.
تربیت؛ نخستین لایه حکمرانی آینده
در نگاه سنتی، تربیت بیشتر به روابط میان کودک، خانواده و مدرسه محدود می شد. والدین مسئول پرورش اخلاقی و عاطفی کودک بودند و مدرسه وظیفه آموزش رسمی را بر عهده داشت. این تقسیم کار، اگرچه همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است، اما دیگر برای تبیین واقعیت های امروز کافی نیست.
امروزه کودک در محیطی رشد می کند که عوامل اثرگذار بر تربیت او بسیار گسترده تر شده اند. رسانه های دیجیتال، شبکه های اجتماعی، تولیدکنندگان محتوا، بازی های برخط، سامانه های هوشمند، تبلیغات هدفمند و حتی الگوریتم هایی که محتوای قابل مشاهده را انتخاب می کنند، در شکل گیری نگرش ها، ارزش ها، رفتارها و شیوه اندیشیدن کودکان نقش دارند. در چنین فضایی، تربیت دیگر تنها محصول تعامل کودک با والدین و معلمان نیست، بلکه نتیجه برهم کنش مجموعه ای از بازیگران انسانی و فناورانه است.
این تحول، مفهوم مسئولیت را نیز تغییر داده است. اگر در گذشته می شد بخش عمده مسئولیت تربیت را بر دوش خانواده گذاشت، امروز چنین نگاهی نه واقع بینانه است و نه عادلانه. خانواده، هر اندازه آگاه و مسئولیت پذیر باشد، نمی تواند به تنهایی در برابر شبکه ای پیچیده از تاثیرات فرهنگی، اقتصادی و فناورانه از کودک حمایت کند. از همین رو، تربیت به مسئله ای عمومی تبدیل شده است که نیازمند سیاست گذاری، قانون گذاری و مشارکت اجتماعی است.
حکمرانی؛ فراتر از اداره امور
حکمرانی، صرفا به معنای فعالیت دولت یا اجرای قوانین نیست. در ادبیات نوین سیاست گذاری، حکمرانی به مجموعه سازوکارهایی گفته می شود که از طریق آنها دولت، نهادهای عمومی، بخش خصوصی، جامعه مدنی، رسانه ها، دانشگاه ها و شهروندان در حل مسائل عمومی مشارکت می کنند. هنگامی که از حکمرانی کودک محور سخن می گوییم، منظور آن است که همه تصمیم ها، از برنامه ریزی شهری و نظام آموزشی گرفته تا توسعه فناوری و سیاست های اقتصادی، باید آثار خود بر زندگی کودکان را نیز در نظر بگیرند.
این نگاه، نقطه تمایز مهمی با رویکردهای سنتی دارد. در گذشته، حمایت از کودک بیشتر به وزارتخانه های آموزش، بهداشت یا رفاه محدود می شد، اما امروز روشن شده است که تصمیم های حوزه هایی مانند ارتباطات، اقتصاد، محیط زیست، مسکن، حمل ونقل، رسانه، فرهنگ و فناوری نیز می توانند به همان اندازه بر زندگی کودکان اثرگذار باشند.
برای مثال، تصمیم درباره نحوه تنظیم فعالیت سکوهای دیجیتال، تنها یک موضوع فناورانه نیست؛ بلکه مستقیما بر امنیت روانی، حریم خصوصی، آموزش، سلامت و حتی شکل گیری هویت کودکان اثر می گذارد. به همین دلیل، حکمرانی کودک محور مستلزم آن است که منافع عالیه کودک در همه سیاست های عمومی مورد توجه قرار گیرد، نه فقط در سیاست های مرتبط با آموزش یا رفاه.
دولت؛ تضمین کننده حقوق، نه جانشین خانواده
در هر نظام مردم سالار، دولت مسئول اصلی تضمین حقوق بنیادین شهروندان است و کودکان، به دلیل شرایط سنی و آسیب پذیری بیشتر، نیازمند حمایت مضاعف هستند. با این حال، ایفای این مسئولیت به معنای مداخله بی حدوحصر در زندگی خانواده ها نیست. وظیفه دولت، ایجاد شرایطی است که همه کودکان، فارغ از محل تولد، وضعیت اقتصادی یا پیشینه خانوادگی، از فرصت های برابر برای رشد و شکوفایی برخوردار باشند.
این مسئولیت، ابعاد گوناگونی دارد. دولت باید آموزش باکیفیت و در دسترس را تضمین کند، نظام سلامت کودک را تقویت نماید، از کودکان در برابر خشونت، استثمار و تبعیض حمایت کند، قوانین متناسب با تحولات فناوری تدوین کند، بر فعالیت شرکت هایی که داده های کودکان را پردازش می کنند نظارت داشته باشد و زیرساخت هایی فراهم آورد که امکان بهره گیری ایمن و عادلانه از فناوری برای همه کودکان وجود داشته باشد.
از سوی دیگر، دولت باید از سیاست گذاری های مقطعی و واکنشی فاصله بگیرد و آینده نگری را به یکی از ارکان تصمیم گیری تبدیل کند. بسیاری از چالش هایی که کودکان امروز با آنها روبه رو هستند، نتیجه تصمیم هایی است که سال ها پیش، بدون توجه کافی به پیامدهای بلندمدت اتخاذ شده اند. سیاست گذاری موفق، سیاستی است که نه تنها نیازهای امروز، بلکه حقوق نسل های آینده را نیز در نظر بگیرد.
خانواده؛ نخستین مدرسه حقوق و مسئولیت
با وجود همه تحولات فناورانه، خانواده همچنان نخستین و اثرگذارترین نهاد تربیتی است. نخستین تجربه های اعتماد، محبت، همدلی، احترام، مسئولیت پذیری، گفت وگو و مشارکت، در محیط خانواده شکل می گیرد. هیچ فناوری، مدرسه یا نهاد عمومی نمی تواند جایگزین نقش عاطفی خانواده شود.
اما خانواده امروز با مسئولیت هایی متفاوت از گذشته روبه رو است. والدین باید علاوه بر تربیت اخلاقی و آموزشی، فرزندان خود را برای زیستن در جهان دیجیتال نیز آماده کنند. این آمادگی، تنها به محدود کردن زمان استفاده از ابزارهای هوشمند خلاصه نمی شود، بلکه مستلزم آموزش تفکر انتقادی، سواد رسانه ای، حفاظت از حریم خصوصی، احترام به حقوق دیگران، مدیریت اطلاعات و استفاده مسئولانه از فناوری است.
در عین حال، نباید همه بار این مسئولیت بر دوش خانواده گذاشته شود. والدین زمانی می توانند نقش خود را به درستی ایفا کنند که از حمایت نظام آموزشی، رسانه ها، خدمات مشاوره ای، قوانین کار خانواده دوست و سیاست های اجتماعی مناسب برخوردار باشند. تقویت خانواده، بخشی جدایی ناپذیر از سیاست گذاری حمایت از کودک است.
جامعه؛ حلقه فراموش شده حمایت از کودکان
در بسیاری از بحث های مربوط به حقوق کودک، نقش جامعه کمتر از آنچه شایسته است مورد توجه قرار می گیرد. حال آنکه کودکان تنها در خانواده یا مدرسه زندگی نمی کنند؛ آنان در خیابان، پارک، فضای مجازی، رسانه ها، مراکز فرهنگی، باشگاه های ورزشی و محیط های اجتماعی گوناگون حضور دارند. کیفیت این محیط ها، به همان اندازه بر رشد آنان اثر می گذارد.
جامعه ای که در آن خشونت کلامی عادی شده، تبعیض پذیرفته شده، اطلاعات نادرست به آسانی منتشر می شود یا منافع اقتصادی بر کرامت انسان غلبه دارد، حتی با بهترین قوانین نیز نمی تواند از کودکان حمایت کند. حمایت از کودک، پیش از آنکه یک برنامه اداری باشد، بخشی از فرهنگ عمومی است.
رسانه ها، دانشگاه ها، سازمان های مردم نهاد، نهادهای مذهبی، انجمن های حرفه ای و بخش خصوصی، هر یک می توانند در شکل گیری این فرهنگ نقش ایفا کنند. هر اندازه آگاهی عمومی درباره حقوق کودک افزایش یابد، اجرای قوانین نیز آسان تر و موثرتر خواهد شد.
چرا سیاست گذاری امروز، آینده نسل ها را تعیین می کند؟
یکی از ویژگی های سیاست های مرتبط با کودکان آن است که پیامدهای آنها معمولا با فاصله زمانی آشکار می شود. کودکی که امروز از آموزش باکیفیت، سلامت روان، تغذیه مناسب، محیط ایمن و فرصت های برابر برخوردار است، سال ها بعد به شهروندی توانمند، مسئولیت پذیر و خلاق تبدیل خواهد شد. در مقابل، بی توجهی به حقوق کودکان نیز آثار خود را در قالب نابرابری، فقر، خشونت، کاهش سرمایه انسانی و آسیب های اجتماعی در آینده نشان خواهد داد.
به همین دلیل، حمایت از کودکان نباید صرفا اقدامی اخلاقی یا بشردوستانه تلقی شود، بلکه باید به عنوان یکی از بنیادی ترین راهبردهای توسعه ملی شناخته شود. کشوری که آینده نگر است، بیش از هر چیز بر کیفیت زندگی کودکان خود سرمایه گذاری می کند؛ زیرا می داند که بازده این سرمایه گذاری، دهه ها بعد در همه عرصه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و علمی نمایان خواهد شد.
نتیجه گیری؛ آینده از کلاس های درس و اتاق های سیاست گذاری آغاز می شود
آینده کودکان، محصول اتفاق یا شانس نیست؛ حاصل مجموعه ای از تصمیم هایی است که امروز در خانه، مدرسه، مجلس، دولت، دانشگاه، رسانه و حتی شرکت های فناوری گرفته می شود. هر قانون، هر برنامه آموزشی، هر سیاست اقتصادی و هر تصمیم فناورانه، می تواند مسیر زندگی میلیون ها کودک را تغییر دهد.
از این رو، گذار از تربیت به حکمرانی، به معنای کنار گذاشتن نقش خانواده یا مدرسه نیست؛ بلکه به معنای درک این حقیقت است که حمایت از کودکان، مسئولیتی مشترک و میان بخشی است. آینده نسل های بعد، تنها با محبت والدین یا تلاش معلمان تضمین نمی شود؛ بلکه به کیفیت حکمرانی، عدالت در سیاست گذاری، مسئولیت پذیری اجتماعی و احترام به حقوق کودک وابسته است.
اگر بخواهیم جامعه ای برخوردار از امنیت، پیشرفت، همبستگی و توسعه پایدار داشته باشیم، باید از همین امروز، کودکان را در مرکز تصمیم گیری های عمومی قرار دهیم. در نهایت، هر جامعه ای همان آینده ای را تجربه خواهد کرد که امروز برای کودکانش طراحی می کند. دفاع از حقوق کودک، در حقیقت دفاع از آینده یک ملت است.
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال