آیا ما ناخواسته در حال گرفتن «حق کودکی» از فرزندانمان هستیم؟

13 تیر 1405 - خواندن 8 دقیقه - 15 بازدید



 

تاملی بر آنچه کودکان، پیش از آنکه بزرگ شوند، از دست می دهند

مقدمه؛ کودکی، حقی فراتر از یک مرحله سنی

وقتی از حقوق کودک سخن می گوییم، معمولا ذهن ما به آموزش، سلامت، تغذیه، امنیت یا حمایت در برابر خشونت معطوف می شود. این حقوق، بی تردید از اساسی ترین حقوق هر کودک هستند. اما در کنار آنها، حقی وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته می شود؛ «حق بر کودکی».

حق بر کودکی، یعنی حق تجربه کردن همه آن چیزهایی که این دوره از زندگی را یگانه می سازند؛ حق بازی، خیال پردازی، کشف جهان، اشتباه کردن، دوستی، پرسیدن، تجربه طبیعت، آرامش، امنیت عاطفی و رشد تدریجی، بدون آنکه کودک ناچار شود زودتر از موعد، بار مسئولیت ها، اضطراب ها و دغدغه های بزرگسالان را بر دوش بکشد.

امروز، شاید هیچ کس آگاهانه نخواهد کودکی را از فرزندش بگیرد. برعکس، بیشتر والدین برای رفاه، آموزش و موفقیت فرزندان خود از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند. اما پرسش اینجاست که آیا در همین تلاش ها، گاه ناخواسته بخشی از خود کودکی را قربانی نمی کنیم؟

کودکی؛ دوره ای که نباید فدای آینده شود

یکی از رایج ترین باورهای تربیتی این است که هرچه کودک زودتر برای آینده آماده شود، موفق تر خواهد بود.

به همین دلیل، برنامه زندگی بسیاری از کودکان، از سال های نخست، با کلاس های آموزشی، مهارت آموزی، زبان، ورزش، موسیقی، آزمون ها و رقابت های گوناگون پر می شود. هدف، معمولا خیرخواهانه است؛ والدین می خواهند فرصت های بیشتری برای فرزند خود فراهم کنند.

اما گاهی در این میان، یک پرسش اساسی فراموش می شود: آیا کودک هنوز فرصت دارد فقط کودک باشد؟

کودکی، صرفا مقدمه بزرگسالی نیست؛ بخشی مستقل و ارزشمند از زندگی انسان است. اگر این دوره تنها به سکوی پرتابی برای آینده تبدیل شود، ممکن است خود کودکی از معنا تهی شود.

بازی؛ حقی که گاه آن را جدی نمی گیریم

در نگاه بسیاری از بزرگسالان، بازی فعالیتی فرعی یا اتلاف وقت تلقی می شود؛ در حالی که پژوهش های علوم تربیتی و روان شناسی رشد نشان می دهند بازی، زبان طبیعی کودکی است.

کودک هنگام بازی، همکاری را می آموزد، تخیل خود را پرورش می دهد، مسئله حل می کند، شکست را تجربه می کند، قوانین را می فهمد و احساسات خود را مدیریت می کند.

هرگاه بازی آزاد، به دلیل فشار آموزشی، استفاده بی رویه از فناوری یا برنامه ریزی افراطی کاهش یابد، تنها یک سرگرمی از زندگی کودک حذف نمی شود؛ بلکه یکی از مهم ترین بسترهای رشد او محدود می شود.

حق بر بازی، در حقیقت بخشی از حق بر رشد است.

کودکی زیر سایه صفحه های نمایش

تحول دیجیتال، فرصت های ارزشمندی برای یادگیری ایجاد کرده است، اما در کنار آن، شکل تجربه کودکی را نیز تغییر داده است.

بسیاری از کودکان، بخش قابل توجهی از اوقات فراغت خود را در برابر صفحه نمایش می گذرانند. بازی در کوچه، کشف طبیعت، دوستی های حضوری، گفت وگوهای طولانی و تجربه های بدنی، در برخی خانواده ها جای خود را به تعاملات دیجیتال داده اند.

فناوری، دشمن کودکی نیست. مشکل زمانی آغاز می شود که جهان مجازی، جای جهان واقعی را بگیرد.

هیچ فناوری، هر اندازه پیشرفته، نمی تواند تجربه لمس خاک، دویدن در فضای باز، ساختن چیزی با دست، یا خندیدن در کنار دوستان را به طور کامل جایگزین کند.

آیا کودکان زودتر از موعد بزرگ می شوند؟

یکی از ویژگی های جهان امروز، دسترسی بسیار سریع کودکان به اطلاعات و مسائل بزرگسالان است.

اخبار بحران ها، خشونت ها، رقابت های اجتماعی، فشارهای اقتصادی و محتوای نامتناسب با سن، گاه بدون هیچ واسطه ای به زندگی کودکان راه پیدا می کنند.

در کنار آن، برخی انتظارات نیز از کودکان افزایش یافته است؛ انتظار موفقیت مداوم، عملکرد بی نقص، حضور دائمی در رقابت ها و ساختن آینده ای درخشان.

این روند، خطر آن را ایجاد می کند که کودک، پیش از آنکه فرصت زندگی در دنیای کودکی را پیدا کند، وارد دغدغه های دنیای بزرگسالان شود.

رشد، زمانی سالم است که تدریجی باشد. کودکی که ناچار شود زودتر از موعد بزرگ شود، ممکن است بخشی از فرصت های طبیعی رشد خود را از دست بدهد.

حق بر اشتباه کردن

بزرگسالان، معمولا موفقیت را نتیجه درست انجام دادن کارها می دانند. اما کودکی، زمان اشتباه کردن است.

کودک باید فرصت داشته باشد زمین بخورد، شکست بخورد، نقاشی نامنظم بکشد، پرسش های ساده بپرسد، پاسخ های نادرست بدهد و دوباره تلاش کند.

اگر از نخستین سال های زندگی، تنها نتیجه، رتبه، امتیاز و موفقیت اهمیت پیدا کند، ممکن است کودک به تدریج از تجربه کردن و خطر کردن بترسد.

حق بر اشتباه کردن، بخشی از حق بر یادگیری است.

آیا آینده را به بهای امروز می خریم؟

بسیاری از تصمیم های تربیتی امروز، با نگاه به آینده گرفته می شوند.

والدین می خواهند فرزندشان در دانشگاهی بهتر تحصیل کند، شغلی مناسب داشته باشد و زندگی موفقی بسازد.

اما گاهی این پرسش مطرح می شود که آیا آینده ای که برای آن تلاش می کنیم، ارزش آن را دارد که امروز کودک را از آرامش، بازی، دوستی و شادی محروم کند؟

آینده مهم است، اما آینده ای که بر ویرانه های کودکی ساخته شود، ممکن است بهایی بسیار سنگین داشته باشد.

موفقیت، اگر با سلامت روان، احساس امنیت، اعتمادبه نفس و خاطره های شیرین کودکی همراه نباشد، معنای خود را از دست می دهد.

مسئولیت بزرگسالان؛ پاسداری از کودکی

حمایت از حق بر کودکی، تنها وظیفه خانواده نیست.

مدرسه باید میان آموزش و شادی، میان یادگیری و بازی، و میان انضباط و خلاقیت تعادل برقرار کند.

دولت باید فضاهای عمومی، پارک ها، کتابخانه ها، محیط های فرهنگی و سیاست های حمایتی را به گونه ای طراحی کند که کودکان فرصت تجربه زندگی متناسب با سن خود را داشته باشند.

رسانه ها و شرکت های فناوری نیز باید مسئولیت خود را در برابر سلامت روان و رشد کودکان بپذیرند.

اما بیش از همه، خانواده باید به یاد داشته باشد که مهم ترین هدیه به کودک، همیشه کلاس بیشتر، اسباب بازی گران تر یا فناوری پیشرفته تر نیست؛ گاهی مهم ترین هدیه، زمان، توجه، گفت وگو، امنیت عاطفی و اجازه کودک بودن است.

نتیجه گیری؛ حقی که باید دوباره کشف شود

پرسش «آیا ما ناخواسته در حال گرفتن حق کودکی از فرزندانمان هستیم؟» پرسشی درباره سرزنش والدین نیست؛ پرسشی درباره مسئولیت مشترک همه ماست.

ما در عصری زندگی می کنیم که سرعت، رقابت و فناوری، فرصت های بی شماری ایجاد کرده اند، اما هم زمان خطر آن را نیز به همراه آورده اند که کودکی را تنها پلی برای رسیدن به آینده ببینیم، نه بخشی ارزشمند از خود زندگی.

شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار حق بر آموزش، حق بر سلامت، حق بر امنیت و حق بر حمایت، بیش از گذشته از «حق بر کودکی» نیز سخن بگوییم؛ حقی که شامل بازی، تخیل، آرامش، دوستی، طبیعت، اشتباه کردن، کنجکاوی و رشد متناسب با سن است.

جامعه ای که کودکان را تنها برای فردا تربیت می کند، اما امروز آنان را از تجربه کودکی محروم می سازد، ممکن است نسلی بسیار توانمند، اما کم تجربه در زیستن پرورش دهد.

کودکان، بیش از آنکه به آینده ای موفق نیاز داشته باشند، به کودکی ای کامل نیاز دارند؛ زیرا آینده سالم، نه از فشار بیشتر، بلکه از کودکی سالم آغاز می شود.

شاید بزرگ ترین مسئولیت ما در قرن بیست ویکم، این نباشد که کودکان را هرچه زودتر برای ورود به جهان بزرگسالان آماده کنیم؛ بلکه آن باشد که اجازه دهیم تا زمانی که کودک هستند، واقعا کودک بمانند. زیرا حق بر کودکی، امتیازی لوکس یا خواسته ای احساسی نیست؛ یکی از بنیادی ترین حقوق انسانی است که کیفیت تمام زندگی آینده بر آن بنا می شود.

این موضوع ظرفیت آن را دارد که به یک مقاله علمی در حوزه حقوق کودک، فلسفه تعلیم و تربیت و سیاست گذاری اجتماعی تبدیل شود و از مفهوم «حق بر کودکی» به عنوان یکی از حقوق نوظهور در عصر دیجیتال دفاع کند؛ مفهومی که در دهه های آینده احتمالا جایگاه پررنگ تری در ادبیات حقوق کودک خواهد یافت.



 

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال