تشییع یک تمدن؛ آیت الله خامنه ای سوگواره انسان جامع ایران و اسلام»

16 تیر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 26 بازدید

«تشییع یک تمدن؛ سوگواره انسان جامع ایران و اسلام»

✍✍حیدر همتی 

عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان 

امروز، پیکر مطهر یک مرد را تشییع کردند؛ اما سوگ امروز، سوگ یک شخص نبود. سوگ یک «انسان کل» بود؛ عصاره و خلاصه ای از چندین تمدن که در یک تن جمع شده بود. او نه فقط یک فقیه یا رهبر، که حافظه زنده تاریخ ایران زمین و میراث دار پیچیده ترین لایه های هویت اسلامی-شیعی بود.


اگر از فردوسی سخن می گفت، گویی حماسه ایران باستان را در وجود خویش تفسیر می کرد و زبان پارسی را با شمشیر کلام، از گزند فراموشی می رهاند. اگر به مولانا نظر می کرد، عرفان ناب اسلامی را از ورای شریعت، با جان می سرود. و اگر از حافظ می گفت، اوج تمدن قرن چهارم (عصر زرین علم و فلسفه) را بازمی خواند. اما این همه، تنها یک ساحت از هویت او بود؛ او در ارجاع به ملاصدرا و شیخ بهایی، عصاره دوران پرافتخار صفوی را نیز با خود داشت؛ دورانی که عرفان و قرآن و فلسفه در «حکمت متعالیه» به هم رسیدند و بنیان های یک تمدن شیعی را استوار کردند.


او از قرآن گفت و قرآن را نه به عنوان متن کهن، که به مثابه منشور حکمرانی تفسیر کرد. تمامی تاریخ اسلام و سیره اهل بیت(ع) در کلامش جاری بود: از علی(ع) و نهج البلاغه، عدالت و حکمرانی علوی را زنده کرد؛ از حماسه حسینی، شهادت و ایستادگی را؛ از صلح قهرمانانه امام حسن(ع)، عقلانیت سیاسی را؛ و از نظریه «انسان ۲۵۰ساله»، نقشه راه مهدویت و انتظار فعال را برای تحقق تمدن آخرالزمانی ترسیم نمود. او وحدت شیعه و سنی را نه در شعار، که در بازخوانی مشترکات تاریخی پی گرفت و عید نوروز را در کنار اعیاد اسلامی (فطر، قربان، غدیر و بعثت) نشانه ای از جامعیت ایرانیت و اسلامیت می دانست؛ گویی این آیین ها، حلقه های یک زنجیره تمدنی واحدند.


اما این منظومه فکری، هرگز در برج عاجی از نظریه پردازی محصور نماند. او زندان را چشید، تبعید را لمس کرد 8سال جنگید او جانباز میدان عمل شد. این تجربه های زیسته، نظریه های سیاسی او را از یک ادراک کتابخانه ای به فهمی میدانی از استبداد، مبارزه و اقتدار بدل ساخت. او بر رجال شناسی و درایه مسلط بود، فقیهی جامع الشرایط که از دل فقه، «تولید علم»، «جنبش نرم افزاری» و «قدرت تمدنی» را استنباط می کرد. تسلط شگرف بر فقه حکمرانی، او را در تراز نظریه پردازان بزرگ شیعه قرار می داد؛ اما این تسلط، هرگز به انزوای معرفتی نیانجامید.


شگفت آورتر آنکه این اندیشمند مسلمان، به تمدن غرب نیز آگاهی ای عمیق داشت؛ نیکی ها و کاستی های آن را می شناخت و در مواجهه با آن، نه در دام نفی مطلق افتاد و نه در چاه قبول مطلق. او با نگاهی نقادانه، از مثبتات و منفیات غرب سخن می گفت و این توازن معرفتی، یکی از نشانه های جامعیت او بود. در عین حال، یک فارس تمام عیار و مدافع پرحرارت زبان فارسی بود؛ زبانی که در بیان فصیح و بلیغ او، از عربی متقن تا ترکی مادری را در آغوش می کشید و سنت های ایرانی را بزرگ می داشت. او پلی بود میان اقوام و زبان ها؛ پلی که نه برای عبور، که برای اتصال و انسجام ساخته شده بود.


در یک کلام، او حامل گذشته ایران و اسلام بود و در عین حال، معماری گذار به آینده را طراحی می کرد. شخصیت جامع او -که از تاریخ ادبیات و فکر تا حوزه عمل اجرایی را درمی نوردید- نمونه ای نادر از «انسان تمدن ساز» را به نمایش می گذاشت. امروز، در تشییع پیکر او، یک تمدن را بدرقه کردیم؛ تمدنی که در جان یک مرد، خلاصه شده بود و از او، به تاریخ آینده خواهد پیوست. امروز، نه فقط یک رهبر، که یک «روش تمدنی» و یک «سیره فکری-عملی» را به خاک سپردیم؛ اما این سیره، چنان با عمق هویت ایرانی-اسلامی گره خورده است که هرگز به پایان نمی رسد؛ او رفت، اما «او» در کلماتش، در تدبیرش و در نگاه جامع شناسانه اش، تا همیشه در میان ما خواهد ماند.